بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧

صادق الحسینی در گفتگو با فارس

جنگ در لبنان آزمایشگاهی برای حمله به ایران بود

خبرگزاری فارس: صادق الحسینی روزنامه نگار و کارشناس مسائل خاورمیانه درباره دلایل آغاز جنگ 33 روزه و اهداف قدرت های جهانی در دامن زدن به این جنگ معتقد است که حمله به حزب الله با هدف گسترش دامنه درگیری با جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا شد.


صادق الحسینی در میان مطبوعاتی های جهان اسلام نامی آشناست. او را با تحلیل های مدون و منسجمش می شناسند که اهل از این شاخه به آن شاخه پریدن نیست و بحثش را با نظمی منطقی از مقدمه تا موخره جلو می برد و به نتیجه مورد نظر می رساند. به واسطه یک دوست به ایشان متصل شده و دعوتش کردیم تا در خبرگزاری به سوالات ما درباره جنگ 33 روزه پاسخ دهد. بخش اول از این گفتگو در برابر شماست:

* فارس: درگذشته درگیری های مرزی بین حزب الله و اسرائیل رخ داده بود ولی هیچ کدام به یک جنگ گسترده تبدیل نشد، علت بوجودآمدن جنگ 33 روزه با این وسعت چه بود؟

صادق الحسینی : گرفتن اسیر جزو برنامه‌های تاکتیکی و استراتژیک حزب‌الله لبنان است. تاکتیکی از این منظر که با انجام این عملیات می‌تواند اطلاعاتی از جبهه دشمن بدست بیاورد واستراتژیک ازاین باب که برای تبادل اسرای لبنانی و فلسطینی که در زندانهای مخوف اسرائیل هستند استفاده ‌کند. البته این نبرد تمام عیاری است که در آن حزب‌الله با رژیم صهونیستی می‌جنگد، فقط برای باز پس گرفتن سرزمین و یا حل مشکل مرزی بین دو کشور نیست، بلکه برای اشاعه فرهنگ مقاومت است. در مقطع زمانی که اتفاقات و برنامه‌های مهمی از قبیل عملیاتهای روانی، نظامی و .... در جهان اسلام و جهان عرب و بخصوص لبنان انجام می‌شد، اجرای عملیات وعده صادق که منجر به کشته شدن 8 نفر و به اسارت درآمدن 2 صهیونیست گردید توانست مانند یک بمب در قلب این پروژه‌های روانی و نظامی که علیه لبنان درجریان بود منفجر شود.
عملیات وعده صادق باعث شد تا تحولات بزرگی در منطقه رخ دهد، آمریکا به حالتی دچار گردیدکه هیچ توفیقی از جنگ چند ساله‌شان در عراق و افغانستان بدست نیاورده بودند و به قول امام فشل شده و سعی در تسلط بر منطقه و ایجاد فتنه در آن داشت.
آنها درپی پایگاهی برای انتقال این فتنه ها به کشورهای دیگر می‌گشتند ، سخنرانی معروف بوش مبنی بر اینکه ما بعد از بغداد به بیروت می‌رویم و از آنجا به سوی دمشق و تهران حرکت خواهیم کرد، در تایید این موضوع می‌باشد.
عملیات علیه بیروت قبل از شروع جنگ 33 روزه آغاز شده بود. به قتل رساندن حریری حرکت بسیار مهمی بود که الان مشخص شده است که چه معنایی داشته است. این ترور در امتداد آنچه که در لبنان جریان داشت اتفاق افتاد و به قول یک جامعه‌شناس عرب مقیم آمریکا بنام« اسعد ابوخلیل »؛ آمریکا، دوباره لبنان را کشف کرد تابتواند این فتنه ها (تقابل شعیه - سنی) را از عراق به آنجا منتقل نماید.
آمریکا برای رهایی ازباتلاق عراق و شروع یک جنگ تمام عیار در لبنان احتیاج به یک بهانه مهم داشت که این عملیات «وعده صادق» بهترین بهانه برای آنها بود.

