بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧

لبنان دو سال پس از نبرد تاریخى

[محمد نورى]

همه آنچه تابستان سال ۸۵ در نوار مرزى لبنان و رژیم صهیونیستى رخ داد رنگى از رؤیا داشت ‎/ جنبش حزب الله به هدفى دست یافت که آرمان بر زمین مانده چند نسل از رهبران عرب بود. از جمال عبدالناصر اسطوره ناسیونالیست هاى عرب که پس از دو جنگ ۱۹۵۶ و ۱۹۶۷ عاقبت با تراژدى از دست رفتن صحراى سینا دنیا را ترک کرد تا حافظ اسد که داغ جولان بر دل داشت چشم از جهان فروبست و یاسر عرفات که خانه اش در رام الله را اسرائیلى ها بر سرش ویران کردند.
از این رو بود که همه لژیون هاى دیروز عرب که امروز لباس زمامدارى در قاهره و امان بر تن دارند و یکصدا ورود حزب الله در جنگ را نکوهش کردند، اما با اتمام جنگ وقتى که فوج نظامیان صهیونیستى خسته و شرمگین بنت جبیل و آب هاى ساحلى بیروت را ترک کردند از در آشتى برآمدند و واسطه هاى خویش را براى دلجویى راهى ستاد رهبرى حزب الله کردند.
شاگردان از جان گذشته نصرالله در این نبرد بنیاد افسانه اى را برانداخته و به جاى آن اسطوره اى را خلق کردند «افسانه شکست ناپذیرى ارتش اسرائیل و اسطوره پیروزى سپاهى جوان و کم توشه بر یکى از مدرن ترین و مجهزترین واحد هاى نظامى جهان» ‎/
به هر حال در صحنه خاورمیانه که دست کم در سده اخیر دهها نزاع بزرگ و کوچک را به چشم دیده است، جنگ تابستان ۸۵ یک رویداد نمادین بود و در شمار جنگ هایى نشست که به عنوان یک نقطه عطف مسیر حوادث خاورمیانه را تغییر داد و به تعبیر عالمان سیاست، توازن قوا را به نفع یک جنبش و علیه یک جبهه سیاسى دگرگون ساخت.
این واقعیت را کسى یاراى انکارش نیست که این دفاع ۳۳ روزه ، هم تصویر حزب الله را تغییر داد و هم سیماى لبنان را و از برآیند این دو تغییر، تعریف تازه از خاورمیانه در ذهن ها نشست، خاورمیانه اى که مختصاتى متفاوت از آن پیدا کرد که نومحافظه کاران کاخ سفید در جزوه « نقشه راه » خود یا شیمون پرز در کتاب خویش وصف کرده بود.
محاسبه همه پیامدهایى که آن ۳۳ روز نبرد در اقلیم سیاسى خاورمیانه به ارمغان آورد چندان دشوار نیست. رجوع گذرا به تقویم حوادث پس از جنگ مى گوید لبنان با جهشى محسوس در پلکان سیاست بین الملل از «کشورى حاشیه اى» در کشمکش هاى خاورمیانه، نقش یک کانون یا شاهرگ جدید را در معادلات دیپلماسى پیدا مى کند. کشورى که تا آن روز نقش یک معبر و گذرگاه براى بحران بزرگ منطقه یعنى فلسطین ایفا مى کرد این بار خود به میدان رویارویى بزرگ بازیگران منطقه اى و بین المللى تبدیل شد.
همه بازیگران نام آشناى منطقه اى و فرامنطقه اى خاورمیانه از آمریکا و اروپا گرفته تا عربستان ، مصر و اتحادیه عرب پس از این جنگ راه لبنان را پیش گرفتند. به این صورت بیروت شد کانون رقابت دیپلماسى منطقه.
با این وصف ،جهش موقعیت لبنان، یک چشمه از موج تغییر برخاسته از جنگ ۳۳ روزه است ‎/ چشمه اصلى این تغییر در اراده نیروهاى فاتح جنگ نمایان شد یعنى همان افرادى که در ایام جنگ پرچم طلایى و سبز رنگ در دست داشتند و لبنان بر شانه هاى اراده آنها حیاتى نو آغاز کرد.
