بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧

روزنامه اعتماد                          15/04/87                 صفحه بین‌الملل

روسیه در جست وجوی شریک استراتژیک

 

هنری کیسینجر

ترجمه؛ آرمین منتظری

***************

آنچه موجب شد «دیمیتری مدودوف» به عنوان رئیس جمهور فدراسیون روسیه سوگند بخورد و راه «ولادیمیر پوتین» را در سیاست خارجی قاطعانه روسیه ادامه دهد، خردی عرفی و قراردادی بود.


سفری به مسکو و فرصتی که برای دیدار با شخصیت برتر سیاسی و نمایندگان گروه های اقتصادی بزرگ روسیه و روشنفکران این کشور دست داد، مرا متقاعد کرد که این نتیجه گیری بیش از حد ساده انگارانه و خام است.

به یک دلیل می توان گفت که ساختار قدرتی که امروز در روسیه به وجود آمده است بسیار پیچیده تر از چیزی است که ما آنها را خرد عرفی و قراردادی می نامیم. پوتین در کشورش در اوج محبوبیت است تا آنجا که می توانست با تغییر قانون اساسی روسیه دوره ریاست جمهوری اش را افزایش دهد. اما در این میان همیشه این شک و تردید و وجود دارد که اگر یکی از اهداف اصلی او این بود که کماکان در راس قدرت باقی بماند چرا مسیر دشوار و نامطمئن نخست وزیری را انتخاب کرد.

به گمان من فصل جدیدی از سیاست روسیه در حال رویش است. این گفته که رئیس جمهور سیاست خارجی و امنیتی کشور را طراحی و نخست وزیر بخش هایی از آن را اجرا می کند، ورد زبان تمامی مقامات روسی از مدودوف گرفته تا پوتین و حتی مقامات پایین دست است. با هیچ سیاستمدار روسی چه در دولت و چه خارج از آن برخورد نکردم که در این امر تردید داشته باشد که نوعی بازتوزیع قدرت در روسیه در حال وقوع است. البته آنها همه درباره برونداد این اتفاق نامطمئن بودند.

پوتین همچنان قدرتمند و بسیار تاثیرگذار است. گویی برخودش لازم دانسته دورادور بر عملکرد جانشین اش نظارت داشته باشد. حتی ممکن است راه را برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده روسیه برای خود باز نگه داشته باشد. نتیجه نهایی تحولات سیاسی روسیه هر چه باشد، حقیقت این است که انتخابات اخیر ریاست جمهوری روسیه گذاری بود از مرحله به هم پیوستگی به دوره مدرن شدن. اقتصاد روسیه مدام پیچیده تر می شود و از پس آن نیاز برای برخورداری از شیوه های قانونی قابل پیش بینی سر برآورده است. و این درست همان چیزی است که مدودوف از پیش خبر داده بود. با نگاهی به گذشته می توان دریافت که عملکرد دولت روسیه با دو مرکز قدرت که حداقل می توان گفت روشی ابداعی است، نشانگر آغاز سیر تکاملی به سوی تعادل است که تا پیش از این در روسیه به چشم نمی خورد.

 

سوال اینجا است که این سیر تحول سیاسی در روسیه چه دلالتی برای سیاست خارجی امریکا دارد؟

 

