بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧

نویسنده: رضا حجت شمامی

سایت ایراس


 

دولت مردان کشور چین از اواخر دهه 1970 از ایدئولوژی چپ فاصله گرفتند. اگر چه شیوه حکومت رانی و سیاست گردانی این کشور عظیم الجثه بر سبک و سیاق کمونیستی و به شکل تک حزبی اداره می شود. اما اقتصاد آن به سمت رقابت و اصول لیبرالیستی سوق پیدا کرده است. این مسئله باعث شده تا چین در تصمیم گیری ها و جهت گیری های بین المللی به بازیگری بزرگ تبدیل شود.

دیدگاه کمونیستی، چین را با دو محدودیت بزرگ مواجه کرده و باعث شده بود این کشور از دنیای توسعه یافته فاصله بگیرد. ابتدا اینکه این دیدگاه، اقتصاد دولتی را بر کشور حاکم کرده بود که ناگفته پیداست این سیستم بیمار، هر کشوری را فلج می کند. دیگر اینکه دیدگاه چپ روانه باعث شده بود که چین در برابر نظام بین الملل از رفتارهای «واکنشی» بهره ببرد و خود را با همه دراندازد. بنابراین به خاطر داشتن ایدئولوژی ناکارآمد، با اینکه انرژی بسیاری مصرف می کرد اما در مقابل دست آوردی در داخل و خارج به دست نمی آورد.

از این رو دولت مردان چینی در سال 1970 با اشراف به این مسئله که تاثیرگذاری سیاسی در جهان نیازمند «قدرت اقتصادی» است، در سیاست های خود دو تغییر عمده ایجاد کردند. اول در چرخشی پارادایمی از اقتصاد دولتی فاصله گرفته و به سمت اقتصاد آزاد و رقابتی گام برداشتند.

چین در بخش دوم چرخش رفتاری خود، روش دفاعی - واکنشی را کنار گذاشته و به تعامل و تعادل بین المللی روی آورد. در این قسمت چین نیازمند آن بود که با پذیرش گفتمان موجود در نظام بین الملل وارد عرصه بازیگری شود. در حال حاضر دولت مردان این کشور با تقویت مبانی اقتصادی خود به این مهم رسیده اند.

چین همچنان که «رقابت اقتصادی» را در داخل مرزهای خود برقرار کرد، در فضای بین المللی نیز «رقابت سیاسی» را سرلوحه کار خود قرار داد. رقابتی سیاسی که پشتوانه اقتصادی را به همراه دارد. از این رو چین دروازه‌های خود را به روی جهان باز کرد تا دروازه های جهان را به روی خود گشوده ببیند.

آسیای میانه و قفقاز از مهم ترین دروازه هایی است که این کشور را وارد بازی سیاسی بزرگان کرده است. پس از سال 1990 این دست از کشورهای جداشده از شوروی کمونیستی، در نظام بین الملل رها شدند. کشورهایی که عموماً با مشکلات فراوان حکومتی - مدیریتی، فکری، نارسایی های اقتصادی، بی ثباتی سیاسی و... مواجه هستند.

بنابراین بسیاری از کشورهای منطقه و جهان که از قدرت بازیگری منطقه ای یا بین المللی برخوردار هستند، سعی کرده¬اند که در این منطقه نفوذ کنند تا قدرت چانه زنی بین‌المللی خود را افزایش دهند. وجود قدرت‌ها و کشورهایی مثل آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه، چین، ترکیه، عربستان، اسرائیل، ایران و... منطقه را به یکی از مراکز اصلی بازی بین‌المللی تبدیل کرده است. درست است که این منطقه از سویی از لحاظ اقتصادی و منابع موجود و از سویی دیگر به‌خاطر کم‌تجربگی سیاسی دولت‌مردان، می‌تواند وسوسه ‌نفوذ بازیگران را افزایش دهد، اما مهم‌ترین مسئله‌ای که قدرت‌ها را به این سمت کشانده است، منابع و منافع اقتصادی نیست. بلکه منافع سیاسی - بین‌المللی است.