*فارس: چرا در بین کشورهای منطقه، لبنان برای این پایگاه انتقال فتنه انتخاب شد؟

صادق الحسینی:به چند دلیل:
اول ،اینکه لبنان می‌تواند جایگاه مهمی‌ باشد برای ایجاد فتنه شیعی - سنی.
دوم،آمریکا بدنبال ضربه زدن به هم پیمانان مهم ایران در منطقه و حزب‌ا.... بود.
سوم ،عقب‌نشینی بی‌قید و شرط اسرائیل از لبنان در سال 2000 باعث خلق اولین پیروزی اعراب و فرهنگ مقاومت در منطقه شد . تحمل این وضعیت برای آمریکا بسیار سنگین بود. آنها بدنبال دادن روحیه به اسرائیلی ها بودند، به همین علت ماموریت جنگ علیه لبنان به آنها محول شد .آن ها نیز از اسارت 2 سرباز صهیونیست استفاده کردند.
البته اسرائیل از قبل طراحی یک حمله برای 3، 4 ماه آینده به لبنان را دنبال می‌کرد. لحظه ایی که عملیات وعده صادق اتفاق افتاد خلاف آنچه که تصور می شود نه اسرائیل مایل بود عملیات بزرگی علیه لبنان انجام دهد و نه چنین جنگی جزو برنامه وبرخورد سنتی اسراییل در قبال گرفتن اسرا بود.اما چون قرار بود مطابق الگوی "دومینو"بعد از تصرف عراق به ایران حمله شود یابهتراست بگوییم که ابتدا بحث بر این بود که اول به ایران حمله شود یا عراق، علی ای حال هدف اصلی در پروژه خاورمیانه ای آمریکا ،برخورد با ایران بود.
آمریکا چگونه می‌تواند حکومت ایران را سرنگون و یا حداقل آن راضعیف کرده و قدرت مطلق خود را در منطقه تجدید کنند. چون عراق لقمه راحت تری به شمار می آمد و نظامش ضعیف‌تر و از قبل پوسیده شده بود و روابطش با داخل منطقه و با جوامع بین‌الملل کاملا به هم ریخته بود لذا عمل کردن در آنجا آسان تر‌ بوده و به عنوان جای پای اول انتخاب شد.به قول استراتژیست‌ها عراق «شکم سبک منطقه» است یعنی جایی که به آسانی می‌تـوان در آن فرورفت و از آنجا به اهداف استراتژیک خود دست پیدا کرد.
اما آمریکا در عراق دچار مشکل شده و به دنبال راهی برای خروج از این باتلاق می‌گشت که در همین مسیر دوباره لبنان راکشف کرد. اینجا بهترین مکان برای ایجاد فتنه در منطقه بود و در عین حال این امکان را به آمریکایی ها می داد که با ضربه زدن به حزب‌الله گامی پیشتر به سوی سوریه و ایران و انجام برنامه هایی که از ابتدا در منطقه دنبال می‌کردند بردارند. پس برای بررسی دلایل جنگ باید گفت در اصل این آمریکا است که ابتدا به ساکن علیه لبنان وارد عمل می شود. لذا می‌بینیم سید حسن‌نصرالله و تحلیل‌گران و صاحب‌نظران هم مکرر می گویند این یک «جنگ آمریکایی - اسرائیلی» علیه لبنان است نه «جنگ اسرائیلی - آمریکایی». زیرا به دستور آمریکا صورت گرفته و هر زمانی که اسرائیل می‌خواست آتش بس صورت برقرار شود با فشار آمریکا برصهیونیست ها که آتش بس را عقب بیاندازید چون پیروزی نزدیک است؛ کمی تحمل کنید منصرف می شد. اما باز هم موفقیتی حاصل نکردند و دستور قطع عملیات را دادند. حال چند نکته حائز اهمیت است:
1 - آمریکابرای خروج از باتلاق عراق و خلاصی از این مخمصه و حرکت به سوی دمشق و تهران احتیاج به شروع یک جنگ بزرگ در منطقه داشت 2 -در حقیقت لبنان برای اولین بار مرحله ای را تجربه می کرد که در آن تمامی سیستم امنیتی، نظامی، سیاسی، فرهنگی و ... متفرق و مشوش شده بود و هیچ مسئله واحد و روشنی در مسائل لبنان به چشم نمی خورد. این موضوع از سال 1974شروع شد و منجر به جنگ داخلی 15، 16 ساله در لبنان شد. وجود فلسطینی‌ها در لبنان و پروژه واضح آمریکا که بدنبال به جان هم انداختن دو ملت لبنان و فلسطین بود یک جنگ فرسایشی را ایجاد کرد. در نتیجه این جنگ سازمان آزادی بخش فلسطین از لبنان خارج و باعث گردید که مسیحیان مارونی وابسته به غرب بر اوضاع لبنان مسلط شوند. کشته شدن حریری که به احتمال بسیار قوی بدست موساد و به کمک بعضی از سازمان‌های جاسوسی منطقه‌ و یا حتی استفاده از القاعده بعنوان یک اهرم برای انجام ماموریت صورت گرفت ، لبنان را سراسیمه به یک جبهه واضح و روشن بین دوست و دشمن تبدیل کرد.
به دنبال آن گروههای موسوم به 8 مارس و 14 مارس شکل گرفتند. درراس گروه 14 مارس افرادی از قبیل حریری، جنبلاط و جعجع قراردارند ورهبری گروه 8 مارس نیز برعهده حزب‌الله و امل می باشد. البته تغییراتی نیز صورت گرفته، و به طور مثال در گروه 14 مارس شخصی بنام میشل عون بود که بعدا خارج شد و به 8 مارسی ها پیوست و البته در گروه 8 مارس نیز افرادی هستند که انتقاد به مقاومت و فرهنگ مقاومت دارند ولی چون طرفدار سوریه بوده و آمریکایی نیستند با 8 مارس همراهی می‌کنند. مردم هم برای اولین بار نگران آینده هستند.
طائفه سنی بلاتکلیف است زیرا در حالی که تاریخچه آنها با مقاومت و مولفه هایی مانند ناصر و پان عربیسم که در مقابل اسرائیل (چه به درست و چه نادرست) ایستادند پیوند خورده است، اکنون برای اولین بار بدنبال یک رهبر کاریزماتیک می‌گردد که بتواند آنها را جمع و جور کند. چون درلبنان معروف است که غرب پشتیبان مسیحیت است و پشت سراهل سنت هم عربستان قرار دارد و بافشل شدن آمریکا در عراق کشورهای حامی آنهادرمنطقه نیز دچارضعف شده اند، بنا بر این در طائفه سنی این خلاء وجود داشت و می‌خواست که قدرت عربستان را حفظ کند و البته این عامل بخشی اساسی از استراتژی آمریکا درمنطقه است. پس علت دوم سردرگمی مردمی و حزبی و نخبگان داخلی لبنان بود که احتیاج به یک شوک خارجی داشتند. این نیروهای مردد به دنبال رهبر می‌گشتند. این ها در مقابل حزب‌الله موضع گرفتند که اگر شما نبودید، اگر این عملیات را انجام نداده بودید چنین و چنان می شد، شما که تازه وارد حکومت شده بودید، شما که جلب اعتماد کرده بودید و...
پس هدف ایجاد کردن یک عقبه مردمی برای طرح آمریکا و اسرائیل جهت جنگ با حزب‌الله بود که منتهی به انزوا ی عملی حزب‌الله و فرهنگ مقاومت در داخل می شد و در راس این برنامه،بحث شیعه و سنی قراردارد .
به این ترتیب طائفه سنی را به نفع دشمن ،کلا از معرکه خارج کردند و آنها را علیه شیعه که به عنوان دست‌نشانده دمشق و تهران معرفی میشد تحریک نمودند. این فتنه تا به حال نیز ادامه دارد.
3 - عملیات علیه حزب‌الله لحظه‌ایی و آنی نبود ولی از نظر استراتژیک‌ بسیار اهمیت داشت. آمریکا و اسرائیل اعتقاد داشتند برای اینکه بتوانند برنامه خود را در منطقه انجام دهند و ایران را که به عنوان «بانک تروریسم» معرفی کرده بودند، هدف قراردهند ابتدا باید محرکه اولیه این حرکت در لبنان بوجود آید و اگر در آنجا موفق شد، آن وقت حمله به ایران نیز آسان خواهد بود و اگر هم موفق نشوند امکانات خود را دوباره تحلیل و بازبینی کنند تا در آینده بتوانند این عملیات را بار دیگر به پیش ببرند. پس هدف اصلی، آزمایش طرح در لبنان ، نبرد نهایی در ایران بود.
حالا که با عملیات وعده صادق بهانه بدست آمد برنامه ی که مدتها قبل طراحی کرده بودند را به اجرا در آوردند و آتش یک جنگ تمام عیار و طولانی برافروختند تا حداقل قدرت نظام صهیونیستی با پشتیبانی واقعی ابرقدرتی مثل آمریکا علیه حزب‌الله را به ایران نشان داده باشند و در عین حال برای حمله بزرگ تر کسب تجربه کرده و با نابودی حزب الله یکی از قدرتمند‌ترین هم پیمانان ایران در منطقه را نیز از بین برده‌ باشند.
این مثلثی است که تقریبا در مورد آن اتفاق نظروجود دارد که چرا اسرائیل از طرف آمریکا وارد جنگ شده واین عملیات را چه با اکراه و چه با اقناع انجام بدهد و منازعه را از یک اسیرگیری معمولی به جنگی تمام عیار علیه کل لبنان که سرنیزه مهم آن حزب الله می‌باشد بوجود آورد.

