بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧

 جنگ لبنان چگونه در رسانه‏های آمریکا منعکس شد؟ 

آندرو گومبل»
*منبع:ماهنامه سیاحت غرب.شماره40
خبرگزاری فارس: شهروندان عرب و مسلمان ساکن آمریکا از بیم مسایل امنیتی، طرفداری خود از جنبش حزب‏الله را مخفی نگه می‏دارند. به علاوه رسانه‏های آمریکایی حتی از نشان دادن پلاکاردهایی که در آنها ستاره داوود پرچم اسراییل با صلیب شکسته جنبش نازی تعویض شده بود، امتناع می‏نمایند.


اگر ما در شرایطی عادی قرار داشتیم، تصویر آمریکایی درگیری‏های اخیر در لبنان (بین حزب‏الله و اسراییل) ممکن بود شبیه پخش صحنه‏های خیابان‏های مناطق حومه شهر" دیترویت" باشد.
در شهر "دییربورن"، شهری که زادگاه شرکت خودروسازی فورد است و بزرگ‏ترین منطقه اسکان آمریکایی‏های عرب‏تبار در آن قرار دارد، بیش از هزار نفر، روزهایی متوالی به خیابان‏های این شهر آمدند تا اعتراض خود را نسبت به درگیری‏ها و زد و خوردهای ارتش اسراییل علیه مردم لبنان و کشتار مردم عادی این کشور اعلام نمایند. یکی از راهپیمایی‏ها که در روز 30 جولای، با حضور 15000 نفر برپا گردیده بود که این تعداد تظاهرات‏کننده، نیمی از کل شهروندان عرب این منطقه را شامل می‏شد، نشان می‏داد که در دریایی از پرچم‏های لبنان و انبوه شعارهای ضداسراییل، چگونه مخالفان جنگ در خاک ایالات متحده، نظرات خود را اعلام می‏نمایند، اما اگر تنها چند مایل به سمت شمال حرکت کنیم، در منطقه یهودی‏نشین"سوث‏فیلد" جایی که جمعی از یهودیان علیه سیاست‏های آمریکا و اسراییل تظاهراتی برپا نموده بودند، رسانه‏های جمعی، این تجمع را در حمایت از بقای دولت اسراییل و نه مردم لبنان، منعکس نمودند، ولی تجمع اعراب را تجمعی ضدجنگ و خشونت (و نه ضدّاسراییلی) نشان دادند.
این اتفاقی عادی در سرزمینی است که به عنوان جامعه‏ای آزاد و دارای حق آزادی بیان شناخته می‏گردد.
اما از سوی آمریکایی‏های عرب تبار، باید دانست که بسیاری از آنان حمایت خود را از جنبش حزب‏الله لبنان اعلام نمودند، هرچند این گروه در فهرست سازمان‏های تروریستی دولت ایالات متحده قرار دارد. البته آنان به دلیل اعلام قانونی بودن کنترل و شنود مکالمات تلفنی و پست‏های الکترونیکی شهروندان آمریکایی، نمی‏توانند در اتاق‏های گفت‏وگو و یا سمینارها، آزادانه به تبلیغ نظرات خویش بپردازند، زیرا دولت آمریکا در چارچوب "جنگ علیه تروریسم"، کنترل هرگونه ارتباطات شخصی افراد را قابل شنود می‏داند.
به علاوه باید بدانید که مسلمانان مقیم آمریکا نمی‏توانند آزادانه کمک‏های مالی خود را به قربانیان غیرنظامی حملات ارتش اسراییل در لبنان اهدا نمایند، چرا که از زمان حوادث 11 سپتامبر تاکنون مؤسسات خیریه عربی و اسلامی فعال در آمریکا، با محدودیت‏های امنیتی و اطلاعاتی فراوانی روبه‏رو شده‏اند. دولت جورج بوش تاکنون 40 مؤسسه خیریه را در سراسر دنیا به عنوان حامیان مالی جریان‏های تروریستی معرفی نموده و تاکنون ده‏ها هزار نفر از دست‏اندرکاران مقیم این مراکز در خاک آمریکا را دستگیر و یا اخراج نموده است. اما از سوی دیگر، تشکل‏های خیریه یهودیان ایالات متحده نظیر "انجمن یهودیان متحد" (UJC) توانسته‏اند در هفته‏های اخیر حدود 300 میلیون دلار جهت کمک به خانواده‏های آسیب دیده در حملات موشک‏های کاتیوشا جنبش حزب‏الله که در شمال خاک اسراییل ساکن بوده‏اند، جمع‏آوری نمایند. در حالی که کمک‏های ارسالی به مردم جنوب لبنان، به دلیل محدودیت‏های امنیتی دولت، بسیار اندک بوده است.
