بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧

به سوی جنگ‌های جدید

دکتر طلال عتریسی
خبرگزاری فارس: اسرائیل در حالی از این جنگ خارج شد که به دنبال دلایل شکست خود است و به رغم تاثیرات استراتژیکی که این جنگ برآینده و موجودیت این کشور دارد، به وضعیت کنونی ادامه نخواهد داد، بلکه به دنبال راهی برای ترمیم قدرت بازدارندگی خود و بازگرداندن شکوه و اعتبار ارتش خویش است.


برخی تحلیلگران معتقدند آنچه در جولای سال 2006 میان رژیم صهیونیستی و لبنان رخ داد، آخرین جنگ اعراب و اسرائیل است و منطقه، جنگ دیگری را شاهد نخواهد بود؛ زیرا از یک سو، اسرائل نتوانست به اهداف خود در این جنگ برسد و از سوی دیگر، کشورهای عربی هم خواستار سازش فراگیر با اسرائیل هستند و همان‌گونه که در اجلاس سران کشورهای عربی در سال 2002 در بیروت اعلام کردند، برای عادی‌سازی روابط خود با این رژیم آمادگی دارند. در چنین تحلیل‌هایی، حتی اگر مقاومت سلاح خود را نیز حفظ کند، باز حضور نیروهای یونیفل و ارتش لبنان در عمل، مانع فعالیت آن خواهند بود. این به معنای آن است که شرایط برای آغاز جنگ دیگری از طریق لبنان فراهم نیست.
پیامدهای جنگ بر کشورهای منطقه - از لبنان گرفته تا سوریه و سایر کشورهای عربی - شاید اجازه چنین تحلیل‌های خوش‌بینانه‌ای را ندهد. اسرائیل در حالی از این جنگ خارج شد که به دنبال دلایل شکست خود است و به رغم تاثیرات استراتژیکی که این جنگ برآینده و موجودیت این کشور دارد، به وضعیت کنونی ادامه نخواهد داد، بلکه به دنبال راهی برای ترمیم قدرت بازدارندگی خود و بازگرداندن شکوه و اعتبار ارتش خویش است.
اسرائیل حتی پس از ورود ارتش و استقرار نیروهای یونیفل در جنوب تاکید کرد که چنانچه حزب‌الله موشک‌های خود را حفظ کند و انبارهای مهم تسلیحاتی‌اش را در اختیار داشته باشد، پرواز هواپیماهای خود را برفراز اراضی لبنان متوقف نخواهد کرد. در این زمینه، سید حسن‌نصرالله تاکید کرد که این اقدام اسرائیل بدین معناست که این رژیم امنیت خود را هم‌چمان در معرض تهدید می‌بیند و باید از هر طریقی، حتی جنگ از این تهدید رهایی یابد.
اما چنین گزینه‌های احتمالی به معنای عملی شدن این گزینه‌ها در کوتاه مدت نیست؛ چه بسا در چند سال آینده اوضاع منطقه با تغییرات زیادی مواجه شود. اگر هر جنگلی که اسرائیل وارد آن می‌شود از برنامه آمریکا در منطقه جدا نباشد، سخن گفتن از آخرین جنگ یا تکرار آن با نگرش آمریکا در مورد منطقه خاورمیانه در ارتباط خواهد بود. در دوره نومحافظه‌کاران دولت کنونی آمریکا، جهان جنگی فراگیر را علیه تروریسم شاهد بوده است که در جریان آن رژیم‌های عراق و افغانستان سقوط کردند، در لبنان شعله‌های جنگ افروخته شد و بحران ایران به بالاترین حد خود رسید و تهدید به وارد کردن ضربه‌ای نظامی برای جلوگیری از دستیابی ایران به انرژی هسته‌ای هم چنان پابرجاست.
برخی برآوردها حاکی از این است که بوش قبل از ترک کاخ سفید اقدامی نظامی علیه ایران انجام خواهد داد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند حجم واکنش ایران را در برابر این گزینه احتمالی آمریکا که کل منطقه را به آتش می‌کشد، پیش‌بینی کند و این یعنی اینکه جنگ بار دیگر از طریق ایران و نه لبنان به منطقه بازخواهد گشت.