*فارس:به نظر شما آیاحزب الله آمادگی جنگ به این وسعت را داشت؟

صادق الحسینی:به نظرم فضای عمومی حزب‌الله به عنوان یک سازمان ایدئولوژیک و سیاسی و هواداران آن که تنها در سطح دریافت اطلاعات هستند این انتظار را نداشتند ولی در سطح داخلی حزب‌الله و تشکیلات امنیتی و استراتژی که در راس آن واحد نظامی حزب ‌الله قراردارد، در مواجهه با اصل جنگ غافلگیر نشدند. یعنی اینکه احتمال این را می‌دادند که جنگ تمام عیار و بمباران بسیار وسیعی رخ خواهد داد اما البته انتظار گسترش آن را تااین حد نداشتند. حتی بعدا خود «سید حسن‌نصرالله» اعلام کرد :در حین جنگ ما فهمیدیم آن چیزی که برای آن احتمالات ضعیفی می‌دادیم الان در حال اجرا شدن است وعملیاتی که احتمالا قرار بود در سپتامبر یا اکتبر صورت بگیرد زودتر رخ داده است. حتی جمله معروفی فرمودند که اگر فرض ما بر این بود که گرفتن دو اسیر چنین واکنشی را به دنبال خواهد داشت دست به این عملیات نمی زدیم و همین واکنش غیر طبیعی نشان می دهد که منظور از حمله به لبنان آزادی اسرا نبوده است بلکه این یک عملیات از پیش طراحی شده بوده و عملیات وعده صادق تنها باعث جلو تر افتادن زمان این پروژه شده است .
به نظرمن آن ها آمادگی این را داشتند که ضربه قوی و محکمی در مقابل عملیات وعده صادق از سوی اسراییلی ها زده شود چون از وضعیت عمومی منطقه آگاه بودند و برای حزب‌الله خیلی این جنگ غافلگیر کننده نبود.اما اینکه جنگ 33 روز طول بکشد و با این وسعت و حمایت از طرف آمریکا و با این تحلیل وسیعی که ما گفتیم صورت بگیرد ، خیر! این را انتظار نداشتند.
به نظرمن این یکی ازمعجزات جنگ است چون اگر همه این پیشگیری‌ها و همه این پیش‌بینی‌های حزب‌الله وجود نداشت شاید ابتکار عمل از دستش خارج می شد و عملیات و برخورد دشمن با آن ، در تمام سطوح ، سمت و سوی دیگری می‌گرفت و نتایج مهمتر و وخیم تری می‌توانست داشته باشد.
لذا می‌توانیم اینگونه بگوییم از یک طرف حزب‌الله فکر می‌کرد به علت ضعف عمومی که از دشمن چه آمریکا و چه اسرائیل سراغ داشت با یک واکنش قوی 2 و 3 روزه قضیه تمام می شود و در عین حال جبهه نظامی‌اش آماده بود ولی به لحاظ سیاسی، فرهنگی، آمادگی و اطلاع رسانی دقیق نداشت و احتمال اینکه جنگ با این وسعت جهانی معرفی شود را نمی‌دادند.

*فارس:تحلیل شمادرموردعملکرد جهان عرب در قبال این جنگ چه بود؟

صادق الحسینی:متاسفانه این اولین نبرد در تاریخ جنگ های اعراب و اسرائیل است که اعراب شریک طرف متجاوز بودند، منظورمان از اعراب، سیستم حاکم ورژیم های عربی است. یعنی اولین باری بود که اعراب شریک جنگ علیه اعراب شدند و علتش هم متاسفانه باز بعنوان یک پدیده منفی وجود دارد. امریکا و اسرائیل به دنبال طراحی و ایجاد فتنه شیعه - سنی در لبنان بودند و این قائله در واقع احیای فتنه «عرب - عجم» و یا «عرب - ایران» بود تا اینکه یک ایران ستیزی طویل المدت را راه بیاندازند. حتی می‌گفتند عراق هدف نبوده بلکه هدف اصلی ایران می‌باشد اما چون عراق منطقه قابل نفوذ بود از آنجا شروع کردیم تا از آن طریق به لبنان، به عنوان مهمترین هم پیمان و بعد به دمشق و تهران برویم و در این راستا می‌توانیم بفهمیم که چرا اعراب معتدل یا همان هایی که پرچم آزادی و آزادگی را زمین گذاشتند، یکباره سید حسن نصرالله را یک ماجراجو معرفی می‌کنند. همان سید حسنی که افتخار عرب و جهان اسلام است و برای اولین بار اسرائیل را در یک جنگ طولانی شکست داده و حتی مجبور به عقب‌نشینی بی‌قید و شرط از لبنان کرده بود و از سال 2000 نیز همین اعراب معتدل این مطلب را اعتراف می‌کردند .این نشانه‌ همان آمادگی از قبل سیستم و نیروهای منطقه ای برای همگرایی و همراهی و حتی پیوستن به جبهه به اصطلاح اعتدال با رهبری آمریکا و اسرائیل و اعراب ، علیه رادیکالیسم به رهبری ایران و هم پیمانی سوریه و حزب‌الله و حماس و نیروهای مجاهد فلسطینی است.
یکی از دلایل مهم این بحث که چرا جنگ علیه مقاومت و در لبنان صورت گرفت، آماده‌سازی منطقه برای تحقق استراتژی ایران ستیزی بود که این را جزو برنامه های اصلی خود قرار داده بودند و آن چیزی را که در زمان صدام به نتیجه نرسیده بود ، به شکل یک استراتژی جدید در چهارچوب تقابل« سنی - شیعه» احیا کرده و وسیع‌ترکنند تا بتوانند تمام نیروهای به اصطلاح معتدل و یا متزلزل رادر جبهه خود و در مقابل طلیعه داران فرهنگ مقاومت قرار دهند.