همچنین اگر از گزارش‏های رسانه‏ها در مورد اعتراضات صورت گرفته در شهر دیترویت و چند شهر دیگر بگذریم، در میان سایر اخبار رسانه‏ها اثری از جانبدارای از یکی از طرفین مخاصمه نمی‏بینیم، چرا که اکثر گردهمایی‏ها تنها به محکوم نمودن جنگ اکتفا نمودند. البته شهروندان عرب و مسلمان ساکن آمریکا نیز از بیم مسایل امنیتی، طرفداری خود از جنبش حزب‏الله را مخفی نگه می‏دارند. به علاوه رسانه‏های آمریکایی حتی از نشان دادن پلاکاردهایی که در آنها ستاره داوود پرچم اسراییل با صلیب شکسته جنبش نازی تعویض شده بود، امتناع می‏نمایند.
رسانه‏های ما به صورتی گسترده، تردید اندکی را در اذهان اکثریت مخاطبان آمریکایی رسانه‏های جمعی این کشور باقی گذاشته‏اند که مردم اسراییل، انسان‏هایی خوب و قربانیان مظلومند، در حالی‏که جنبش حزب‏الله تجسم واقعی شیطان و حتی مسئول تخریب برج‏های تجارت جهانی نیویورک می‏باشد. سازمانی مخفی و بدون عاطفه که می‏تواند در راستای تأمین منافعش، کلیه ویرانی‏ها و حملات اسراییل به خاک لبنان و شهروندان غیرنظامی آن را توجیه نماید.
البته نکته اصلی این نیست که دیدگاه مطرح شده در بالا لزوماً اشتباه است. بلکه این نکته همان چیزی است که ایالات متحده را از سایر کشورهای غربی، از لحاظ دیدگاه نسبت به درگیری‏های لبنان و سایر نقاط دنیا، متمایز می‏نماید. رسانه‏های آمریکایی همواره این جنگ را بی‏نتیجه، غیرضروری و مشکوک ارزیابی می‏نمودند.
در این میان، شبکه‏های خبری کابلی 24 ساعته آمریکایی، بیشترین حملات و تحریف‏ها را به مخاطبان خود تحمیل می‏نمایند. شبکه فاکس نیوز که به رابرت مردوخ تعلق دارد، خبرنگارانش را به دنبال شلیک هر راکت به نقاط مختلف شمال خاک اسراییل گسیل می‏داشت تا به ارسال گزارش‏های خود اقدام کنند. اما مخاطبان این شبکه به ندرت تصویر، خبر و یا گزارشی از حملات و ویرانی‏های انجام شده در آن‏سوی مرزهای اسراییل مشاهده نمودند. البته در سایر شبکه‏های خبری هم اوضاع به همین ترتیب است. ما در این شبکه‏ها هرگز شاهد حضور و گفت‏وگوی کارشناسان سیاسی در مورد ابعاد ویرانی‏های لبنان نبودیم، اما در این هفته‏ها ما شاهد حضور افرادی نظیر مایکل ایوانس در برنامه‏های مربوط به حوادث خاورمیانه بودیم که اصولاً چنین افرادی صلاحیت علمی لازم را جهت اظهارنظر در مورد این اتفاقات ندارند.
ما مایکل ایوانس را در دو شبکه MSNBC و FOX به عنوان کارشناس مسایل خاورمیانه به همراه آن کولتر نویسنده کتب سیاسی پرفروش مشاهده می‏کردیم. البته به یاد داشته باشید که کولتر پس از واقعه 11 سپتامبر چنین گفته بود: "به خاورمیانه حمله کنید، کشورهایشان را اشغال کنید، رهبرانشان را بکشید و آیین همه آنان را به دین مسیح تغییر دهید!"
در اغلب برنامه‏های مربوط به حوادث لبنان، ما شاهد برنامه‏هایی جنون‏آمیز و نفرت‏انگیز بودیم. مثلاً در روزهای پس از بمباران "قانا"، تعدادی از وبلاگ‏نویسان طرفدار "اسراییل"، شروع به انتشار داستانی دروغین نمودند که براساس این خیال‏پردازی‏ها، کل این ماجرا از سوی حزب‏الله تدارک دیده شده بود و یا آنان با قرار دادن اجساد تعدادی کودک مرده در میان آوارهای ساختمانی، قصد فریب رسانه‏های جمعی را داشته‏اند. همچنین اولیور نورث، که در دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان، یکی از دست‏اندرکاران اصلی رسوایی "ایران - کنترا" به شمار می‏رفت، امروزه به عنوان یکی از میهمانان راست‏گرای برنامه‏های رادیویی - تلویزیونی به شمار می‏رود، در کنار میشل مالکین که یکی از مهم‏ترین افراد حامی دولت بوش به شمار می‏رود، در شبکه فاکس نیوز حضور یافتند تا فاجعه قانا را تا حد یک صحنه‏سازی دروغین پایین بیاورند؛ هرچند پس از مدت کوتاهی، با پذیرفتن مسئولین این جنایت از سوی ارتش اسراییل، حداقل تا حد زیادی به ابهامات پاسخ داده شد.