احتمال دیگر، جنگ اسرائیل و سوریه است. اسرائیل که در جنگ خود در لبنان شکست خورد، نمی‌تواند با سوریه سازش کند. به همین علت، در اسرائیل سخنانی مطرح شد که تاکید می‌کرد جولان جزء لاینفک اسرائیل به شمار می‌رود و امکان بازگرداندن آن به سوریه غیرممکن است. در مقابل، سوریه هم نشان داده است که امیدی به صلح ندارد و نگران این است که جنگ تنها راه بازپس گرفتن اراضی آن باشد. با وجود ادامه تمایل آمریکا به محاصره سوریه و وضع تحریم‌ها علیه این کشور (سخنان کاندولیزا رایس در تاریخ 27 اکتبر 2006)، ملاحظه می‌شود که سناریوی جنگ بین سوره و اسرائیل هم‌چنان پابرجاست.
در فلسطین جنگ به هیچ وجه متوقف نشده است و اسرائیل حتی در جریان جنگ علیه لبنان نیز به تجاوزها، ترورها و تخریب خانه‌ها در مناطق فلسطینی ادامه داد و در مقابل، فلسطینیان هم به شیوه‌های مختلف از جمله شلیک موشک به سمت شهرک‌ها و عملیات انفجاری به آن پاسخ دادند. به نظر نمی‌رسد اوضاع به سمت ثبات و آرامش یا امضای توافق‌نامه‌های سازش در حرکت باشد. فلسطینیان پس از گذشت بیش از ده سال از توافق‌نامه‌های اسلو هنوز به کشور مستقل خود نرسیده‌اند، هر چند آمریکا و اروپا با صراحت و قاطعیت وعده‌هایی را در این خصوص داده بودند. با وجود طرح‌های عربی بسیار در خصوص سازش و به رسمیت شناخته شدن اسرائیل از سوی اعراب، این رژیم هیچ‌گاه برای خروج از اراضی اشغالی یا به رسمیت شناختن کشور فلسطینی آمادگی جدی از خود نشان نداده است. این به معنای ادامه بحران فلسطین و اسرائیل است که به علت حضور آوارگان فلسطینی در کشورهای مجاور و عدم اجرای قطعنامه 194 که بر بازگشت آوارگان به سرزمین خویش تاکید می‌کند، باعث ایجاد بحران بین سوره و اسرائیل و هم چنین لبنان و اسرائیل می‌شود.
عدم ارائه راه‌حل‌هایی به «جبهه» فلسطین باعث می‌شود گزینه جنگ در داخل فلسطین (به صورت کنونی یا شدیدتر از آن) یا در کشورهای همسایه آن گزینه‌ای احتمالی باشد که نمی‌توان به طور کامل آن را کنار گذاشت.
با توجه به ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی جنگ اخیر، دو گزینه را می‌توان برای منطقه خاورمیانه متصور بود: اول، گزینه سازش که از پرونده هسته‌ای ایران شروع می‌شود و اروپایی‌ها تلاش زیادی برای تحقق آن انجام می‌دهند و می‌کوشند عوامل اعتماد بخش بین طرفین را تقویت کنند. ادامه این گزینه مربوط به یافتن راه‌حل‌هایی برای مذاکره بین فلسطینیان و اسرائیل است که بر اوضاع عراق هم تاثیر خواهد گذاشت، زیرا ایران از نفوذ فراوانی در عراق برخوردار است. بنابراین، در سازش با ایران پروند عراق هم به پرونده هسته‌ای اضافه می‌شود. به نظر می‌رسد این گزینه به نگرش اروپا در سطح بین‌الملل نزدیک باشد، نه گزینه مورد نظر آمریکا که خواستار سخت‌گیری نسبت به ایران است.
دوم، گزینه جنگ که گزینه‌ای آمریکایی است. تامل در آمادگی‌های نظامی تمام کشورهای منطقه باعث افزایش نگرانی‌ها از احتمال روی آوردن کشورها به این گزینه است. بسیاری از کارشناسان و مسئولان اروپایی و آمریکایی معتقدند که در مورد پرونده‌های مربوط به منطقه خاورمیانه، زمان در حال از دست رفتن است. رزمایش‌های اخیر ایران نشان داد که رهبران این کشور به طور جدی برای جنگ هوایی آمادگی دارند. ایران موشک‌های بالستیکی را آزمایش کرد که برد آن به اسرائیل، دروازه‌های اروپا و کشورهای حوزه خلیج فارس می‌رسد. در جبهه دریایی هم تنگه هرمز در خلیج فارس واقع شده است که روزانه نزدیک به پنجاه نفتکش از آن عبور می‌کنند. در جبهه زمینی نیز می‌توان در اراضی ایران به جنگ‌های چریکی پرداخت، مانند آنچه حزب‌الله در جنوب لبنان انجام داد.
