بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧

هراس از بیدارى غول آسیا
[بنفشه غلامى ]

قرن نوزدهم، قرن انگلیس بود، قرن بیستم، قرن امریکا و شوروى و اینک قرن بیست و یکم را باید قرن آسیا و از چشم انداز کنونى قرن ظهور چین دانست، کشورى که اکنون میزبانى بزرگترین رویداد ورزشى جهان را که هر ۴ سال یک بار انجام مى شود، بر عهده دارد. اما در این دو قرن چه اتفاقى رخ داده است که چرخش قدرت جهانى از غرب به شرق تغییر کرده و در حالى که انتظار مى رفت، یک قدرت هم زبان و هم مسلک با امریکا که برخاسته از اروپا باشد، در چرخه بعدى قدرت قرار گیرد، ناگاه چینى هاى سختکوش پرچمدار این قلمرو مى شوند
بعد از قرن نوزدهم که انگلیس مغرورانه شعار مى داد: خورشید هرگز در قلمرو بریتانیا غروب نمى کند، امریکا آرام آرام جلو آمد و غروب خورشید انگلیس را رقم زد تا انگلیس اندک اندک آب هاى جهانى را که در تسخیر کشتى هاى نیروى دریایى ملکه بودند، ترک کند. اما طلوع خورشید امریکا نیز برایش چندان خوش یمن نبود. امریکا زمانى به اوج قدرت رسید که تبدیل به وارثى براى دنیایى شد که ایام سخت بعد از جنگ جهانى را مى گذراند. انگلیس زمانى که قدرت جهانى را در دست داشت، تبدیل به جایگاه علم روز و مکان استقرار کارخانه هاى مختلف و مرکز تجارت جهان شد، اما قصد انگلیس از توسعه این موارد نه کمک به مردم جهان که توسعه امپریالیسم بود. امریکا که مى دید در این عرصه ها جایى ندارد سعى کرد تبدیل به کارخانه و کانون صنعتى جهان شود و مدعى بود که با تولیدات مختلف خود جهانیان را نیازمند خود کند. در این ایام بازار کشورهاى دنیا پر شد از کالاهایى که عبارت «ساخت ایالات متحده امریکا» بر روى آنها نقش بسته بود. براى مثال در دهه ۱۹۵۰ امریکا نیمى از مصنوعات جهان را تولید مى کرد، اما برخلاف آنچه که امریکا در نظر داشت این حجم وسیع تولیدات و صادرات آن نتوانست کشورهاى مختلف دنیا را به تسخیر امریکا درآورد. آنچه در طول این سال ها بر امریکا رفت، موجب شد، جهان را در مسیر خلاف خواسته هاى ایالات متحده قرار داده طورى که حال همان امریکا که نیمى از مصنوعات دنیا را تولید مى کرد، تنها ۶ درصد ابزار جهان را تولید و مارک خود را بر روى آن حک مى کند. در مقابل در هر کشورى پا گذارید مى توانید حجم گسترده تولیدات چین را مشاهده کنید. کافى است از اسباب بازى گرفته تا وسایل آشپزخانه و تولیدات الکتریکى و پوشاک و.‎/‎/ را برگردانید تا پشت آنها عبارت Made in China را ببینید. امریکا نه تنها نتوانسته به روال صادرات خود ادامه دهد که حتى در حجم تولیدات داخلى نیز آن قدر ضعیف شده که مجبور است ادوات بسیارى را از خارج وارد خاک خود کند. به طور مثال در سال ۲۰۰۵ امریکا ۳۵ درصد ماشین آلات ساختمانى و کشاورزى خود، ۳۶ درصد ماشین آلات صنعتى، ۴۳ درصد تجهیزات روشنایى، ۴۴درصد موتورها، توربین ها و تجهیزات نیروگاهى، ۵۳درصد تجهیزات ارتباطاتى، ۷۵ درصد پوشاک، ۷۹درصد تجهیزات رایانه اى و ۹۰ درصد تجهیزات صوتى و تصویرى خود را از کشورهاى دیگر و بویژه چین وارد کرده است. مطابق آمار امریکا در طول سال ۲۰۰۷ معادل ۲۵۶ میلیارد دلار حجم واردات از چین داشته است. این در حالى است که ۵ سال قبل امریکا دو برابر این میزان را به چین صادر مى کرد. اما از یک سال قبل این وضعیت براى امریکا تغییر کرد. یک سال پیش بود که آمارها نشان دادند چین بزرگترین صادرکننده جهانى است و امریکا بعد از آن قرار دارد. اگر اوضاع به این ترتیب پیش برود، زمان زیادى نخواهد کشید که چین بتواند امریکا را به عنوان بزرگترین مرکز اقتصادى جهان نیز پشت سر بگذارد.