جنگ ۳۳ روزه به همان اندازه که تاریخ لبنان را به دو نیمه قبل و بعد از شکست اسرائیل تقسیم کرد حیات سیاسى حزب الله را نیز دیگرگون ساخت ‎/ حزب الله تولدى تازه و حیاتى نو پس از جنگ آغاز کرد ، جنبشى که تا دیروز عضوى عادى از آحاد قبیله انقلابیون خاورمیانه بود و گروهى هم سطح و هموزن با گروه هاى دیگر لبنان و فلسطین شمرده مى شد، این بار در مرکز و محور زنجیره نیروهاى انقلابى ایستاد. حزب الله پس از جنگ مقام لیدرى و راهبرى همه طوایف انقلابى را دارد که در مصاف با امریکا یا اسرائیل حضور مى یابند.
در داخل لبنان با همه اکراه و پرهیزى که رهبرى این جنبش از پذیرش نقش راهبرى دارد اما همه نیروهاى تحول خواه زیر بیرق این جنبش متحد مى شوند، نصرالله بى آنکه خود بخواهد در مرکز تصمیم گیرى هاى کلیدى لبنان قرار گرفته نخبگان سیاسى بیروت با وقوع هر غائله اى از ماجرا هاى امنیتى و تروریستى گرفته تا مناقشات مربوط دولت سازى و تعیین رئیس جمهور به او روى مى آورند.
کمى آن سوى لبنان، در دمشق و غزه ، گروه هاى فلسطینى، حزب الله را پشتوانه مبارزه نوین خویش یافتند. دفتر دبیرکل حزب الله، ایستگاه اول همه بازیگران و دیپلمات هاى خارجى از عمرو موسى ( نماینده اتحادیه عرب در مناقشه لبنان ) تا برنارد کوشنر ( نماینده اتحادیه اروپا و غرب ) قرار گرفت .به این صورت جنگ ۳۳ روزه در تقویم سال ۸۵ به درستى نام مهم ترین رویداد را گرفت، جنگى که علاوه بر خصیصه هاى سیاسى و نظامى، داراى جوهرى ایدئولوژیک است و از زمره نبرد هایى است که عنصر «معنویت » در آن سلاحى برنده شد. جنگ۳۳ روزه را رویدادى شایان تحقیق و تحلیل دیدیم زیرا همراه خودش مفاهیم تازه اى را پدید آورد و در مرکز این مفاهیم ، مقاومت به عنوان یک تفکر مدعى در سیاست بین الملل به رسمیت شناخته شد.
نبرد بزرگ این گونه آغاز شد
با دمیدن گرماى تابستان ۸۵ بسیارى از ناظران خاورمیانه از نشانه هاى یک تحرک نظامى گسترده در اردوى ارتش اسرائیل خبر دادند.
اغلب استراتژیست هاى خاورمیانه تدارک یک حمله جدید به لبنان را تصدیق کرده بودند.
جنگ ۳۳ روزه هر چند عنوان « جنگ غافلگیرانه» را دارد اما واقعیت این است که چندان هم ناگهانى و غیر منتظره نبود. این جنگ نیز بسان همه نبردهاى تاریخ مقدمات و مراحلى توجیهى - تبلیغى گذراند.
پایه توجیهى این جنگ بر حادثه اى استوار است که طرف مهاجم با عنوان گروگانگیرى، آن را متسمسک یورش به لبنان قرار داد. روز ۱۲ تیرماه ۸۵ دو نظامى رژیم صهیونیستى در خط مرزى لبنان و فلسطین اشغالى- نزدیکى روستاى لبنانى عیتا الشعب- به اسارت حزب الله لبنان درآمد ‎/
رهبرى حزب الله با وقوف به این که بزودى یک جنگ تمام عیار توسط صهیونیست ها به راه مى افتد، پذیرش خواسته طرف اسرائیلى را به آزادسازى اسراى دربند لبنانى گره زد و به این ترتیب از دشمن خواست با آزادى زندانیان لبنانى، اسراى خود را بازپس گیرد. اینگونه بود که دو ساعت پس از اسیر شدن نظامى صهیونیست توسط واحد مرزى حزب الله، ارتش اسرائیل تهاجم همه جانبه به لبنان را از زمین، هوا و دریا آغاز کرد.