*فارس: چرا قدرت های عرب مانند پادشاه عربستان برای رفع این منازع کاری نکرد؟

صادق الحسینی: اساسا در بین کشورهای عربی به هم ریختگی بسیار وسیعی وجود دارد. در داخل خود این کشورها نیز این سردرگمی و فقدان مشروعیت و بحران هویت ایجاد شده است. در این کشورها به علت تشدید شدن و روشن شدن قضایا در منطقه و آگاهی مردم به این نکته که در حال حاضر فرهنگ مقاومت پیروز شده و به پیش می‌رود و ایران به عنوان پرچمدار حمایت از فلسطین و به اصطلاح دفاع از سرزمین و ارزش هایی که اعراب آن را قبلا رها کرده و به دنبال رفاهی موهوم که از زمان انور سادات شروع شد رفته اند و آن را به عنوان یک فرهنگ در منطقه هم اشاعه داده‌اند همه اینها مقدمه ای بود برای این که این به هم ریختگی و سردرگم شدن و فقدان هویت در کل رژیم‌های عربی را تشریح کنیم.
به طور نمونه در خود عربستان خط خطرناکی دنبال می شود که حتی در کتاب شخصی بنام ویلیام کیسی (رئیس سابق سیا) به آن اشاره شده که: آقای بندربن سلطان (شاهزاده میلیاردر سعودی)، شخصا مسئول پروژه ترورآیت‌الله محمد حسین فضل‌الله می‌باشد و حتی از او به عنوان نیروی بسیار خطرناک به عنوان نماینده نئو محافظه‌کاران آمریکایی در حکومت عربستان می‌شناسند. لذا این آدم خطی برای خود باز کرده بود که بسیار خطرناک است و لبنانی‌ها ایشان را مسئول تمام بحران هایی می‌دانند (فتنه درگیری شیعه - سنی) که وارد لبنان شده است. مسلح کردن طائفه سنی‌ که گفته شد بعد از ترور حریری به دنبال یک رهبر کاریزما می‌گردند و اینکه ایشان رسما اعلام کرد که من میلیشیایی سنی ایجاد می‌کنم که قوی تر و محکم‌تراز میلیشیای مقاومت شیعیان است از جمله عملکرد های اوست. قبل از شروع جنگ هم او شیعیان مقاومت را تهدید می‌کرد که اگر دست از مقاومت برندارید و همکاری نکنید و دست از محور سوری - لبنان نکشید و در مقابل آمریکا مقاومت کنید برای شما چالش ایجاد خواهیم کرد. حتی کارشناسان متفاوتی که در راس آنها محمد حسنین هیکل (روزنامه‌نگار بزرگ مصری ) این شخص را (شاهزاده سعودی) را یکی از مسئولین مهم در پشتیبانی آمریکا و اسرائیل برای کشتن عماد مغنیه می‌داند .آقای هیکل گفته است سه دستگاه اطلاعاتی کشورهای همجوار سوریه با دادن پشتیبانی به موساد و سیا در ترور عماد مغنیه دست داشته‌اند.

* فارس :چرا شخصیتی مثل ملک عبدالله نقشی در جنگ 33 روزه ایفا نکرد؟

صادق الحسینی: ملک عبدالله از زمان ولایت عهدی به دنبال اجرای یک طرح اصلاحی بود و مخالفینی هم داشت. تلاشهای فراوانی همزمان با بیماری ملک فهد، در داخل عربستان صورت گرفت تا ملک عبدالله پادشاه نشود، ولی عملا شکست خوردند و او توانست با طرح‌هایی که ازقبل آماده کرده بودبه پادشاهی عربستان برسد. نزدیک بودن او به سوریه و بستگی فامیلی که با برادر حافظ اسد دارد و همچنین طبع ضدجنگ و احترامی که برای عربیسم قائل است ، اورابه عنصری قابل قبول درمنطقه تبدیل کرده است.
تفکرات ملک عبدالله، جزو چهارچوب مثلث معروف"اسکندریه" است که بین کشورهای سوریه ،عربستان ومصرایجاد شده بود، و توانسته بودحداقل مقاومت در برابرفشارهای آمریکا و همبستگی عربی را بوجود آورد، جلسات متعددی که از اسکندریه شروع شد و با کشتن حریری و جنگ 33 روزه از بین رفت . تلاشهای فراوانی برای ناکارآمدکردن این پیمان صورت گرفت، ضلع سوریه به زور توطئه خارج شد،مصر و عربستان هم عملا از صحنه تاثیر گذاری در منطقه خارج و یک نیرویی مانند قطر در راس جهان عرب بعنوان بانی صلح قرار گرفت و نقش عمده‌ای ایفا کرد،البته مصر و عربستان در حال حاضرازاین جریان بسیار ناراحت هستند.
این برنامه بزرگ وازپیش طراحی شده ایی است که می خواهد کشورها ی منطقه را دچار چالش کند تا عملا از صحنه معادلات اقلیمی و منطقه‌ای خارج شوند. از طرف دیگراین کشورها به خاطرمبارزه ایی که برعلیه مقاومت انجام داده اند دیگر آبرویی در پیش مردم خود برای آنها باقی نمانده است ودچار مشکل هویت شده اند، اگر هم دیده می‌شودکه کشوری مانند قطر قدم‌های ناچیزی را در بین اعراب بر می‌دارد به این دلیل است که به آنها اجازه داده ‌شود تا این آبروی ظاهری جهان عرب را جمع و جور کند، والا ایران و حزب‌الله و حماس و فرهنگ مقاومت همه منطقه را می‌گیرند .
این ترس به گونه ایی است که برنامه‌ ایران فوبییا"ایران ستیزی" را در راس کارهای خود قرار داده اند و حتی می‌گویند: "ایران به سواحل مدیترانه رسیده و از لبنان تا جبل الطارق در اختیار تشیع سیاسی قرار گرفته‌ است و باید جلوی این کارگرفته شود"، این درسطح منطقه شروع و تا سازمان ملل هم کشیده شده و توسط آمریکا و صهیونیست‌ پشتیبانی می‌شود.

