بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧

حسن گلی

سایت تابناک


حمله اخیر گرجستان به اوستیای جنوبی، دخالت عملی روسیه و حمله این کشور به مواضع گرجستان، حمایت آمریکا و ناتو از گرجستان و مسائلی از این دست، موجب شده است در چند روز گذشته، بار دیگرمسائل مربوط به قفقاز در صدر اخبار خبرگزاری‌های معتبر دنیا قرار گیرد. در این میان، به دلیل این‌که هویت تاریخی بیشتر ساکنان اوستیای جنوبی ایرانی است و ساکنان این منطقه، پس از گذشت سال‌ها جدایی از ایران به سبب تعلق به اقوام آریایی، خود را ایرون می‌نامند که مشابه نام ایران است و همچنین نظر به وجود مسلمانان زیادی در این منطقه از زمان ایجاد تنش، مردم کشورمان اخبار مربوط به این مناقشه را با حساسیت زیاد و دقیق پیگیری می‌کنند.
از همین رو، در این نوشته، تلاش خواهد شد، نخست درباره قفقاز و برخی ویژگی‌های آن که عوامل اساسی آغاز تنش‌هایی از این دست به شمار می‌روند، بحث کرده و پس از آن به معرفی مختصر منطقه اوستیای جنوبی بپردازیم. همچنین در این نوشته، حمله اخیر گرجستان به اوستیای جنوبی و نتایج احتمالی آن مورد بررسی اجمالی قرار خواهد گرفت.

قفقاز و برخی ویژگی‌های آن:
قفقاز منطقه‌ای است که همگان در اعتقاد به اهمیت فوق‌العاده آن اشتراک نظر دارند. قفقاز چهار راه مهم جغرافیایی است که سرزمین‌های شمالی روسیه را به جنوب آسیا و اروپا را به آسیای مرکزی در شرق متصل می‌سازد. این منطقه راه ترانزیت ایده‌آلی برای انتقال انرژی، کالا، سرمایه، مسافر و‌اندیشه‌هاست. از جمله ویژگی‌های قفقاز در تاریخ وابستگی آن به یکی قدرت‌های منطقه‌ای یا جهانی بوده است. این منطقه زمانی به عنوان بخشی از ایران بزرگ محسوب می‌شد وپس از قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمن چای به روسیه تزاری بپیوندد. با روی کار آمدن کمونیست‌ها در روسیه این منطقه تحت سیطره اتحاد جماهیر شوروی به حیات خود ادامه داد تا این که در سال 1991 با فروپاشی اتحاد فوق، بخش‌های جنوبی قفقاز در قالب سه کشور آذربایجان، ارمنستان و گرجستان به استقلال رسیدند و دیگر بخش‌ها که از آن به قفقاز شمالی یاد می‌کنیم در ترکیب دولت روسیه باقی ماندند. بیشتر تحلیلگران بر این باورند، هرچند سه کشور یاد شده به استقلال رسیده و به عنوان اعضای جامعه بین‌الملل در سازمان ملل متحد عضویت دارند، لیکن هنوز نتوانسته‌اند از وابستگی تاریخی به یک قدرت دیگر رهایی یابند. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که به پایان یافتن جنگ سرد منجر شد، در منطقه قفقاز، خلأ قدرت آشکارا احساس می‌‌شد. همین خلأ قدرت و آمادگی تاریخی دولت‌های تازه به استقلال رسیده این منطقه برای وابستگی همه‌جانبه به یک قدرت خارجی از یک سو و اهمیت استراتژیک این منطقه از سوی دیگر، این منطقه را به محلی برای رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل ساخت. در این میان دولت آمریکا که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را پایان جهان دو قطبی و شروع سیادت خود بر جهان می‌پنداشت، برنامه دراز مدتی را برای حضور در قفقاز طراحی نموده و برای خود در این منطقه منافع ملی تعریف کرد؛ از سوی دیگر، دولتمردان روسیه از همان اوایل استقلال جمهوری‌های قفقاز جنوبی به این مناطق به دیده حیات خلوت خود می‌نگریستند و برای همین، نمی‌توانستند شاهد فراگیر شدن حضور رقبای منطقه ای و فرامنطقه ای خود در این کشورها باشند؛ موضوعی که به‌رغم میل روسیه رخ داده و امروزه این منطقه به یکی از حساسترین نقاط تقابل روسیه با آمریکا و ناتو تبدیل شده است.