روزهاى نخست جنگ، حزب الله و ارتش اسرائیل در عین رویارویى نظامى، درگیر یک کشمکش بر سر توجیه فلسفى جنگ شدند. این کشمکش فکرى از یک ادعا سرچشمه گرفت که بر اساس آن، کارگزاران تل آویو در حرکتى ظریف کوشیدند توپ اتهام «جنگ افروزى» را به زمین حزب الله پرتاب کنند. آنها موضوع اسارت دو نظامى خویش را عامل شروع نزاع وانمود کردند و چنین مدعى شدند که حزب الله با این اقدام حریف خویش را در مسیر جنگ قرار داده است.
به این صورت طرف مهاجم بازى سیاسى ظریفى شروع کرد. آنها دامى گستردند که در صورت عدم هوشمندى رهبرى سیاسى حزب الله هر آینه ممکن بود ، «قربانى جنگ» در کرسى متهم نشانده شود.
هدف این جنگ روانى چنان که حوادث روزهاى آتى جنگ مى گوید، شوراندن جبهه مرعوب شده اعراب علیه حزب الله بود. البته اسرائیلى ها در تحصیل این هدف تاحدى کامیاب شدند، دست کم لیبرال هاى حاکم بر بیروت به این سناریوى حریف اسرائیلى روى خوش نشان دادند و حزب الله را در این مصاف میهنى تنها گذاشتند و بدنبال آنها، جبهه دولت هاى محافظه کار عرب مرکب از اردن، عربستان و مصر در موضعى مشترک با طرح اتهام ماجراجویى به جنبش حزب الله خاطره اى ناگوار از همسویى با مهاجم بر ذهن ها نشاندند.
به این ترتیب روزهاى اول جنگ براى اردوى مقاومت و نیرو هاى حزب الله به سختى سپرى شد ‎/ یک سو دولت ها و محافل سیاسى عرب شیوه انفعال و سکوت بر گزیدند و سوى دیگرحکام عرب تحت فشارهاى شدید امریکا پنجه اتهام به چهره حزب الله افکندند. به این صورت بود که اردوى اسرائیل از حیث سیاسى علاوه بر پشتیبانى همه جانبه دولت بوش حمایت آشکار و نهان شمار ى از همکیشان عرب را نیز جلب کرد.
با عبور از این موج سهمگین فشارهاى دیپلماتیک ، رهبرى حزب الله نخستین جلوه از توانایى خویش در مدیریت نبرد را به نمایش گذاشت. نصرالله به جاى آنکه با جبهه مرعوب شده اعراب وارد جدل لفظى شود یا با سازمان ها و محافل مخالف اروپایى در این واقعه رودررو شود از منطق اقناع و احتجاج براى اثبات مظلومیت لبنان و ابطال ادعا هاى حریف بهره جست.
لذا او دوربین خبرنگاران و گزارشگران جنگ را روانه مناطق مسکونى و بناها و اماکن غیر نظامى کرد که در آتش بمب ها و موشک هاى اسرائیلى یکى پس از دیگرى فرو مى ریختند. براى نشان دادن صورت واقعى دشمن، شیوه اى مؤثرتر از این نبود که نصرالله جنازه کودکان وزنان بى گناهى که زیر آوارخانه هاى ویران جان مى باختند به نمایش بگذارد.
نصرالله در امتداد جنگ وقتى که ۳۳ روز آتشباران و بمباران صهیونیست ها نتوانست دو اسیر اسرائیلى را از چنگ حزب الله نجات دهد اذهان جهانى را از این واقعیت آگاه ساخت که مسئله رژیم صهیونیستى آزادى دو اسیر نبود زیرا که آزادسازى آنان از طریق جنگ امکان پذیر نیست. 

جنگ ۳۳ روزه که لقب «ام الحرب» یعنى مادر جنگ هاى عرب را به خود گرفت فقط به این دلیل نبود که نبردى در اوج تکوین قدرت نظامى اسرائیل بود و پدیده نوینى به نام رویارویى یک جنبش چریکى با ارتشى کلاسیک را در پیشانى خود داشت بلکه ویژگى منحصر به فرد جنگ در این بود که در عین حال که یک نزاع نظامى بود ، یک رویارویى سیاسى بى سابقه در آن نقش بست. حزب الله و ارتش اسرائیل به معناى واقعى نبردى را مقابل دوربین ها و چشمى هاى رسانه هاى جهانى شروع کردند و پشت سر ارتش حاضر در میدان جنگ فهرست بلندى از بازیگران سیاسى صف آراستند. جهان دیپلماسى با جهان رسانه و افکارعمومى به صورت همه جانبه در این جنگ حضور یافت.