* فارس: چرا در عربستان به عنوان متحد قدیمی آمریکا در منطقه این سرمایه‌گذاری صورت نگرفت؟

صادق الحسینی: چون این کشور دیگر تمام شده و شکست خورده است و اقتدار خود را در مقابل فرهنگ مقاومت و طلیعه دار بودن ایران در منطقه به عنوان یک قدرت بلا منازعه از دست داده است.
پدیدار شدن نفوذ ایران و همچنین قدرت پیدا کردن حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین و تقابل جنبش اسلامی - انقلابی در مقابل اسلام آمریکایی که امام خمینی (قدس سره) آن رامطرح ‌کرد، دیگر جایی برای ایفای نقش سنتی عربستان باقی نگذاشته است، قطر هم نه به عنوان آلترناتیو عربستان، بلکه به عنوان ته مانده آبروی عربها است که آمریکا اجازه داد در منطقه باقی بماند.
آمریکا هرچقدر هم که دشمن منطقه و خواهان تحولات فراوان در آن باشد، ولی اجازه نمی‌دهند که رژیم های وابسته به او از بین برود . چون با کمرنگ شدن نقش آنهادر منطقه، چه کسی خلاء را پر می‌کند؟ قطعا ایران و حزب‌الله و هرچه که مرتبط با الله باشد. برای اینکه تا مدتی آلترناتیو را آماده کنند باید یک کشوری نقش آن را انجام دهد.
اینها حتی شروع کردند همان مجلسی که به عنوان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس g.c.c تشکیل داده بودند را پاره پاره کردند. مرتب علیه عربستان صحبت و آن را تضعیف کردند، در مقابل قطر هم روابطش را با اسرائیل و جوامع بین الملل تقویت کرد. مصر را هم آنقدر تحقیر کردند و در حاشیه گذاشتن که دیگر در منطقه تاثیرگذار نیست. مصرجمال عبدالناصر اگر روزی با قوت در منطقه نبود و در سال 1958در لبنان حضور نداشت و از انتفاضه آنها حمایت نمی‌کرد، انگلستان و طرفداران او در پیمان "سنتو" تمام این کشور را گرفته بودند.تنزل مصر هم از قرار داد کمپ دیوید آغاز شد. من خودم به یاد دارم که "یاسر عرفات" از بغداد با نماینده خود در تهران "هانیل الحسن " تماس گرفت که: سلام من رابه امامان خمینی برسان و بگو که اعراب فیسطین را تنها گذاشته‌ و هیچ کار دیگر از دست آنها بر نمی‌آید، شما کاری برای ما انجام دهید. امام هم در جواب فرمودند: "قبل از اینکه از پلک چشمانتان قطره ای بچکد ما وارد عمل خواهیم شد "، روز بعد از آن هم دستور قطع روابط با مصربه شورای عالی انقلاب و بازرگان داده شد که البته آنها نیز خیلی ناراحت شدند و به دنبال دلیل آن بودند. این دستور حتی در زمان استقبال از شاه ایران و موضع‌گیری علیه دولت و انقلاب نیز صادرنشد و تحمل کردنند، ولی بخاطر فلسطین این کار را انجام دادند.
برگردیم به ادامه بحث خود، حال بااین تفسیر اگر در منطقه خلاء کامل شود، به سرعت ایران می‌تواند آن را پر کند. تجربه جدید عراق نمونه بارز این مطلب است. سعود الفصیل در یکی از سخنرانی های خود گفت: "ما شب خوابیدیم، صبح که بیدار شدیم دیدیم که ایران، عراق را گرفته. ما برای فتح عراق این همه تلاش و کمک به آمریکا کردیم آن وقت آن را دو دستی به ایران تحویل دادند (اشاره به پیروزی شیعیان درانتخابات عراق).این تجربه تلخی برای آمریکا و هم پیمانانش در منطقه بود و اگر این مسئله دوباره در لبنان انجام شود ، خواهنددید که ایران همه جا از طریق دوستان و هم‌پیمان خود نفوذ پیدا خواهد کرد و نظر شخصی خود من این است، اگر آمریکا با نقش آفرینی قطر به عنوان کشوری که برای ایجاد مصالحه ملی تلاش می کند رضایت نداشت به هیچ وجه این کار صورت نمی گرفت . همچنین اگر حزب‌الله با توطئه داخلی 7 و 8 می 2008با قاطعیت برخورد نمی‌کرد ،باز هم وزیران عرب و در راس آن امیر قطر باعجله جمع می‌شدند و می‌گفتند: هرچه دلتان بخواهد به شما می‌دهیم و احزاب را راضی می‌کردند ،اگر هم به توافق نمی رسیدند با توسل به ایران برای فشار به هم‌پیمانان خود تا جهت مذاکره و پذیرش مصالحه ملی کوتاه بیایند و دلیل پذیرش‌ این توطئه آمریکایی، توسط ایران و حزب الله به دلیل ناچاری برای کاهش برخورد داخلی و مصالح ملت لبنان انجام گرفت. چون القاعده را می‌خواستند وارد جریان کنند و با ورودآنها، فتنه تمام منطقه را فرا می گرفت.آمریکا هم ناچار است که دست به دامان دوحه و تهران بشود و این ناچاری دردوطرف وجوددارد، لذا بیشتر کارشناسان اعتقاد دارندکه این آتش بس ‌موقت است و اهداف کامل دو طرف محقق نخواهد شد.
تنهافرق در این است که ما پیروزی کامل و روشنی به دست آوردیم که عبارتند از:
1- حزب‌الله توانست خودش را نشان دهد، یعنی آنجایی که لازم است عقلش را بکار می‌گیرد و با دیپلماسی پیش می رود و زمانی که لازم باشد، قدرت نظامی و بازوی دفاع ازفرهنگ مقاومت را نشان خواهد داد.
2-حزب الله ثابت کرده که هیچ مصلحت و آرزویی را برای حزب و گروه خود و هم‌پیمانانش نمی‌خواهد و چیزی که طلب می‌کند دفاع از لبنان در مقابل اسرائیل و هجمه خارجی است.
3- جلوگیری از انتقال فتنه خبیث( تقابل شیعه وسنی )از عراق به لبنان که به عنوان یک شمشیر بر گردن مسلمانان گذاشته شده و ما را تهدید می کند.
این در صورتی است که در طرف مقابل از ناچاری به یاس رسیده است و به هیچ وجه نمی‌تواند برای رسیدن به اهداف خود قدمی جلو بردارد برود وچاره ایی جز توقیف توطئه خود ندارد . لذا بعد از انتخاب مشیل سلیمان به عنوان رئیس جمهور و تشکیل کابینه دوباره نارضایتی خود را از سلاح مقاومت اعلام می‌کنند وادعا دارند که هیچ چیز برای ما تغییر نکرده است.