از دیگر ویژگی‌های قفقاز که باید به آن اشاره شود، نوع ساختار و مرزبندی قومی در منطقه قفقاز، (و کل اتحاد شوروی سابق) است که بنا بر آن، مردم منطقه درگیر مناقشه‌های گوناگون با منشأ قومی و مذهبی هستند. کشورهای این منطقه با اختلافات عدیده مرزی، قومی بین روس و غیر روس و بومی و غیر بومی رو به رو هستند. همه این اختلافات ریشه تاریخی دارند و محصول استراتژی و سیاست هایی هستند که توسط دولت روسیه تزاری و جانشین آن دولت کمونیستی شوروی اعمال شده است. مناقشه چند ساله قره باغ بین آذربایجان و ارمنستان و نیز اختلافات قومی و فرقه‌ای بین گرجی‌ها، آبخازی‌ها و آچارین‌ها که از زمان استقلال گرجستان تا کنون بارها به جنگ و خونریزی و تمایلات جدایی طلبانه انجامیده، نمونه‌هایی از اختلافات پیش گفته است.
سه ویژگی گفته شده، یعنی اهمیت استراتژیک منطقه، وابستگی تاریخی کشورهای منطقه به یک قدرت خارجی و تشدید رقابت بین قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، از جمله آمریکا و روسیه بر سر وابسته کردن این کشورها به خود و مرزبندی قومی و سیاسی قفقاز را می‌توان دلایل اساسی و مشترک همه درگیری‌ها و مناقشات قفقاز دانست.

منطقه اوستیای جنوبی:
منطقه اوستیای جنوبی در شمال گرجستان قرار داشته و دنباله آن جمهوری خود مختار اوستیای شمالی فدراسیون روسیه است. پس از استقلال گرجستان در سال 1991 «ازویاد گامساخوردیا»، نخستین رئیس‌جمهور گرجستان خودمختاری‌های اوستیای جنوبی را کم کرد. مقامات اوستیا در برابر این اقدام رئیس‌جمهور واکنش نشان داده و در نتیجه، درگیری‌های نظامی بین دو طرف ایجاد شد که تا سال 1992 ادامه داشت، در نتیجه این درگیری‌ها، گرجستان کنترل بر این منطقه را از دست داد، لیکن با این وجود از 20آوریل1992 سال اوستیای جنوبی را به عنوان یکی از استان‌های شمالی خود مطرح نمود و شهر تسخین والی را مرکز آن معرفی کرد. در حال حاضر، اوستیای جنوبی تصمیم دارد به عنوان یک جمهوری مستقل به رسمیت شناخته شود، اما گرجستان آن را بخشی از خاک خود می‌داند و به آن خودمختاری گسترده را پیشنهاد می‌دهد. تا پیش از آغاز درگیریهای اخیر صلح در این منطقه توسط نیروهای مختلط پاسدار صلح حفظ می‌‌شد که مرکب از سه گردان روسی، گرجی و اوستیای جنوبی هستند.

مساحت این منطقه بالغ بر 3900 کیلومتر مربع و جمعیت آن بنا بر اعلام مرکز آمار دولتی گرجستان در سال 2007 حدود هفتاد هزار نفر ‌است که از این تعداد، 45 هزار نفر اوستیایی، هفده هزار پانصد نفر گرجی و حدود هشت هزار نفر بقیه روس و ارمنی هستند. البته به نظر می‌رسد این آمار منطبق با واقعیت نباشد، چراکه چند سال پیش از این، جمعیت این منطقه 125 هزار نفر اعلام شده بود که حدود 66 درصد آن را اوستیایی‌ها تشکیل می‌دادند. دین مردم این منطقه مسیحی است که البته تعداد مسلمانان نیز در این منطقه قابل توجه است. گفتنی است در سال 2007، 70 درصد از ساکنان اوستیایی جنوبی تابعیت روسی دریافت کرده‌اند.
«ادوارد کوکایتی»، رئیس‌جمهور خود خوانده این منطقه نیز تابعیت روسی و اوستیایی دارد. اوستیای جنوبی در دوره شوروی به ناحیه‌ای صنعتی ـ کشاورزی تبدیل شده بود و مردم این منطقه، به سبب تعلق به اقوام آریایی خود را ایرون می‌نامند که مشابه نام ایران است. اوستی‌ها از بازماندگان اقوام آریایی سکا و سرمت و نیز آلان‌ها هستند. سکاها در تاریخ، همان قوم تور یا توران اساطیری و سرمت‌ها همان بازماندگان سرم اسطوره‌ای هستند که در نوشته‌های متأخر به صورت سلم آمده ‌است. از دیدگاه زبان‌شناسی، زبان مردم اوستی از شاخه زبان‌های ایرانی شناخته شده و پیدایش این قوم را مربوط به سده‌های هفتم و هشتم پیش از میلاد دانسته‌اند.