بنابراین دشوارى مدیریت سیاسى جنگ در این بود که در عین حال که باید لبنان بى دفاع را از چنبره آتش بمب ها و موشک هاى حفظ مى کرد در همان لحظه باید پاسخگوى موج پرسش هاى هر روز افکارعمومى مى شد که بواسطه پمپاژ شایعات گوناگون، مشروعیت جنگ را زیر سؤال مى بردند و در سوى دیگر باید براى فشارهاى سیاسى خرد کننده اى چاره جویى مى کرد که از دو جبهه محافظه کاران عرب و نیز شرکاى غربى اسرائیل او را به سوى تسلیم و سازش سوق مى دادند.
به این ترتیب از تماشایى ترین لحظه هاى جنگ ۳۳ روزه، زورآزمایى مدیران سیاسى دو جبهه در میدان جنگ روانى بود. اسرائیلى ها به همان اندازه که ابزارهاى مدرن نظامى خویش را در این کارزار وارد کردند از بالاترین تکنیک هاى خبرسازى و جنگ روانى براى به هم ریختن فضاى افکار عمومى لبنان و جهان عرب بهره جستند. پمپاژ اطلاعات غیر واقعى بویژه در نیمه نخست جنگ آنقدر ویرانگر بود که مى توانست اراده هر رزمنده و فرماندهى را براى ایستادن و ادامه نبرد درهم بشکند. کما این که تبلیغات کوبنده غول هاى رسانه اى و مراکز اطلاعاتى اسرائیل توانست بسیارى از سران و دولتمردان مرعوب عرب را رودرروى جنبش حزب الله قرار دهد. خبرهاى روزهاى آغازین جنگ جملگى از انهدام مقرهاى حزب الله ، کشته شدن کادر مرکزى این جنبش، شورش مردم لبنان علیه حزب الله ، اعتراض جهان عرب و تحریم محافل بین المللى علیه جنبش و دست آخر حتى از شهادت سید حسن نصرالله حکایت مى کرد.
بنابراین حزب الله اگر قافیه مبارزه را در این نبرد سخت نباخت به این جهت بود که آسان تر از مبارزه نظامى توانست از تله هاى جنگ روانى حریف عبور کند. به باور اغلب کارشناسان، حزب الله از زمانى توانست منتقدان عرب و مخالفان غرب نشین اش را شرمنده سازد که پازل هاى پیروزى که حریف در اذهان ساده اندیش عرب ساخته بود به هم بریزد.
او اندکى پس از آنکه رسانه هاى اسرائیل و محافل غرب خبر کشته شدن او و انهدام کادر مرکزى حزب الله را به جهان مخابره کردند در شبکه تلویزیونى لبنان ظاهر شد و از لبنانى ها خواست که با نگاه به ساحل بیروت منتظر یکى از عملیات هاى حماسى شاگردانش در انهدام یک ناوچه مدرن اسرائیلى شاهد باشند. دقایقى بعد همان تلویزیون ناوچه ساعر ۵ را که پیشرفته ترین ناوچه جنگى و مجهز به انواع موشک تهاجمى بود نشان داد که از کمر هدف قرار گرفت و آرام آرام در ۲۱ مایلى بیروت به قعر آب ها فرو رفت.
با این تاکتیک رهبرى حزب الله نه تنها باب اطلاع رسانى دروغ از واقعه را بست که رابطه اى نو در پیوند رسانه ها با جنگ شکل داد. او درحالى که سیستم رادارى و آواکس هاى اطلاعاتى اسرائیل از یافتن مقرهاى چریکى حزب الله کلافه بودند اغلب عملیات هاى خارق العاده را مقابل دوربین رسانه ها به انجام رساند. از دیگر ابتکاراتى که بر خلاف تبلیغات رژیم صهیونیستى حزب الله به نمایش گذاشت، حمله به قلب قطار شهرى حیفا بود. یک روز استاندار حیفا با حضور در تلویزیون خطاب به مردم حیفا اعلام کرد که از تهدیدات موشکى حزب الله نهراسند زیرا اسرائیل توانایى دفع حملات هوایى و موشک هاى حزب الله را قبل از رسیدن به حیفا دارد و این شهر مجهز به سیستم دفاع هوایى است. دو ساعت پس از این مصاحبه، موشک هاى حزب الله یکى بعد از دیگرى در حیفا فرود آمدند و یک فروند که به طور دقیق براى از کار انداختن مترو حیفا روانه شده بود، مترو را از کار انداخت. بعد از آن استاندار حیفا در تلویزیون ظاهر و با عذرخواهى از مردم اسرائیل گفت که سیستم دفاعى شهر توانایى مقابله با موشک هاى بالستیک را دارد و دلیل اصابت موشک هاى حزب الله این است که موشک هاى حزب الله از این نوع نیست.