* فارس: میشل سلیمان در این میان چه نقشی دارد؟

صادق الحسینی: میشل سلیمان، سمبل آشتی موقت گروه‌های لبنانی است و هیچ کار خاصی نمی‌تواند انجام دهد مگر در حد نقشی که در ارتش انجام می‌داد، حمایت از لبنان و طرفداری ازارتش به عنوان آخرین نمود وحدت دولت لبنان و این مطلب مهمی را یادآوری می‌کند که تمام دشمنان داخل لبنان مانند گروه فالانژیستها و همین طور آمریکا و اسرائیل، یک لبنان ضعیف می‌خواهند و یک شعار معروف را دنبال می کنند که "علت قوت لبنان درضعیف بودن آن است "(قوت البنان فی ضعفهی) ،ومعتقد هستند اگر مسلح و قوی بشوید آن وقت یک طرف معادله باید قرار بگیرید و جزعی از تقسیم بندی‌ و کشمکش‌های اعراب واسرائیل خواهید شد، که ما نمی‌خواهیم این گونه بشود، ما باید یک کشور بیطرف بمانیم. در صورتی که این مطلب نه به صورت ارزشی قابل قبول است و از نظر عملی هم ثابت شده که این کاری نشدنی است.
به این دلیل که وقتی ضعیف بودند، تمام سازمان‌های اطلاعاتی در آنها نفوذ کرده و اسرائیل و آمریکا اجازه سربلندی به آنها نمی دادند و حتی تهدید می کردند که اسرائیل نزدیکتر از همه به شما می‌باشد و تمام مراکز درمانی و تفریحی شما را از بین می‌برد. حال این شعار دیگر اعتبار ندارد، زیرا به وضوح لمس کردند که جنگ‌های 15 ساله‌ی داخلی به خاطر ضعفی بود که داشتند.
برعکس این شعار، فرهنگ مقاومت و حزب‌الله نظریه ی به ارمغان آورده که علت "قوت لبنان درقوی بودن آن است " و با قوت لبنان و مقاومت جلوی تمام جنگ‌های داخل گرفته شد ودیگراسرائیل جسارت نفوذ هر روزه به لبنان را پیدا نخواهد کرد .
سرزمین‌های که سالیان دراز اشغال شده بود آزاد گردید و با برگشت اسرا پیروزی بسیار بزرگی برای لبنان به دست آمد و توانست معادله جدید ی ایجادکند. این همه پیروزی به خاطر این است که قوی شدند و خود را برای جنگ آماده کرده و دشمن را از مبارزه منع می‌کردند و اعتقاد به این حدیث امام علی (ع) که ذلت و خواری برای مردمی است که در سرزمین خود می‌جنگند و خودرا برای جنگ و دفاع آماده نکرده اند را سرلوحه ی کارهای خودقرار دادند.

*فارس: باآزادی اسراپرونده جنگ33روزه عملابسته شد،تحلیل شمادراین زمینه چیست؟

صادق الحسینی: این پیروزی بزرگی است که حزب الله بدست آورده ، زیرا برای اولین بار جسد در مقابل اسرای زنده تبادل شد و شخصی بنام سمیر قنطارکه 30 سال پیش در یک عملیات فدایی اسیر شد آزاد گشت، این یعنی تحمل ذلت.
اولمرت هم در کابینه اعلام کردکه روز آزادی اسرا، روز غمناک و همراه با ذلت است. در مقابل حزب‌الله هم مراسمی به عنوان جشن آزادی برگزار کرد که از مراسم سال 2000 هم بزرگتر بود و عملا سید حسن نصرالله میخ محکم را بر تابوت اسرائیل کوبید و این آغاز " پایان" رژیم غیرمشروع اسرائیل در منطقه خواهد بود. در حدی که ابراهام بورگ (رئیس سابق پارلمان اسرائیل) گفت: اسرائیل دانه پایان زندگی خود را در داخل خودش کاشت، آنها برای اولین بار قدرت بازدارندگی ندارند و شکست را پذیرفته‌اند.
در حال حاضر نیز شیوه مبارزه حزب الله درجنگ 33 روزه در 14 دانشگاه جهان تدریس می‌شودو تنها یکی از این کالج ها در سوریه است و مابقی در کشورهای غربی و اروپایی قرار دارد.
ریچارد هرس (رئیس روابط عمومی آمریکا و از مشاوران بوش پدر) نیز اظهار داشته که: جهان از تک قطبی به حالت بی‌ قطبی رسیده و علت اصلی آن ورود نیروهای فعال غیردولتی مانند حزب‌الله و حماس در صحنه بین‌الملل است، نیروهایی که دولتی نیستند اما به اندازه یک دولت در معادلات جهانی تاثیرگذارند و حتی قدرت تغییر این معادلات را هم دارند. همان مطلبی که سید‌حسن نصرالله به آن اشاره کرد که :" این تغییرات نه در لبنان و اسرائیل بلکه کل جهان را فرا گرفته است و در تاریخ نیز توانسته‌ تغییر ایجاد کند و معادلات جدیدی را بوجود بیاورد".
این تاثیر به گونه‌ای است که حتی روسیه برای اولین بار نیز اعلام کرد: چرا روپل مثل دلار به عنوان پول بین‌المللی قرار نگیرد؟واین به دلیل ضعف نظام بانکی آمریکا است و آنها رادچار مشکل کرده است ، همانطور که شما می‌توانید ملاحظه کنید در حال حاضر یورو از دلار جلو افتاده و همه اینها به دلیل ضعف دید آمریکا ازمنطقه و جهان اسلام است ، نادیده گرفتن نیروهای جدید منطقه که در برابر هژومونی و اندیشه استیلا جویی امریکا می‌ایستند.

*فارس: برداشت شما از اوضاع منطقه بعد از آزادی اسراچگونه است؟

صادق الحسینی: در حال حاضر تمام تمرکز نیروهای آمریکا روی محاصره ایران است که به قول خودشان بانک مرکزی تروریسم می باشد و این بانک مروج فرهنگ مقاومت و ایستادگی در برابر هژومونی آمریکا است، البته این محاصره تا حدودی اجرا شده و کامل نیز خواهد شد و حتی دست به ماجراجویی‌هایی هم خواهند زد. البته آنها خوب می دانند که جنگ تمام عیار و استفاده افراطی از زوردر منطقه دیگرنتیجه نخواهد داد و زمان استفاده از جنگ نرم‌افزاری فرا رسیده است، لذا به نظر من توطئه ترور، ایجاد تفرقه، به هم زدن نیروهای جبهه وسیع مقاومت و همگرایی و ایجاد فتنه‌های مختلف قومی و مذهبی، همه جای منطقه را فرا خواهد گرفت و به شدت به دنبال اجرای این توطئه هستند و هیچ کشوری را بدون این مشکلات نخواهند گذاشت حتی عربستان و مصر. در حال حاضر نیز یکی از محرکان اصلی فتنه "قبطی - اسلامی " که در مصرایجاد شده آمریکائیها هستند ، حتی اگر به خریدن هر فرد قبطی منجر شود.