چند دهه قبل «هربرت آرمسترانگ» سلسله کتاب هایى را درباره تاریخ جهان نوشت که تاکنون ۴۰ میلیون نسخه از آنها فروش رفته است. او در یکى از این کتاب ها که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت، به تاریخ انگلیس و خلف آن امریکا پرداخت و پیشگویى هایى درباره آینده آنها ارائه کرد که حالا مى توان صحت آنها را مشاهده کرد. او ۴۰ سال قبل نوشت: «دلار امریکا که حالا باثبات ترین و ارزشمندترین ارز دنیا است، دیرى نخواهد گذشت که بشدت تنزل کند و از قدر و قیمت بیفتد.» امروز آشکارا شاهد مذاکرات طولانى سیاستمداران و اقتصاددانان امریکایى هستیم که تلاش مى کنند با جلوگیرى از تنزل بیشتر دلار امریکا صنعت این کشور را سرپا نگه دارند.
پایان خواب زمستانى اژدها
روزگارى ناپلئون سوم چین را به غولى خفته تشبیه کرده و هشدار داده بود: «روزى که چین بیدار شود، همه دنیا را تکان خواهد داد.» امروز این غول خفته با ۱‎/۳ میلیارد جمعیت خود که دو برابر جمعیت امریکا و اتحادیه اروپا به شمار مى آید، بیدار شده است. در کنار چین، هندوستان قراردارد. کشورى که دومین کشور پرجمعیت دنیا است و یکى از قطب هاى اقتصادى منطقه محسوب مى شود. چین و هند اقتصاد درحال رشدى دارند، سرعت توسعه آنها ۴ برابر سرعت توسعه انگلیس و بعد از آن امریکا است. از هم اکنون پیش بینى مى شود تا سال ۲۰۵۰ چین و هند، امریکا را پشت سر بگذارند و تبدیل به دو مرکز اول اقتصادى جهان شوند. درحالى که امریکا مدام سعى مى کند با متهم کردن چین به عدم رعایت مسائل حقوق بشرى و پیمان شکنى، مانع پیشرفت این کشور شود. این کشور با دیپلماسى اقتصادى خود موفق شده همکارى هاى نزدیکى با ژاپن و کره جنوبى که سال ها است متحد امریکا به شمار مى آیند، برقرار کنند و تبدیل به یکى از اعضاى متنفذ آسه آن شود. اما «نقشه راه» پکن بسیار فراتر از توسعه روابط با برادران آسیایى اش است. نشریه تخصصى Foreign Affairs در شماره نوامبر و دسامبر ۲۰۰۳ خود نوشت: «چین تبدیل به موتور رشد و توسعه آسیا شده است. هرچند امریکا سعى مى کند هم پیمانان خود در آسیا را از دست ندهد اما چین نیز در حال افزایش نفوذ خود در سطح منطقه است.»
مسئله زمانى براى امریکا بغرنج تر مى شود که چین به رقابت امریکا در فراتر از منطقه دست بزند. همان طور که اشاره شد کالاهاى چینى سراسر جهان را تسخیر کرده اند. اما علاوه بر این، چین نقشه راه خود را تا آفریقا نیز گسترانده است و اکنون پایگاهى قابل توجه در قاره سیاه یافته است که خوشایند امریکا و طراحان آفریکوم (پایگاهى که امریکا قصد داشت در آفریقا دایر کند) نیست. اروپایى ها نیز که روزگارى آفریقا را حیاط خلوت خود مى دانستند، حالا آن را دراختیار چین مى بینند. نگرانى دیپلمات هاى غربى تنها منحصر به از دست دادن آفریقا نمى شود. آنها همچنین نگران امریکاى لاتین نیز هستند. اتحادیه اروپا که به تازگى طرح مهاجرت جدید خود را با هدف جذب امریکاى لاتین ارائه داده است، مى ترسد چین این حوزه را نیز از آنها بگیرد.
چین همچنین با توانمندکردن بخش تسلیحاتى خود تبدیل به ستون قدرت نظامى در آسیا شده است. هرچه بازوان نظامى چین قوى تر مى شود، کشورهاى بیشترى نیز گرد آن جمع مى شوند. اکنون اغلب کشورهاى آسیا که مواضعى مخالف آمریکا دارند، در جرگه متحدان چین وارد شده و از امریکا فاصله گرفته اند. سایر کشورهاى منطقه نیز ترجیح مى دهند زیر چتر حمایت ارتش چند میلیونى چین قرار بگیرند تا ارتش امریکا که هنوز در دو جنگ عراق و افغانستان شکست خورده نشان مى دهد و نتوانسته خود را از مهلکه اى که خود به پا کرده، نجات دهد. چین در طول سال هاى گذشته نشان داده مى تواند بازیگرى تأثیرگذار در بحران هاى بین المللى باشد.
مسیرى که چین در پیش گرفته نه به سختى مسیر انگلیس در قرن نوزدهم است که با کشتى هاى خود در جهان تاخت و تاز مى کرد و نه به بدنامى مسیر امریکا است که به بهانه مبارزه با تروریسم موجب آشوبى بیشتر در خاورمیانه شد و حتى نارضایتى مردم خود را هم فراهم آورد. اژدهاى زرد در حال بیدار شدن است و طولى نخواهد کشید، وعده ناپلئون سوم را عملى کند. حق با هربرت آرمسترانگ بود: غرور امریکا و قدرت انگلیس شکستنى است. نفوذ قدرت هاى جهانى غربى درحال افول است و حالا نوبت به شرق رسیده است.




واژه کلیدی :چین