به طبع هر کشوری که بتواند به طرق مختلف حاکمیت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را بر این منطقه حاکم کند و در برابر دیگران به پیروزی نسبی برسد، قدرت و توان بازیگری خود را در نظام بین‌الملل افزایش داده است. از این‌رو می‌توان گفت که هیچ کشوری قادر نیست تا قدرت مطلق خود را در این منطقه حساس بگستراند. زیرا دیگر کشورهای بازیگر اجازه نمی‌دهند این امتیاز یکباره در دست یک قدرت واحد قرار بگیرد. بنابراین آسیای مرکزی و قفقاز، جغرافیای کوچکی است که بزرگان سیاست جهان را به خود معطوف کرده است.

البته نباید فراموش کرد که بیشترین نقش را کشورهای امریکا، روسیه و چین بر عهده دارند. دیگر بازیگران در صددند تا از امتیازهای موجود بی‌نصیب نمانند. اما مقصود این سه کسب، حفظ و افزایش قدرت بین‌المللی است. در این میان آمریکا از قدرت سخت نظامی - ناتو و قدرت نرم حمایت‌های اقتصادی و تحولات دموکراتیک بهره می‌برد.

روسیه و چین به این دلیل که هم‌مرز کشورهای آسیای میانه و قفقاز هستند بر این اعتقادند که باید با افزایش قدرت و نفوذ خود در منطقه، حوزه فعالیت آمریکا را محدود کنند. زیرا اگر ایالات متحده آمریکا بتواند کنترل منطقه را به‌دست بگیرد، برای دو کشور چین و روسیه، علاوه بر اینکه شکستی اقتصادی و نظامی است باختی سیاسی و استراتژیک محسوب می‌شود. زیرا استراتژی این دو کشور این است که با گسترش حوزه نفوذ خود در منطقه و دیگر نقاط جهان، قدرت چانه‌زنی سیاسی خود را در فضای بین‌الملل افزایش دهند. اما اگر آمریکا چنین موقعیتی را در آسیای میانه از آنها بگیرد، این دو کشور در گام اول و در پشت مرزهای خود محدود خواهند ماند. با این کار شاید بتوان گفت که ایالات متحده، چین و روسیه را در منطقه و محدوده مرزی خود، با پرس سیاسی مواجه کرده است.

از این‌رو کشورهای آسیای میانه و قفقاز بی آنکه توان اجرایی بالایی داشته باشند به ابزار بازی بین‌المللی برای قدرت‌های بزرگ تبدیل شده‌اند. در واقع بازی قدرت در آسیای میانه و قفقاز تقابل بین اندیشه‌های شرق و غرب است.

اما چین به همراه روسیه چه تاکتیک هایی را برای رسیدن به هدف مورد نظر انتخاب کرده‌است؟ چین و روسیه برعکس امریکا آنچنان تمایل و گرایشی به دموکراسی در منطقه ندارند. این مسئله از سویی می‌تواند مثبت و از سویی دیگر منفی تلقی شود. زیرا عموم کشورهای منطقه هنوز تمایل دارند تا به شکل پدرسالارانه حکومت کنند بنابراین چین به راحتی می‌تواند به سیاست‌مردان نزدیک شود. اما از آنجا که امروزه میل به آزادی و دموکراسی در همه‌جا نفوذ کرده است، چنین رویکردی باعث می‌شود که چین نتواند موقعیت خود را در افکار و حوزه عمومی تقویت کند.

اقتصاد و بازی‌های اقتصادی دومین ابزاری است که چین می تواند از آن بهره مند شود. همانگونه که اشاره شد دولت‌مردان چینی در چرخشی 180 درجه‌ای توانسته‌اند از این «ابزار سیاسی» استفاده بهینه را ببرند. طی 15 سال اخیر صادرات چین بیش از 10 برابر شده است. چین در سال 2004 توانست ژاپن را که سومین قدرت صادراتی دنیا بود پشت سر بگذارد و پس از آلمان و آمریکا در رده سوم دنیا قرار بگیرد.