*فارس: مصرکه تحت نفوذ آمریکا است؟

صادق الحسینی: مصر هم مانند دیگر کشورها باید از هم پاشیده شود .نخبگان و استراتژیست‌های امریکا و اسرائیل بارها گفته اند که درجنگ آینده با حزب الله یا ایران هیچ معتدلی در منطقه وجود نخواهد داشت و همه به فرهنگ مقاومت ملحق خواهند شد. چند وقت پیش یکی از بزرگان عربستان که با من صحبت می‌کرد گفت: فرزند کوچکم در هنگام تماشای شبکه المنار می گفت بابا من دوست دارم در کنار این پرچم زردها بجنگم واین نشان می دهد که فرهنگ مقاومت درحال عمومی شدن است و یک جنگ دیگر درمنطقه ، جایی برای معتدل بودن بعضی ها‌ باقی نخواهد گذاشت.
لذا آمریکا به دنبال بر هم زدن اوضاع داخلی کشورهای منطقه است. در عربستان روی بعضی از شیعیان معقول درحال برنامه ریزی هستند که بر علیه حکومت مرکزی عکس العملی انجام دهند و جنگ داخلی شیعه و سنی در آنجا به راه بیافتد. از طرفی هم روی القاعده و دیگر بنیاد گراها کاری می‌کنند که مرتب بر علیه شیعیان بیانیه صادر کنند و حتی تا اینجا پیش می‌روند که علمای اهل سنت فتوایی مبنی بر اینکه "حمایت از سید حسن نصر الله گناه است"راصادر کردند و نه پادشاه و نه هیچ کس دیگر کاری نمی‌توانست انجام دهدو این برنامه را به حدی دنبال می کنند تا هرج و مرج فعال و کنترل شده که بتواند تداوم داشته باشد، صورت بگیرد. حال هر گونه که در نظر بگیرد ، درگیری شیعه برعلیه شیعه،سنی بر علیه سنی.
نمونه روشن آن درعراق وجود دارد، آمریکادارد شوراهای بیداری که از قبائل سنی تشکیل شده را مسلح می‌کنندتا بر علیه سنی های دیگر یا علیه حزب اسلامی که خود آنها ازاهل سنت هستند و در کنترل عراق شریک آمریکا می باشند، وارد عمل شوند و یا دولت مالکی را تحریک کردند بر علیه صدری ها و جنگ شیعه با شیعه به راه انداختند و بصورتی عمل می‌کند که مثبت و منفی در برابر هم قرار می‌دهد. به گروه ها اعلام می‌کند که یا مجری برنامه های ما می شوید ودر برابر دشمنان آمریکا قرارمی گیریدو یا اینکه شما را در قبال مخالفین تان تنها می‌گذاریم وغیر علما ی عراق همه نوعی وابستگی را به اشغالگران احساس می‌کنند.
در لبنان هم همین هدف رادنبال می کنند ،آنها می خواهند که مسیحیان از این کشور خارج شوند، زیرا با وجود آنها درلبنان یک تابلوی زیبای از اقوام مختلف در زیر پرچم تمدن اسلامی وجود دارد. و حتی ضرب المثلی معروفی دارند که می‌گوید: مسیحیان شرقی، مسلمانانی هستند که روز یکشنبه به کلیسا می‌روند. یعنی زیریک پرچم و روح تمدن اسلامی زندگی می‌کنند ولی اعتقادات خود را حفظ کرده‌اند.
این یکپارچگی باید از میان برود و همه گروه‌ها و جریانها باید با هم بجگند و یکدیگر را بین ببرند. چون وقتی همه یکدیگر را ضعیف کردند، آن وقت اسرائیل قوی می‌شود و تنها کشور دمکرات در منطقه خواهدبود.
آمریکا همان دموکراسی را که می خواهد در منطقه ایجاد ‌کنند وبسیار تبلیغ آن را می کند رادیگرتحمل ندارد،آنها می‌گویند: ما فقط دموکراسی را قبول داریم که به کاپتالیسم و امپریالیسم خدمت کند نمونه آن هم در کتاب"بخاطرآزادی" نوشته شیرانسکی، کسی که از شورو‌ی فرار کرد و به اسرائیل رفت وآنجا مشاور نتانیاهو شد او عقل منفصل بوش نیز هست،می توانید ببینید. اودر این کتاب با جملاتی، سعی در متقاعد کردن آمریکائیهایی داردکه در چارچوب دفترمطالعات متعدد مشغول به فعالیت هستند و از جمله شخصی بنام ساکلوف (رئیس دفتر مطالعات خاور دور) که نامه ایی برای تمام سفارت‌های منطقه‌ فرستادو طی آن متذکرشد که هر چقدر می توانید از اصلاح "خاورمیانه" بجای جهان عرب و جهان اسلام استفاده کنید چون به نفع آمریکا و اسرائیل است، چرا؟ به این دلیل که خاورمیانه یک واژه بی هویت است ، در صورتی که لفظ جهان عرب یعنی افرادی که تماما عرب هستند یا جهان اسلام که نشانه تمدن اسلامی که از مغرب تا جاکارتا ادامه پیدا می‌کند وکلماتی به این شکل که می تواند ایجادقدرت کند و اینها از این موضوع می‌ترسند ،حتی چرچیل این ناراحتی را به گونه ایی ابراز داشته وگفته: تا زمانی که قرآن در دست مسلمانان است برای استعمارگران آینده ی وجود نخواهد داشت .
من اسم این مبارزه را "جنگ معقوله" گذاشتم، سید حسن نصر الله هم جمله زیبایی را عنوان کردند" جنگ سوزاندن آگاهی ما" ،یعنی جنگ سوزاندن حافظه تاریخی مسلمانان، از میان برداشتن ته مانده‌های فرهنگی و میراث ارز‌شی‌ 14 قرن که می‌خواهند آن را بسوزانند.
بطور مثال در مقابل کلمه شهادت طلبی، واژه انتحار، خشونت و تروریسم را قرار می دهند و همین را به جامعه بین اللمل القاء کرده اند. آنها می‌گویند خاورمیانه ولی ما باید به گوییم جهان فارس، جهان عرب، جهان ترک ... واین هویت منطقه است ، اصطلاح خاورمیانه تازه درسال 1911 بوجود آمد. چرا؟ چون انگلستان خود را مرکز دنیا می‌دانست و شبه قاره هند که پربارترین مرکز برای چپاول آنها بودرا بدست آورند و در بین این دو یعنی انگلستان و هند را خاورمیانه نام گذاشتند.
ما حداکثر اگر بخواهیم با هویت خود باز کنیم می‌توانیم بگوییم جنوب غرب قاره آسیا واهمیت این منطقه هم بخاطر این است که اینجا مرکز وحی است، همه ادیان در همین منطقه بوجود آمدند و رشد کردند و به نظر من در جنگهای آینده حرکات نظامی صورت می گیرد، اما تعیین کننده تحولات اساسی ژئوپولتیک و استراتژیک در منطقه زور نظامی نخواهد بود ، بلکه تحول و تعدیل در هویت سلاحی است که امریکا ییها به شدت به دنبال آن هستند و نمونه بارز، جنگ اخیر لبنان است . علاوه بر اینکه از نظر نظامی توفیقی برای اسرائیل حاصل نشد برعکس حزب الله از لحاظ محبوبیت چندین برابر رشد کرد.