با این تاکتیک ها بود که نصرالله توانست فوج رسانه ها را که ابتدا در سمت جبهه صهیونیستى اردو زده بودند به سوى خویش کشاند. کارنامه نصرالله در مدیریت رسانه اى و روانى جنگ مجموعه اى از اتفاقات تازه را به ثبت رساند که هنوز هم محل توجه نخبگان این عرصه است. او به جز آن که دریچه دوربین رسانه ها را به خط مقدم میدان هاى جنگ گشود بر آن شد تا رسم سانسور در جنگ را کنار بنهد. از این رو پیاپى در استودیوهاى خبرى لبنان حاضر شد و آخرین و جالب ترین اطلاع رسانى وقایع جنگ را به انجام رساند. او این روش را تا آنجا تداوم بخشید که حتى ساکنان سرزمین هاى اشغالى نیز ترجیح دادند حقایق جنگ و آمار تلفات آن را از زبان او پى بگیرند. پس از این بود که نصرالله نه تنها مرد رسانه نام گرفت که برخى نخبگان ارتباطات خود او را یک رسانه فرض کردند.
با انتشار حقایق جنگ همه معادلات براى طرف مهاجم دگرگون شد. ارتش اسرائیل همواره مدعى بود که به شهروندان خود دروغ نگفته است براى نخستین بار با بحران اخلاق و عهدشکنى روبرو شد. آن روزها این جمله بارها در صفحه مطبوعات تل آویو منتشر شد که «شهروندان یهودى به صداقت دبیر کل حزب الله بیش از سران اسرائیل باور یافته اند».
تأثیرات نقش رسانه اى نصرالله از این هم فراتر رفت، رهبر مقاومت بویژه در نیمه دوم جنگ زمامداران تل آویو را در همان چاله اى انداخت که آنها سوداى آن را در سر پرورانده بودند و این چیزى نبود جز شوراندن ساکنان نگران و خشمگین اسرائیل علیه حکام این رژیم. یعنى همان شکافى که اولمرت و همه دوستان عربى و غربى اش مى خواستند میان بدنه اجتماعى لبنان و طایفه شیعه و حزب الله بروز کند.
آخرین روزهاى جنگ اعتراضات داخلى در اسرائیل آنقدر دامنگستر شد که قاطبه گروه هاى سیاسى و مذهبى این رژیم پیمان مبارزه با اولمرت بستند. چنان که ناظران جنگ روایت کرده اند قریب ۸۵ درصد جمعیت رژیم صهیونیستى که یک ماه رعب زندگى در پناهگاه ها را به جان خریده بودند خیابان هاى تل آویو را آکنده از صداى اعتراض خویش کردند. ساکنان سرزمین هاى اشغالى از کشته ها و تلفات جنگ مى نالیدند و سیاستمداران از تحقیر اسرائیل و بى تدبیرى اولمرت و تیم مدیران جنگ فغان سردادند.
پس از این بود که شرکاى سیاسى تل آویو حرکت تازه اى را در حوزه دیپلماتیک رقم زدند و پروژه جدید سیاسى کلید خورد که برآن «پایان آبرومندانه » یا « آتش بس مرضى الطرفینى» نام نهادند. قطعنامه اى که با وساطت طرف فرانسوى در شوراى امنیت تهیه و پس از اصلاحات زیادى که با هدف تأمین منافع طرف لبنانى به تصویب رسید فى نفسه مهر تأیید بر توقف ماشین نظامى اسرائیل بود. اما این بار در بیروت نه دولت سنیوره و سیاستمداران محافظه کار عرب که رهبر نیروى فاتح جنگ بود که تعیین مى کرد که در قطعنامه اى ۱۷۰۱ به عنوان سند پایان جنگ اصول و منافع لبنان چگونه گنجانده شود.




واژه کلیدی :حزب‌الله لبنان و واژه کلیدی :جنگ 33 روزه و واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :لبنان