بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧

نویسنده: هومن ثاقب

سایت باشگاه اندیشه


 

درک کنش های متقابل بازیگران نظام بین الملل و چرایی و چگونگی صعود و افول آنان دغدغه اصلی متفکرین و تحلیلگران سیاسی است، اینکه چطور یک واحد سیاسی توسعه می یابد و از قدرتی منطقه ای و جهانی برخوردار می شود و چگونه دولتی مراتب افول را طی نموده و حتی توانایی اعمال اقتدار بر چهارچوب جغرافیایی خویش را ندارد، دغدغه ای است که تبیین آن به علت ماهیت پویا، پیچیده و چند وجهی پدیده های سیاسی، دقت و تامل ویژه ای را می طلبد.
این روزها حوزه فعالیت رسانه ها تنها به عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین و کشورهایی از این دست خلاصه نمی شود و به لطف بازی برخی از سیاستمداران، واحد های سیاسی دیگری نیز به این جرگه پیوسته اند. قاره آفریقا نیز با مصائب خود در صدر اخبار است، جاییکه که کشورهای ریز و درشت با وضعیتی سیاه و سفید در شرایط مختلف در آن ادامه حیات می دهند، از آفریقای جنوبی در حال توسعه که خود را برای جام جهانی 2010 آماده می سازد، الجزایر و نیجریه و مصر که اقتصادی در حال رشد دارند تا رواندای کوچک که هنوز درگیر بازی قبایل هوتو و توتسی است، از بوتسوانای ثروتمند گرفته تا سیرالئون و سومالی که با جنگ داخلی و درگیری دست و پنجه نرم می کنند.
در میان این ملت – دولتها و شبه دولتهای مستقر در قاره سیاه، کشوری انگلیسی زبان به نام رودزیای جنوبی با جمعیتی حدود 13 میلیون نفر و وسعتی معادل 390 هزار کیلومتر مربع قرار گرفته است. کشوری که 98 درصد آن را سیاهان تشکیل داده اند اما اقلیت سفید پوست تا قبل از استقلال از بریتانیا حکومت را بر دست داشت، اقلیتی که با اعمال تبعیض نژادی و کنترل بر منابع ثروت، اعتراضات گسترده را موجب گردید که پیامد آن چیزی جز استقلال در سال 1980 و شکل گیری کشوری مستقل به نام زیمباوه نبود.
با استقلال این کشور و به قدرت رسیدن رابرت موگابه، گمان آن می رفت که تکیه بر ثروت های طبیعی، حکومت اکثریت، وجود ساختارهای توسعه یافته غربی از زبان و نظام آموزشی انگلیسی گرفته تا دلار آمریکا زمینه ساز پیشرفتی چشمگیر شود و دولتی چون آفریقای جنوبی شکل گرفته و موگابه نیز به اسطوره ای همچون ماندلا تبدیل شود. اما استقلال سرآغاز مشکلات بود و نشان داد که خودمختاری درصورتیکه با راهبری عقلایی همراه نشود نتیجه مطلوب حاصل نمی کند. در زیمباوه نیز چنین شد، سیاست های معتدل موگابه دوام نیافت و از آغاز دهه 90 شعارهای او جامع عمل نپوشید و تحسین همسایگان دیری نپایید و رفته رفته با گسترش نارضایتی، سیستم خودکامه ای بر پایه سرکوب و متکی بر ارتش شکل گرفت که صدای مخالف را در سینه خفه می نمود. تغییرات آغاز شد و برنامه اصلاحات ارضی موگابه همچون ایران زمینه ساز مشکلات عظیم اقتصادی گردید. عمدتاً زمانیکه که سیاستمداران تصمیم می گیرند برای درد های وخیم و حاد نسخه های سطحی تجویز نمایند باید منتظر رخدادهای بزرگ بود. در زیمباوه نیز از آن‌جا که اراضی پرحاصل در اختیار سفیدپوستان اقلیت قرار داشت موگابه تصمیم به تغییر مالکیت و در اختیار قراردادن اراضی کشاورزی به سیاه‌پوستان گرفت. مزارع توسط افراد محلی به تصرف درآمد و البته مقامات ارشد دولت نیز بی بهره نماندند در نتیجه کشوری که صادرکننده محصولات کشاورزی بود، به یکباره به یک وارد کننده تبدیل شد و زمین های حاصلخیز با مدیریت غلط، بایر گشت.
در این میان دولت موگابه به فرافکنی پرداخته و اعلام کرد که اصلاحات ارضی او رابطه‌ای با مشکلات اقتصادی کشور ندارد و اخلال‌گران غربی به‌ویژه بریتانیا عامل بحران هستند. تحریم های آمریکا و اروپا آغاز شد و منابع محدود کشور نیز برای خرید تسلیحات از بازار سیاه اختصاص یافت و حفظ جایگاه قدرت به اولویت اصلی موگابه تبدیل شد و نتیجه آن وخیم تر شدن اوضاع بود، ارزش پول این کشور به شدت کاهش یافت و زیمباوه که زمانی بهشت کشورهای آفریقایی و منبع غلات به شمار می رفت در تامین نیازهای مردم نیز درمانده ماند، بیکاری به فراتر از 80 درصد رسید، تورم لجام گسیخته بر پیکره اقتصاد افتاد و ارزش پول به شدت کاهش یافت که حتی چاپ اسکناس 500 میلیون دلاری نیز دردی را درمان ننمود، با گسترش مشکلات و کاهش امید به زندگی مهاجرت ناخواسته به کشورهای همجوار آغاز شد.
باز هم ادامه حیات حکومت توتالیتر تنها دغدغه حکومت بود درنتیجه صداهای مخالف یکی پس از دیگری خاموش شدو با انتخاباتی نمایشی، موگابه مجدداً به ریاست جمهوری رسید و داستان ادامه یافت. وجود یک حکومت دیکتاتور و ناکارآمد، درگیری با قدرت های بزرگ، تحریم های گسترده، نقش سازمان های بین المللی، تاکید قدرت های بزرگ بر منافع ملی و عدم توجه به ارزش های حقوق بشری، نتیجه ای جز تشدید آلام مردم به همراه نداشت.
امروزه تحلیلگران برای تبیین مسائل سیاسی از سطوح مختلف تحلیل بهره می برند، سطح تحلیل پایگاهی است که از آنجا نظاره گر تحولات هستیم. در سطح تحلیل فردی مهمترین فاکتور در تجزیه و تحلیل پدیده ها، بررسی خصوصیات روحی و روانی افرادی است که تصمیم گیرنده می باشند. در مورد زیمباوه نیز علیرغم اخلال اقلیت، دخالت همسایگان و نقش قدرت های منطقه ای و بین المللی در تشدید بحران، نقش حاکم به عنوان مولفه اصلی شکل دهی به سیاست بسیار پر رنگ است. سیاستهای نادرست موگابه و اضمحلال پتانسیل ها، عدم درک هنر عالی سیاست در کار با مخالف و عدم توجه به منافع ملی، این کشور را به بن بست رسانده است. در چنین شرایطی امنیت به عنوان اصلی ترین کارویژه دولت با چالش مواجه است، اقتصاد در حال فروپاشی و فضا مملو از ارعاب است، بهبود وضعیت زندگی در چنین شرایطی غیر ممکن و شاید مرگ دیکتاتور یا آگاهی مردم نوید بخش رهایی این ملت رنجدیده باشد.



واژه کلیدی :زیمبابوه و واژه کلیدی :آفریقا