حمله گرجستان به اوستیا ی جنوبی:
گرجستان که به تازگی مانور نظامی گسترده‌ای با مشارکت آمریکا در نزدیکی خطوط تماس با مناطق جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی انجام داده بود، سرانجام نیمه شب هشتم اوت (هجدهم مرداد ماه) در حالی که بخش اعظم توجه رسانه‌های دنیا، به اخبار افتتاح المپیک چین معطوف بود، عملیات نظامی در منطقه مناقشه گرجستان ـ اوستیا را آغاز کرد تا شاید بتواند به استقلال غیر رسمی اوستیا پایان دهد.
این موضوع به شدت واکنش روسیه را به دنبال داشت. کشته شدن شماری از صلح‌بانان روسی توسط نظامیان گرجی این زمینه را برای روس‌ها فراهم نمود تا با عنوان کردن لزوم حمایت از اتباع روسی و صلح‌بانان این کشور ضمن روانه کردن تانک‌های خود به اوستیای جنوبی و عقب راندن ارتش گرجستان، بسیاری از پایگاه‌های گرجستان را در سراسر این کشور بمباران کند. علاوه بر این خویشاوندی خونی بین مردم اوستیای جنوبی و شمالی، اوستیاى شمالى در روسیه را به طور حتم جذب جنگ مى‌کند و این بدین معناست که تمامى منطقه قفقاز روسیه وارد جنگ خواهد شد.

اطلاعات درباره کشته شدگان و مجروحان مغایرت دارند. بنا بر ارزیابى‌هاى مستقل، سخن گفتن درباره صدها قربانى است. در بین آسیب دیدگان تعداد اتباع روسیه کم نیست، چرا که عملا همه ساکنان اوستیاى جنوبى شناسنامه روسى دارند.
پشتیبانی مالی و تسلیحاتی آمریکا و متفقانش از گرجستان و وارد شدن روسیه در جنگ اخیر به نفع اوستیای جنوبی، تنش بین گرجستان با اوستیای جنوبی را به جنگی تمام عیار که البته تابعی از درگیری و تقابل آمریکا و روسیه به شمار می‌رود، تبدیل نموده است.

مناسبات روسیه و گرجستان پس از فروپاشی شوروی اغلب به علت سیاست غربگرایی تفلیس مطلوب نبوده است. چه در دوره ریاست جمهوری کوتاه «زویاد گامسا خوردیا»، نخستین رئیس‌جمهوری گرجستان (1991-93) و چه در دوره ریاست جمهوری ده ساله «ادوارد شوارد نادزه» (1993-2003) تنش جوهره غالب در مناسبات دو کشور همسایه گرجستان و روسیه بوده است. تحولات گرجستان در سال 2003 که منجر به انقلاب مخملی در این کشور شد، دوره جدیدی از تنش‌ها بین دو کشور را پایه‌گذاری نموده است.

به نظر می‌رسد اقدام آمریکا و برخی کشورهای غربی در حمایت از استقلال کوزوو و موضع قاطعانه میخائیل ساکاشویلی درباره تمایل گرجستان برای پیوستن به ناتو و قول مساعد کاندولیزا رایس در سفر اخیر خود به گرجستان، موجب شده است روسیه موضع خود در قبال آبخازیا و اوستیای جنوبی را آشکارا مطرح نموده و در حال حاضر نیز به صورت عملی برای استقلال اوستیای جنوبی از گرجستان وارد جنگ با این کشور شود.

اتهام روسیه به گرجستان، مبنی بر حمایت از شورشیان چچنی و پناه دادن به آنها در دره پانکیسی، اتهام گرجستان به روسیه مبنی بر حمایت از جدایی‌طلبان آبخازیا، اخراج مرزبانان روسی از گرجستان در سال 1998، تلاش گرجستان برای اخراج نیروهای حافظ صلح روسیه، اقدام تفلیس در نظامی کردن پیمان گوام و خروج از پیمان امنیت دسته جمعی در سال 1999 تنها بخشی از اختلافات روسیه و گرجستان را تشکیل می‌دهد که عمده این تنش‌ها ریشه در ناتوگرایی گرجستان و بدبینی مسکو به تفلیس دارد. واقعیت این است گرجستان برای رسیدن به ناتو به کشوری فرمانبر در برابر آمریکا تبدیل شده است که افزایش حضور نظامی آمریکا در گرجستان و خدمت صدها سرباز گرجی به اهداف اشغالگران امریکایی در عراق و افغانستان، تنها نمونه‌هایی از فرمانبری گرجستان از آمریکاست؛ موضوعی که به هیچ وجه خوشایند روسیه نیست.