از طرفی کشورهای آسیای میانه و قفقاز ضعیف، فقیر و فاقد ساختار صحیح اقتصادی هستند. از این رو نفت، گاز و درآمد حاصل از فروش آن تنها منبع عمده اقتصادی آنهاست. چین با اشراف به این مسئله و برای نفوذ اقتصادی خود، در سال 1997 اولین قرارداد نفتی را با منطقه برقرار کرد تا در این زمینه از کشورهای دیگر پیش بیفتد. این کشور حتی در دسامبر 2005 یک خط لوله نفتی را افتتاح کرد که آتاسووی قزاقستان را به آلاشانکو در گزینزیانکی چین وصل می‌کند و تا شانگهای ادامه می‌یابد. این مسیر بزرگترین خط لوله نفتی جهان محسوب می‌شود. چین به خوبی می‌داند که با سرمایه‌گذاری اقتصادی در منطقه نه تنها می‌تواند در امنیت آن تاثیرگذار باشد بلکه می‌تواند روابط سیاسی - اقتصادی خود را به مناطق اطراف نیز گسترش دهد. یکی از این مناطق دریای خزر است. با توجه به مسائل هسته‌ای و سیاسی ایران در نظام بین‌الملل، چین با نفوذ به این منطقه می‌تواند قدرت چانه‌زنی خود را در نظام بین الملل افزایش دهد. از این رو چین اگرچه به اقتصاد اهمیت فراوان می دهد، اما استراتژی و هدف اولیه‌اش بازیگری بین‌المللی است. بنابراین از هر ابزاری در این زمینه استفاده می‌کند. به عنوان مثال با جذب دانشجویان آسیای میانه و قفقاز در کشور خود، بسیاری از روشنفکران آینده این منطقه را با ساختار اقتصادی و جهت‌گیری های سیاسی خود آشنا می‌کند. شمار دانشجویان کشورهای آسیای میانه در شین جیان چین در سال 2006 بیش از 1700 نفر بود که در سال 2007 به بیش از 2800 نفر افزایش یافت. همچنین در ابتدای سال جاری 2000 نفر به آن افزوده شد.

سازمان همکاری‌های شانگهای ابزار دیگری است که چین از آن بهره می‌برد. حتی نام این پیمان منطقه‌ای برگرفته از کشور چین است تا قدرت تاثیرگذاری این کشور را در میان کشورهای عضو حتی روسیه نشان دهد. در برابر قدرت‌ نظامی ناتو که کم کم در حال پیش‌روی به شرق است، چین به همراه روسیه و دیگر کشورهای عضو درصددند تا قدرت نظامی «شرقی» را در این منطقه مسلط کنند. «اعتماد متقابل، دوستی و همسایگی شایسته و تضمین صلح، امنیت و ثبات در منطقه، همکاری موثر در حوزه سیاست، تجارت، اقتصاد و بازار، علوم و فنون جدید، آموزش و فرهنگ، تامین انرژی، حمل و نقل، محیط زیست، مبارزه علیه افراط گرایان مذهبی و ناسیونالیست، همچنین مبارزه برون مرزی علیه معاملات مواد مخدر و تبهکاری های سازمان یافته و... از جمله اهداف مشترک این پیمان است.

گرچه براساس توافق طرفین، سازمان همکاری‌های شانگهای پیمانی نظامی نیست، اما ناگفته پیداست که دغدغه‌های نظامی در این سازمان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در این چارچوب و طی چند سال اخیر چند مانور نظامی در این منطقه صورت گرفته است. مانور ضد تروریستی موسوم به «تاثیر مشترک 2003» در منطقه مرزی میان چین و قزاقستان برگزار شد که بیش از هزار نظامی از نیروهای ارتشی چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان شرکت داشتند. مانور مشترک «وستوک- ضد ترور- 2006» نیز در ماه مارس 2006 در منطقه‌ای واقع در خاک کشورهای قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان برگزار شد. همچنین مانور مشترک «ماموریت مسالمت آمیز - 2007» در منطقه اورال روسیه حکایت از گرایش‌های نظامی این سازمان دارد.