در خلال چند ماه آینده روسیه سرگرم کار روی روش های عملی برای انتخاب میان طراحی و اجرای سیاست هایش در بخش امنیت ملی خواهد بود. خرد حکم می کند دولت بوش و نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری امریکا با خودداری از بیان نظرات و مواضع خود در فضای عمومی به روسیه اجازه دهند تا تدابیر خود را به اجرا بگذارد. با نگاهی به گذشته این مساله واضح به نظر می رسد که از سال 1991 که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید هر دولتی که در امریکا بر سر کار آمده است به گونه یی عمل کرده که گویی برقراری دموکراسی در روسیه یکی از وظایف اصلی امریکا است. سخنرانی هایی که کمبودها و نقص های روسیه را به رخ می کشید و رفتارهایی که ریشه در کشمکش های دوران جنگ سرد داشت بارها و بارها از سوی مقامات امریکایی ایراد شده است. پی گرفتن سیاست های مداخله جویانه در حوزه هایی که روسیه آنها را حیاط خلوت خود می داند، ریسک ناکام ماندن در دستیابی به اهداف ژئوپولتیک و اخلاقی امریکا را افزایش می دهد. مسلماً در روسیه گروه ها و افرادی وجود دارند که برای سرعت بخشیدن به سیر تکاملی دموکراسی در روسیه چشم به کمک امریکا دوخته اند اما تقریباً تمامی ناظران تحولات روسیه بر این عقیده اند که اکثریت روس ها به امریکا به چشم کشوری گستاخ و مغرور می نگرند که قصد دارد روسیه را از رشد و شکوفایی بازدارد. وجود چنین جوی در روسیه بیش از هر چیز ملی گراها را در روسیه قوت می بخشد و بیش از آنکه موجب به راه افتادن سیر تکاملی دموکراسی در این کشور شود، پاسخ های اعتراض آمیز را در پی خواهد داشت. جای دریغ و افسوس خواهد بود که چنین جوی در روسیه علیه امریکا تقویت شود چراکه امروز از بسیاری جهات ما شاهد یکی از نوید بخش ترین دوران در تاریخ روسیه هستیم. امروز نمایش روسیه در مقابل جوامع باز و مدرن و توافق روسیه با آنها بسیار طولانی تر و شدیدتر از هر زمانی در تاریخ روسیه است. می توان به جای بد قلقی کردن های آزاردهنده و به کار بردن لحن نصیحت گونه خطاب به روسیه با کمی صبر و شکیبایی بر این روند تاثیر گذاشت. این مساله بسیار مهم است چراکه واقعیت های ژئوپولتیکی فرصتی غیرمعمول و غریب برای همکاری های استراتژیک میان دو رقیب سابق در دوران جنگ سرد مهیا کرده است. روسیه و امریکا کنترل 90 درصد سلاح های هسته یی جهان را در اختیار دارند. وسعت سرزمینی روسیه در مرزهایش با اروپا، آسیا و خاورمیانه بسیار زیاد است. پیشرفت به سوی ثبات و آرامش با توجه به فعالیت های هسته یی و قدرت یافتن کشورهای خاورمیانه و ایران نیازمند و بلکه تسهیل کننده همکاری های مشترک میان روسیه و امریکا است. اگرچه روس ها در عین اینکه توان ندارند، رجز های مقابله جویانه می خوانند اما به محدودیت های استراتژیک خود به خوبی واقفند. بنابراین من سیاست روسیه در زمان پوتین را به عنوان مسیری برای جست وجوی شریک استراتژیک قابل اطمینان، که البته امریکا گزینه ارجح آن است، توصیف می کنم. رجزخوانی ها و یاغی گری های روسیه در سال های اخیر واقعیت ناشی از بی اعتنایی امریکا به درخواست شراکت روسیه است. برگزاری دو انتخابات مجلس دومای روسیه و دو انتخابات ریاست جمهوری، رهبران روسیه را تشویق کرده تا پس از دو دهه تحقیر احساسات ملی گرایانه، امروز به آن چنگ بزنند اما این مسائل هیچ تاثیری بر واقعیت های ذکر شده ندارد. سه مساله در دستور کار سیاسی روابط روسیه و امریکا قرار دارد؛ امنیت، ایران و روابط روسیه با کشورهای تازه استقلال یافته خصوصاً اوکراین.

 

از آنجایی که روسیه و امریکا در خصوص مسائل هسته یی دو وزنه سنگین هستند، بنابراین به نوعی از قدرت خاصی برای رهبری مسائل مربوط به خلع سلاح هسته یی برخوردارند. در این خصوص باید به چهار سوال پاسخ داد؛ 1- آیا روسیه و امریکا در خصوص ماهیت چالشی طرح این مساله که ایران درصدد دستیابی به سلاح هسته یی است موافقند یا خیر؟ 2- آیا آنها در خصوص وضعیت فعلی برنامه هسته یی ایران با یکدیگر توافق دارند یا خیر؟ 3- آیا آنها با استفاده از راهکار دیپلماتیک برای اجتناب از خطر موافقند؟ 4- آیا روسیه و امریکا با استفاده از گزینه های دیگر در صورتی که دیپلماسی شکست بخورد موافقند یا خیر؟

 

به عقیده من روسیه و امریکا در خصوص دو سوال نخست در حال رسیدن به اتفاق نظر هستند. در خصوص دو سوال دیگر هر دو طرف باید به خاطر داشته باشند که هیچ کدام از آنها نمی توانند به تنهایی از پس چالش برآیند و اگر هم بتوانند با مشکلات و دشواری های بسیاری مواجه خواهند شد. و اما مساله روابط روسیه با اوکراین با درک دو طرف از طبیعت تحولات بین المللی ارتباط عمیقی دارد. استقلال حقیقی اوکراین برای نظام صلح آمیز بین المللی یک ضرورت است و امریکا باید بدون هیچ ابهامی از این امر حمایت کند. اما حرکت های نظام امنیتی غربی از «الب ریور» تا مسکو کاهش حمایت روسیه را از استقلال اوکراین به دنبال خواهد داشت و موجب به وجود آمدن احساسی روسی خواهد شد که مانع از تحقق راه حل های دیگر مسائل خواهد شد. استقلال اوکراین باید بدون اجبار و زور انجام شود تا امکان پیشرفت در خصوص حل دیگر مسائل نیز مهیا باشد.

 

بیانیه جرج بوش و ولادیمیر پوتین در آوریل سال 2007 در سوچی مسیر اجمالی گفت وگوهای استراتژیک میان دو کشور را ترسیم کرد. دولت جدید روسیه و امریکا می توانند این بیانیه را به مرحله عملیاتی برسانند.

 

منبع؛ نیویورک تایمز




واژه کلیدی :روسیه و واژه کلیدی :کیسینجر