اسرائیل بودجه نظامی خود را برای سال جاری به 62 میلیارد دلار افزایش داده است، البته نه برای اینکه آنچه را در جنگ علیه لبنان از دست داده بود جایگزین کند، بلکه بدین علت که برای جنگ آینده آماده باشد؛ زیرا این اجماع در اسرائیل وجود دارد که بازدارندگی اسرائیل از بین رفته است و این کشور باید از طریق جنگی دیگر این بازدارندگی را بازیابد. علاوه بر این‌ «خطر استراتژیک» دیگری هم افزایش یافته که همان ایران و برنامه هسته‌ای آن است.
در چنین فضای تسلیحاتی، ایالات متحده آمریکا نیز به تقویت حضور نظامی خود در منطقه خلیج فارس ادامه می‌دهد و در همین راستا، ناو هواپیمابر هسته‌ای و جنگی آیزنهاور را در این منطقه مستقر کرده است. چند کشتی مین‌یاب دیگر و تعدادی ناوشکن مجهز به سیستم‌های ضد موشک بالستیک نیز اعزام شده‌اند. کارشناسان آمریکایی دلیل استقرار این نوع کشتی‌ها را جلوگیری از فعالیت نیروی دریایی ایران - در صورت وقوع جنگ - می‌دانند.
سوریه نیز که وسیله‌ای برای توسعه دفاع هوایی خود ندارد، تلاش می‌کند زرادخانه‌ای از موشک‌های بالستیک و گراد که حزب‌الله در جنگ اخیر استفاده کرد بسازد. در همین ارتباط، بشار اسد اظهار داشت نگران از دست رفتن امید به تحقق صلح است و اینکه جنگ تنها راه بازپس‌گیری اراضی این کشور باشد.
بنابراین، کشمکش بین دو گزینه «سازش و جنگ» احتمال ایجاد ثبات در جهان، منطقه خاورمیانه یا در لبنان به عنوان یکی از کشورهای این منطقه را کم رنگ می‌کند. به نظر می‌رسد ایالات متحده امریکا راهی را در مورد ایران در پیش گرفته است که ما آن را «استراتژی تحریک مستقیم» می‌نامیم و در این راه با کشورهای میانه‌رو عربی برضد کشورهای تندرو ائتلاف می‌کند. شاید این ائتلاف از ناخشنودی و نگرانی کشورهای «میانه‌رو» نسبت به تغییری که پس از سقوط رژیم صدام حسین در عراق حاصل شد. و ایران نفوذ زیادی در آن پیدا کرده است - کم کند. به نظر می‌رسد دیدارهای اخیر مسئولان امریکایی از منطقه در چارچوب همین استراتژی باشد که با مطرح کردن شعارهای تندرو و میانه رو تنها باعث تشدید بحران و افزایش اختلافات بین کشورهای عربی با یکدیگر و نیز کشورهای عربی با ایران می‌شود. آن گونه که در تاریخ 29 اکتبر 2006 در روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحرونوت آمده بود، رهبران میانه‌رو عرب قانع شده‌اند که جبهه مشترکی با ایالات متحده آمریکا تشکیل دهند. قرار است در این ائتلاف با ادامه توسعه هسته‌ای ایرانی مقابله و به دولت حماس فشار آورده شود تا شروط کمیته چهارجانبه را بپذیرد. اسرائیل را به رسمیت بشناسد و تروریسمی را که ایران هم از آن حمایت می‌کند کنار بگذارد.
آنچه باعث نگرانی می‌شود ادامه فشارهای آمریکا برای قطع مسیر سازشی است که بین ایران و اروپا وجود دارد، زیرا از نظر آمریکا تسریع در روند وضع تحریم‌ها علیه ایران، مقدمه‌ای برای جنگی است که کل منطقه را در برمی‌گیرد. این رویکرد قوی که در دولت آمریکا برای جنگ وجود دارد تنها با نقش فعال اروپا (مانند آنچه در مذاکره با ایران وجود دارد) قطع می‌شود. اما آیا اروپا می‌تواند این ماموریت تاریخی را انجام دهد یا اینکه آن را بر عهده ایالات متحده آمریکا خواهد گذاشت؟ پاسخ به این سوال آسان نیست، اما آینده «خاورمیانه جدید» را مشخص خواهد کرد.




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :حزب‌الله لبنان و واژه کلیدی :جنگ 33 روزه