هم‏زمان با اوج گرفتن درگیری‏های لبنان نیز، تفسیرهای رسانه‏های غربی از این جنگ تغییر یافت. هرچند در مجموع، نظرات کارشناسان میهمان و مفسران این شبکه انطباق زیادی با موضع‏گیری‏ها دولت بوش و حامیان نومحافظه کارش داشت، چرا که تقریباً همگی آنان معتقد بودند که جنبش حزب‏الله بخشی از یک شبکه تروریستی بزرگ ضداسراییلی و ضدآمریکایی است که در کنار حماس، القاعده، دولت‏های ایران و سوریه و در نهایت شورشیان عراقی قرار دارد. به علاوه تلاش بسیار اندکی صرف این موضوع شد که تمایزات بین این گروه‏ها مطرح و بررسی گردد و حتی‏الامکان اهداف هر یک از آنان ارائه شود. آنان این جنگ را جنگی مستقیم و بی‏واسطه بین خیر و شر نامیدند که در آن، منافع ایالات متحده در کنار منافع دولت اسراییل، تقریباً به صورت کامل برهم منطبق می‏باشد.
در همان روزها هنگامی که جان دینگل یکی از نمایندگان ایالات میشیگان در پارلمان - در این ایالت تعداد زیادی از شهروندان عرب‏تبار زندگی می‏کنند - در مصاحبه‏ای، از موضع‏گیری دولت آمریکا در این جنگ به جای بی‏طرفی و کمک به برقراری صلح انتقاد نمود، بلافاصله وی به طرفداری از حزب‏الله متهم گردید.
همچنین نیوت گینگ ریچ سخنگوی سابق کاخ سفید، وی را به دلیل عدم تمایز بین حزب‏الله و اسراییل مورد سرزنش قرار داد.
از سوی دیگر، راش لیمباک که یکی از کارشناسان معروف برنامه‏های تلویزیونی شناخته می‏گردد، دینکل را همچون روزنامه نیویورک تایمز متهم به بی‏اطلاعی نمود تا جایی که دینکل مجبور شد تا رسماً علاوه بر محکومیت حزب‏الله، کلیه عوامل دیگر خشونت را نیز محکوم نماید.
البته باید بدانید که به‏دلیل برگزاری انتخابات پارلمانی ایالات متحده در سال جاری، موج محکومیت اقدامات حزب‏الله در سراسر خاک آمریکا روندی صعودی یافته، هرچند سیاست‏های داخلی این کشور نیز همواره در تضاد با اهداف جنبش حزب‏الله بوده است. در این میان، جمهوری‏خواهان به دنبال رسوا نمودن ترور سناتور معروف دمکرات‏ها جو لیبرمن که از حامیان اصلی جنگ عراق بود، هستند. به علاوه، با این کار، اهداف ضدیهودی و ضداسراییلی آنان را رسوا نموده تا در نهایت امنیت ملی ایالات متحده با چالشی روبه‏رو نگردد. به علاوه دیک چنی معاون رئیس‏جمهور ایالات متحده چندی پیش، ترور لیبرمن را که حتی در نوارهای ارائه شده از سوی گروه القاعده به آن اشاره شده است، به نوعی، تلاش در جهت ناکام گذاشتن آرزوهای مردم آمریکا دانست. اما باید دانست که ضارب لیبرمن یعنی ندلامونت، یکی از اعضای قدیمی سازمان‏های مستقر در سواحل شرقی بوده که بیشتر عمر خود را در عضویت احزاب جمهوری‏خواه گذرانده است، حقیقتی که دیک چنی در سخنانش عمداً آن را نادیده می‏گیرد.
در سال جاری، بخشی از استراتژی سیاسی احزاب جمهوری‏خواه، تهاجم علیه هر رسانه خبری‏ای است که از دولت بوش انتقاد می‏نماید و یا اخباری افشا کننده از ناکامی‏های داخلی و بین المللی آن منتشر می‏نماید. لذا به عنوان مثال، پس از اینکه خبرگزاری رویترز عکسی از بیروت پوشیده از دود منتشر نمود، به دلیل فشارهای زیاد مجبور شد اعلام نماید که این عکس از سوی طراحان وب‏سایت، با تغییر در رنگ و پردازش رایانه‏ای، به این شکل و در نهایت تیره‏تر از واقعیت درآمده است.
اما باید دانست که مدیران خبرگزاری رویترز تنها به دلیل فشارهای فراوانی خارجی، دست به این عذرخواهی زدند. به علاوه این اقدام کوچک باعث شد که حتی یکی از سردمداران حزب جمهوری‏خواه، خبرگزاری رویترز را با برچسب "یک خبرگزاری حامی جنبش حزب‏الله لبنان" متهم نماید.