*فارس:آینده اسرائیل را با وجود افرادی چون اولمرت چگونه می‌بینید؟

صادق الحسینی: به نظرم این حکومت و این معادله حاکم در اسرائیل فروخواهد پاشید، البته قدم به قدم .با توجه به تجربیات و مطالعاتی که در مورد اسرائیل دارم می توان با صراحت اعلام کرد که" دولت آینده اسرائیل بدون صهیونیست خواهد بود" واین یعنی صهونیست مرد، کشته شد، تسلیم شد. دلتمردان و سیاستمدارانی به راس کار خواهند آمد که اسرائیل را به عنوان یکی از شرکتهای چند ملیتی به نفع آمریکا در منطقه تبدیل خواهند نمود.

* فارس: چه سودی برای آمریکا دارد؟

صادق الحسینی: سودش این است که اسرائیل می ماند، اینها که نمی‌تواند تسلیم شوند و اسرائیل را مانند یک کامپیوتر جمع کنند.

* فارس: مقاومت بیکار خواهد ماند و یا عکس العملی انجام می دهد ؟

صادق الحسینی:خیر، طرح در افق این است که اسرائیل نابود است، چه تحلیل قرآنی ،توراتی و چه تحلیل نخبگان استراتژیست ،که می‌گویند اسرائیل نمی‌ماند وحداکثر10 تا 15 سال بیشتر دوام نمی آورد. ولی در 3 و 4سال آینده آنچه که در اسرائیل دیده می‌شود از بین رفتن" صهیونیست‌ نیل تا فرات "است وبا مرگ شارون آخرین مدعی این جریان هم از بین رفت و تمام شخصیتهایی که جدیدا وارد صحنه اسرائیل می‌شوند، از جمله آنهایی که به اولمرت در داخل حمله می‌کنند که یک آمریکایی با 150 هزار دلار باعث شد که شما به ریاست جمهوری برسید به روی کار خواهند آمد.
در گذشته به این صورت نبود، اسرائیل داعیانی داشت، ژنرالهایی که کشتار فراوان انجام می دادند وازشعارهای مانند اسرائیل موعود طرفداری می‌کردند. اما سیاستمداران جدید دیگر هیچ چیزی از آن اسطوره را درخود ندارند وفقط سعی می کنند در راستای اهداف امپریالیسم امریکا شرکتهای چند ملیتی را تاسیس کرده وفعالیت خود را ادامه می دهند.

*فارس: خاطره یا نکته‌ی جالب در مورد جنگ 33 روزه عنوان می کنید؟

صادق الحسینی: دومطلب به نظر من اهمیت فراوانی دارد، یکی درمورد مردم و دیگری مسئولین حزب الله که شنیدم و هم دیدم. مردم برای اولین بار در تاریخ لبنان وهمچنین مسیحیان لبنانی که تا بحال می‌گفتند لبنانی بودن بجز مارونی شدن نیست، به سطحی از آگاهی رسیدند که دوش به دوش، دل به دل، و همراه دیگرلبنانی ها در یک جا زندگی می‌کردند و با هم برای مقاومت دعا و صبر کردند، اگر این ایستادگی نبود امکان پیروزی حزب الله وجود نداشت و این نه گفته من بلکه حرف همه شیعیان لبنان است، مسیحیان هم شیعه‌ها را بعنوان انسانهای مقاوم پذیرایی می‌کردند وبه آنها امید می‌دادند ، این شکل در تاریخ منطقه‌ که مسیحیت واسلام در کنارهم قرار بگیرند بی سابقه است.
مردم کاملا شجاعت به خرج داده و هیچ ترسی به خود راه ندادند و ایمان قاطع به رهبر خود داشتند. مردم به این جنگ بعنوان یک فریضه مثل نماز نگاه می‌کردند.
مطلب دیگر، شکل تصمیم گیری های حزب الله و در راس آن سید حسن نصر الله است .بعضا پیش می آمد در یک عملیات بزرگ و عظیم که همه امکانات نظامی آن فراهم بود ،سید حسن نصرالله استخاره می کرد، اگر خوب می‌آمد عمل می‌کردند و اگر بد بود عملیات صورت نمی گرفت . این یعنی تسلیم در مقابل قضا و قدر الهی . در قبل چنین نگاهی کمتر وجود داشت.
یکی از واحد موشکی حزب الله برای من تعریف می‌کرد می گفت: 3 و 4 روز نباید می خوابیدم و یک موش هم انگار مامور بیدار کردن من بود چون اینهابا یک تکه پنیر باید سر می‌کردند. می‌گفت هر لحظه که احساس خواب می‌کردم سرو صدای این موش من را بیدار می‌کرد که این یکی از معجزاتی است که در جنگ نمونه های آن زیاد است.
معنویت به شدت بین همه مردم لبنان گسترش پیدا کرده بود ودرشکل مادی نیز مردم لبنان بصورت متحد، مسیحی و مسلمان کنار یکدیگر قرار گرفتند و این عامل اساسی بود که سید حسن نصر الله هم به آن اشاره کرد وگفت:" ما تا یوم الدین مدیون میشل عون هستیم"، چون یکی از طرح های مهم آمریکا و اسرائیل ایجاد اختلاف بین شیعیان وطوائف مختلف از جمله مسیحیان بود تا بتوانندبه این بهانه شیعیان رااز کل لبنان خارج و آنها را بین کشورهای دیگر تقسیم کنندو تا به این طریق بتوانند ازدست مقاومت خلاص شوند،ولی با وجود افرادی مانند میشل عون،این طرح عملی نشدواین جنگ نشان دادکه مقاومت همین مردم هستندو اگر مردم ایستادگی نمی کردند مقاومتی وجود نداشت.




واژه کلیدی :جنگ 33 روزه و واژه کلیدی :حزب‌الله لبنان و واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :ایران