نتایج احتمالی مناقشه:
هم‌اکنون هرچند نیروهاى مسلح گرجستان که آمریکا و متفقانش براى مدرنیزه‌سازى آنها صدها میلیون دلار خرج کرده‌اند، به مراتب قوى‌تر از نیروهاى اوستیاى جنوبى هستند و از سیستم‌هاى راکتیو آتشبار، سیستم‌هاى تهاجمى، بالگرد، تانک، سربازان و نیروهاى ویژه که توسط استادان غربى آموزش دیده‌اند، برخوردارند ولی دخالت عملی روسیه و حملات گسترده این کشور علیه مواضع حساس گرجستان از قبیل فرودگاه از یک طرف و ناتوانی و البته عدم تمایل آمریکا و ناتو به دخالت مستقیم در این منازعه به دلایل گوناگون از سوی دیگر، این احتمال تقویت می‌شود که گرجستان بیش از همه، از آغاز این درگیریها خسارت خواهد دید و شاید رئیس‌جمهور این کشور بازنده اصلی این جنگ به شمار آید؛ همچنین باید اذعان داشت که دورنمای تحولات گرجستان همچنان تنش‌آلود به نظر می‌رسد و در این روند، طبیعتاً مردم گرجستان سودی نخواهند برد. مردم گرجستان معتقدند سیاست طرد روسیه و پیروی بی‌چون و چرا از آمریکا به احیای تمامیت ارضی این کشور کمک نخواهد کرد. نتایج انتخابات ریاست جمهوری گرجستان در پنجم ژانویه 2008 که 40 درصد افت محبوبیت ساکاشویلی در مقایسه با انتخابات قبلی (سال 2003) را نشان می‌داد، این درخواست مردم گرجستان را نشان داد که آنها خواهان سیاست مستقل و متعادل کشورشان در قبال روسیه و آمریکا هستند.

با توجه به هم پیوستگی مسائل روابط بین الملل، باید منتظر تبعات جانبی رخدادهای اخیر نیز باشیم که در این باره به دو نکته اشاره می‌شود؛ نخست این که این مناقشه باعث تشدید شکاف بین آمریکا و روسیه خواهد شد و این موضوع می‌تواند بر مسائلی که نیازمند اجماع بین المللی است تأثیرگذار باشد که از جمله این موارد می‌توان به موضوع هسته‌ای ایران اشاره نمود، با این توضیح که افزایش تنش مابین آمریکا و روسیه ماجراجویی آمریکا در خصوص برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران را با مانع بزرگی مواجه خواهد کرد.

نکته دیگری که بایستی مورد اشاره قرار گیرد، این‌که چنانچه این جنگ در نهایت به تثبیت موقعیت گرجستان در اوستیای جنوبی منجر شود ـ که البته با توجه به مباحث پیش گفته بعید به نظر می‌رسد ـ موجب خواهد شد مطالبات مردم جمهوری آذربایجان از دولت خود درباره آزاد سازی منطقه قره باغ و سایر سرزمینهای اشغالی افزایش یابد و چنانچه اتفاقات اخیر، کفه ترازو را به سود اوستیای جنوبی سنگینتر کند، موقعیت جمهوری آذربایجان در گروه مینسک تضعیف خواهد شد، چراکه پس از استقلال کوزوو به فاصله کوتاهی جمهوری خود خوانده دیگری نیز در آستانه استقلال قرار خواهد گرفت، برای همین، این‌گونه می‌توان استنباط کرد که شاید دولتمردان جمهوری آذربایجان، از جمله اشخاصی بودند که به هیچ روی راضی به اتفاق افتادن درگیریهای اخیر نبودند،‌ چرا که در هر صورت، بازنده ناخواسته این اتفاقات خواهند بود.
سخن آخر این‌که درگیری‌های اخیر مابین گرجستان و اوستیای جنوبی که با حمایت روسیه از اوستیای جنوبی ابعادی فراتر از مرزهای گرجستان به خود گرفته است، نه نخستین جنگ قفقاز است و نه می‌تواند آخرین جنگ این منطقه لقب بگیرد.




واژه کلیدی :آسیای مرکزی و قفقاز و واژه کلیدی :گرجستان و واژه کلیدی :روسیه