البته این نماینده زن، تنها کسی نبود که چنین موضعی اتخاذ نمود چرا که سیاست‏مداران حاکم بر آمریکا و حتی افراد لیبرال نیز با وی همراهی کردند. مثلاً تیم روتن نویسنده و منتقد لیبرال لوس آنجلس تایمز، چندی پیش در سرمقاله خود چنین نگاشته بود: "امروزه اکثر رسانه‏های اروپایی و نشریات جهان، مواضعی ضد دولت اسراییل اتخاذ می‏کنند."
البته روند حمایت روزافزون نشریات از دولت اسراییل، تنها به رسانه‏های خاک آمریکا محدود نمی‏شود، بلکه کنگره ایالات متحده نیز به دلیل حمایت‏های خود از این دولت، کاملاً شناخته شده است. به علاوه، از دیرباز سیاست‏مداران آمریکایی دریافته‏اند که هرگونه انتقاد از دولت اسراییل، آینده فعالیت‏های آنان را با مخاطرات زیادی روبه‏رو خواهد نمود. مثلاً زمانی که آنتونیو دیلاراگوسا شهردار دمکرات لوس‏آنجلس در یکی از سخنرانی‏هایش در مورد مسایل و بحران‏های خاورمیانه، پشتیبانی زیادی از دولت اسراییل نمود، مجبور شد مدتی بعد عذرخواهی خود را از مسلمانان مقیم لوس آنجلس و رهبران عرب منطقه اعلام نماید. به علاوه باید دانست، ترس از هرگونه انتقاد عمومی از سیاست‏های دولت اسراییل در خاک ایالات متحده، در واقع حتی از خود کشور اسراییل هم بیشتر است.
البته این وضعیت را نمی‏توان تنها به دلیل قدرت یهودیان آمریکایی تبار که البته بیش از آنچه در رسانه‏ها گفته می‏شود، تضاد فکری دارند، دانست. به علاوه، لابی‏های حامی اسراییل نظیر "کمیته فعالیت‏های سیاسی آمریکایی - اسراییلی" نیز فاقد چنین نفوذی هستند. پس به نظر می‏رسد، ریشه این نفوذ وسیع را باید در میان یهودیان لیبرالی نظیر میشل لرنر که یکی از خاخام‏های سان‏فرانسیسکو و مدیر یکی از گروه‏های فعال ضدجنگ به نام تیکون می‏باشد، جست‏وجو نمود. وی سال‏هاست که در فعالیت‏های خود به دنبال اثبات این امر است که تأمین کامل منافع دولت اسراییل تنها در گروی اسکان صلح‏آمیز مردم منطقه بوده و تنها اعراب اهریمنی منطقه خاورمیانه نظیر تروریست‏ها، افرادی مخالف صلح و آرامش و دشمن یهودیت هستند.
البته باید بدانید که اگرچه لزمر برای همه یهودیان آمریکایی‏تبار صحبت می‏کند، اما امروزه فقط نیمی از آنان در مؤسسات حامی دولت اسراییل عضو هستند.
به هرحال، شرایط اسراییل به گونه‏ای تغییر یافته که حتی در جلسات غیررسمی حامیان اسراییل هم، تصمیم‏گیری‏ها با هم رأیی اکثریت همراه نیست، هرچند تقریباً اکثر آنان متفقند که باید از حملات حزب‏الله جلوگیری نمود.
امروزه، رسانه‏های آمریکایی به دلیل سیاست‏های خود در وضعیتی قرار گرفته‏اند که مخالفان اسراییل و حتی منتقدان این دولت به ندرت می‏توانند در برنامه‏های رسانه‏های جمعی این کشور، نظرات خود را بیان نمایند.
لرنر اخیراً گفته است: "امروزه حتی تأمین حقوق اولیه شهروندان فلسطینی و یا صحبت کردن از آنان به عنوان انسان‏هایی در جامعه بشریت، در اندیشه‏های سیاسی سیاست‏مداران آمریکایی، جایگاهی ندارد. چرا که مؤسسات و انجمن‏های یهودی، آیین یهودیت را برای همه ما در قالب دولت اسراییل ترسیم نموده‏اند و البته تفاوتی ندارد که این دولت چه سیاست‏هایی را در قبال مردم لبنان و فلسطین اتخاذ می‏نماید؛ و این مورد دقیقاً همسو با بخشی از انجیل مقدس است که مؤمنان را از قدرت گرفتن زیاد دولت‏ها و پادشاهان، بر حذر می‏دارد.




واژه کلیدی :جنگ 33 روزه و واژه کلیدی :حزب‌الله لبنان و واژه کلیدی :امریکا و واژه کلیدی :اسرائیل-1