بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧

سایت تابناک


چالشی که پست مدرنیسم با آن روبه‌رو شد، نه از سوی فلاسفه فرانسه به وقوع پیوست و نه از سوی معماران آمریکایی، بلکه از سوی جورج بوش در کاخ سفید و اسامه بن لادن در کوه‌های تورابورای افغانستان شکل گرفت.

به گزارش خبرنگار «تابناک» درحالی که به‌کارگیری ترور به عنوان سلاح در جنگ و سیاست، تأثیری انکار‌ناشدنی در سراسر تاریخ بشر داشته است، استفاده مدرن از آن به عصر روشنگری در اواخر قرن هجدهم و به فرانسه برمی‌گردد. در این دوره بود که برای نخستین بار، دولت فرانسه برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود از ترور استفاده کرد.
در طول جنگ سرد و تا دهه اخیر تروریسم، عملیاتی پراکنده، محدود و نسبتا مشخص بود که بیشتر جنبه داخلی داشته و به طور عمده، متوجه رهبران و دیپلمات‌ها می‌شده و به عنوان بخشی از روابط بین‌الملل مورد حمایت یکی از دو قطب بوده است، اما هم‌اکنون دیگر تروریسم به اقدام علیه دولتها محدود نمی‌شود و علاوه بر دولتها، سازمانها، گروه‌های گوناگون و بیشتر، افراد و ملتها را در بر می‌گیرد.

بنا بر این گزارش، گروه‌های تروریستی، سازمان‌ها یا جنبش‌هایی هستند که ارعاب سیستماتیک، حرفه اصلی‌شان بوده است. «تروریسم عبارت است از کاربرد حساب شده ارعاب یا خشونت پیش‌بینی ناپذیر ضد حکومت‌ها، مردمان یا افراد برای دستیابی به یک هدف سیاسی». در این عمل قانون زیر پا گذاشته می‌شود و هدف بیشتر ایجاد ترس در گروه بزرگی از مردم است، اما تروریسم پست مدرن با گونه‌های گذشته آن این تفاوت را دارد که قربانیان آن اغلب شهروندان بی گناهی هستند که یا تصادفی برگزیده شده‌اند یا آن که صرفاً به طور اتفاقی در موقعیت‌های تروریستی حضور داشته‌اند.
بررسی آنچه در این مقاله تروریسم پست مدرن نامیده شده است، نیازمند به شناخت بیشتر تئوری‌های پست مدرنیستی دارد. پست مدرنیته جریانی است که در واقع، برآمده از دل مدرنیته و تلاشی است برای یافتن پاسخ‌هایی در حل معظلات مدرنیته و خروج از بن بست مدرنیسم؛ نمادی است برآمده از دل بحران‌های متعددی که مدرنیته در فرایند تکامل و تحول خود با آنها روبه رو بوده است و ظهور اندیشه‌های پست مدرنیستی، نتیجه سرخوردگی جامعه روشنفکری اروپا از دستاوردهای مدرنیته در غرب بود. پست مدرنیست‌ها با انتساب پدیده‌هایی چون قهر، خشونت، تروریسم و... به روشنفکری و رنسانس، تمامی دستاوردهای مثبت انسانی و اجتماعی آنها را زیر سؤال برده و انکار کرده و به دنبال آن، به محکوم کردن و نفی روشنگری و رنسانس برخاستند، به گونه‌ای که «ژان ـ فرانسوالیوتار» در کتاب معروف خود «وضعیت پست مدرن» گزارشی درباره دانش می‌نویسد: مدرنیته با جایگزین کردن روایت‌های غیردینی‌تر و دنیاگرانه‌تر، ولی روایت‌هایی نه چندان جهانی و کلی به جای روایت‌های الهی یا تقدیری درباره سرنوشت انسان، پا به عرصه وجود نهاد.
تروریست‌های پست مدرن، کمتر از گذشتگان خود در دهه‌های 60 و 70 ایدئولوژیک هستند و در عین حال بیشتر از آنها به اعتراضات مذهبی و قومی متوسل می‌شوند. به نظر می‌ رسد که تروریسم پست مدرن هیچ محدودیتی را چه در داخل و چه در خارج، برنمی‌تابد. این نوع از تروریسم بین‌المللی بوده و به عبارتی به طور واقعی جهانی به شمار می‌رود؛ شهروندان عادی را بیشتر از نظامیان مورد هدف قرار می‌دهد؛ همیشه در حال جابجایی است و از این جهت مثل زنبوران عسل در کندو عمل می‌کند؛ از تکنولوژی‌های جهانی ارتباطات و اطلاعات استفاده می‌کند؛ سلول‌هایش که نقش شبکه‌های اطلاعاتی را دارند، آن را قادر می‌سازند تا همیشه خود را بازیابی کرده و به قید و بندهای رسمی شناخته شده مقید نباشد؛ از اهمیت رسانه‌های همگانی برای تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی آگاه بوده و بر استفاده از آنها تأکید می‌کند؛ از نظر نظامی از آخرین پیشرفت‌های موجود در زمینه تعلمیات نظامی بهره‌مند است؛ درباره منابع مالی همانند کارتل‌های قاچاق دارو عمل می‌کند و علاوه بر همه اینها، اطلاعات کافی از سلاح‌های بیولوژیکی نیز در اختیار این نوع از تروریسم قرار دارد که هر زمان بخواهد، می‌تواند از آن استفاده کند.

تروریسم پست مدرن هم در کشورهای پیشرفته پدید می‌آید و هم در کشورهای در حال توسعه (طراحان و مجریان اصلی حملات 11 سپتامبر بیشتر شهروندان کشورهای آلمان، مصر و عربستان سعودی بودند).
از جمله دلایل گسترش تروریسم پست‌مدرن، می‌توان به :
1ـ روند غیر مذهبی کردن کشورها
2ـ روند جهانی کردن و در نتیجه رونق تجارت جنگ افزار
3ـ نقش رسانه‌ها در انتشار سریع و وسیع اخبار مربوط به عملیات تروریستی به ویژه پس از انقلاب رسانه‌ای که از یکسو در ترویج افکار تروریستی مؤثر بوده و از سوی دیگر، به رسیدن اهداف تروریست‌ها مبنی بر جلب نظر افکار عمومی اثرگذار بوده است، اشاره کرد.
همان‌گونه که «ژاک دریدا» تروریسم را نشانه‌ای از نوعی نارسایی در نظم موجود در مکانیسم‌های دفاعی مدرنیسم می‌داند که طراحی شده بودند تا از سیستم محافظت کنند، اما علیه خودش به کار گرفته شدند. از نظر «یورگن‌ها برماس»، عدم تساهل مذهبی ـ بنیادگرایی عصر مدرن ـ نوعی واکنش تدافعی علیه مدرنیسم و در دفاع از شیوه‌های سنتی زندگی است. وی خشونت تروریسم را که از بنیادگرایی سرچشمه می‌گیرد، بسان شکلی از آسیب شناسی ارتباطی درک می‌کند که از بدگمانی مایه گرفته و منجر به شکست ارتباط می‌شود. بدینسان، اصلاح ساختار و نوع ارتباط، می‌تواند بر مشکلات ناشی از تروریسم غلبه کند.
به هر ترتیب، شاید ریشه گسترش تروریسم نوین را بتوان در بی‌عدالتی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود در جهان، نژادپرستی، نابرابری در رشد و توسعه میان کشورهای شمال و جنوب، نقض گسترده حقوق بشر، گرسنگی و فقر یافت و به طور کل، شکست سرمایه‌داری جهانی و ظهور تروریسم جهانی در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگرند.




واژه کلیدی :تروریسم