بنابراین سازمان همکاری‌های شانگهای، کشورهای عضو و به‌خصوص چین و روسیه را به هم نزدیک کرده است. یاددآوری می‌شود که این دو کشور از اعضای دائم سازمان ملل و دارای سلاح‌های هسته‌ای هستند. بنابراین در چانه‌زنی‌های بین‌المللی در برابر سه کشور غربی اعضای دائم شورای امنیت، می‌توانند تعادلی نسبی بین کشورهای شرق و غرب، ایجاد کنند. نمونه بارز و ملموس آن بحث هسته‌ای ایران و نشست‌های 5+1 است. از این‌رو اگر ج. ا. ا بتواند خود را به مواضع اعضای شانگهای و به‌خصوص چین و روسیه نزدیک کرده و عضویت دائم این سازمان را به‌دست آورد، از حمایت های آن دو برخوردار شده و پیروزی بزرگی را به دست خواهد آورد. از سویی دیگر چین و روسیه این موقعیت را به دست خواهند آورد تا به نفع ایران و البته خود، به «بازی شرقی» دست بزنند.

به نظر می‌آید همانگونه که در توافقنامه «همکاری استراتژیک» 2001 و همچنین اظهارنامه «نظم جهانی در سده بیست و یکم» که بین چین و روسیه به امضاء رسیده است، این دو کشور توان به‌قدرت رساندن شرق را دارند. در این میان وزنه اقتصادی چین و توان نظامی روسیه بسیار تاثیرگذار هستند.

در این سازمان، توافق‌های انجام شده در زمینه انرژی از اهمیت خاصی برخوردار است. وجود دو خط لوله گاز از روسیه به چین که در سال 2011 خاتمه می‌یابد، قادر است سالانه 60 تا 80 میلیارد متر مکعب گاز را جابه‌جا کند. همچنین روسیه با احداث خط لوله‌ای دیگر میزان صادرات نفت خود را به اقیانوس آرام افزایش خواهد داد.

همانگونه که «سرگئی لوس یانین» گفته است سازمان همکاری‌های شانگهای به اتحاد بزرگ سیاسی و منطقه‌ای در آسیای مرکزی تبدیل شده است که بر مناطق همسایه خود در آسیای میانه، افغانستان و ایران و همچنین جنوب آسیا (هندوستان و پاکستان) تاثیر گذاشته است. برای روسیه و چین این سازمان تنها یک سازمان منطقه‌ای برای مبارزه علیه سه اهریمن ناسیونالیسم، افراطی‌گری مذهبی و جدایی طلبی نیست، بلکه یکی از ابزارهای مهم برای دفاع از منافع استراتژیک آن‌ها در جهان است. سازمان همکاری های شانگهای در مفهومی گسترده‌تر سازمانی است که برای یک جهان چند قطبی در نظر گرفته شده است.

بنابراین بزرگ‌ترین هدف چین در آسیای میانه و قفقاز، هدفی سیاسی و استراتژیک است که حوزه نفوذ آن به منطقه محدود نبوده و بردی جهانی دارد. اقتصاد و دیگر فعالیت ها، تاکتیکی محسوب می‌شوند که چین برای استراتژی مورد نظر خود برگزیده است. در این میان سازمان همکاری شانگهای از لحاظ سیاسی، اقتصادی، نظامی و... حوزه نفوذ ناتو و غرب را تنگ و قدرت چانه‌زنی کشورهایی مثل روسیه و چین را افزایش می‌دهد.




واژه کلیدی :چین و واژه کلیدی :آسیای مرکزی و قفقاز