بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧

نگاهی به تحولا‌ت منطقه پس از جنگ 33 روزه در گفت‌وگو با محمدعلی مهتدی؛ ناکامی‌های پیاپی در برابر اراده‌ای مصمم

   کریم جعفری

*منبع:اعتمادملی-696

 خبرگزاری فارس: جنگی که قرار بود تنها چند روز طول بکشد، به جنگی فرسایشی تبدیل شد که 33 روز به درازا انجامید و بعد از آن هم اسرائیل هیچیک از اهداف خودش را برآورده شده ندید. این هیچ معنی‌ای ندارد جز شکست اسرائیل و پیروزی مقاومت. 


حمله سال 2006 ارتش اسرائیل به لبنان به‌بهانه به اسارت گرفته شدن دو سرباز این رژیم که به مدت 33 روز ادامه داشت و به همین علت به جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان معروف شده است، هنوز هم ناگفته‌ها و ناشنیده‌های بسیاری دارد. این تهاجم که با شکست سیاسی و نظامی‌برای رژیم صهیونیستی و شکست سیاسی برای ایالا‌ت متحده آمریکا به پایان رسید، باعث شکل‌گیری دورا ن جدیدی در روند سیاسی منطقه شد، به گونه‌ای که بسیاری از کارشناسان منطقه بر این باورند که آنچه امروز در حال رخ دادن در خاورمیانه است، پس‌لرزه‌های این جنگ است.
جنگ 33 روزه بسیاری از طرح‌های نومحافظه‌کاران در آمریکا را بر باد داد و اندیشه خاورمیانه جدید و بزرگ که شیمون‌پرز رئیس رژیم صهیونیستی نظریه‌پرداز آن بود را هم ناکام گذاشت. درست در میانه جنگ بود که وزیر امورخارجه آمریکا که اصلا‌ فکر نمی‌کرد جنگ با باخت مفتضحانه ارتش عبری پایان پذیرد با کمال وقاحت در بیروت این جنگ را درد زایمان خاورمیانه جدید خواند؛ دردی که او خود آن را به آمریکا برد و هیچگاه هم عملی نشد. این درد، سران سیاسی و نظامی‌رژیم صهیونیستی را در خود فرو برد و متحدان منطقه‌ای آنها را هم به گوشه‌ای کشاند تا همچنان با محاسبه‌های اشتباه خود در مورد خاورمیانه؛ به‌خصوص محور مقاومت همچنان شکست‌های پی در پی بخورند و از این رهگذر همچنان شرمسارتر از روز قبل خود باشند. تحولا‌ت سیاسی و پیامدهای مهم منطقه‌ای جنگ 33 روزه را با دکتر محمدعلی مهتدی کارشناس مسائل خاورمیانه، به‌خصوص لبنان به گفت‌وگو نشستیم تا از این رهگذر با گوشه‌ای دیگر از سیر تحولا‌ت منطقه آشنا شویم.


*آنچه در تابستان سال 2006 گذشت چگونه رخ داد و چه اهدافی را دنبال می‌کرد؟

-شاید این نکاتی را که من الا‌ن اینجا مطرح می‌کنم برای اولین بار باشد که مطرح می‌شود. آنچه در تابستان سال 2006 گذشت، در نخستین مرحله خود آنچه را که آشکار می‌کند این است که اسرائیل نتوانست به اهداف خودش برسد. جنگی که قرار بود تنها چند روز طول بکشد، به جنگی فرسایشی تبدیل شد که 33 روز به درازا انجامید و بعد از 33 روز هم اسرائیل هیچیک از اهداف خودش را برآورده شده ندید. این هیچ معنی‌ای ندارد جز شکست اسرائیل و پیروزی مقاومت. البته این بعد روشن و کوچک قضیه است. اینکه یک سازمان کوچک چریکی موفق شده باشد یک قدرت منطقه‌ای مثل اسرائیل را که سال‌ها در مورد ارتش این رژیم به عنوان ارتش شکست‌ناپذیر تبلیغ کرده بودند شکست دهد و مانع از دستیابی این ارتش به اهداف از پیش تعیین شده در مدتی کوتاه شود، این خود تحول خیلی بزرگی است. اگر مروری به دوران جنگ داشته باشیم و به سخنان ایرادشده توسط مقامات اسرائیلی توجه کنیم، متوجه خواهیم شد مرتب اهداف اسرائیل از این جنگ تغییر می‌کند. اولین هدفی که در ابتدای تهاجم خود بیان کردند، عبارت بود از آزادی دو سرباز اسیر در دست مقاومت که همان وقت دبیرکل حزب‌الله لبنان گفت اصلا‌ این امر امکان ندارد مگر با انجام عملیات تبادل اسرا- امری که چند روز پیش و با موفقیت پایان یافت. در مرحله بعد هدف تغییر کرد و گفتند قصد آنها از این جنگ از بین بردن مقاومت و حزب‌الله بوده است، وقتی این امر هم دور از دسترس شد و دیدند که از بین بردن حزب‌الله امری غیرممکن است گفتند که هدف آنها بیرون راندن حزب‌الله از جنوب رود لیتانی است که این هدف هم برآورده نشد.

*چه نتایجی برای اسرائیلی‌ها داشت، منظورم پیامدهای مستقیم آن است؟

- پس از این جنگ به صورت کلی هیبت ارتش اسرائیل از هم فرو پاشید. ارتش اسرائیل روحیه خود را از دست داد و آن پرستیژ و هیمنه‌ای که این ارتش برای خود فراهم کرده بود همه بر باد رفت، آن حالت بازدارندگی که اسرائیل همیشه از آن علیه منطقه و عرب استفاده می‌کرد هم از بین رفت. تئوری امنیت اسرائیل که به قدرت ارتش بستگی داشت زیر سوال رفت و تغییرات ژرفی در درون ساختار ارتش اسرائیل رخ داد بسیاری از فرماندهان ارتش استعفا دادند که در این میان می‌توان به برکناری وزیر دفاع، فرمانده ارتش، فرمانده نیروی دریایی، فرمانده منطقه شمالی و تعدادی دیگر از مقامات سیاسی و اطلا‌عاتی این رژیم اشاره کرد.

*آیا می‌توان اینگونه برداشت کرد که حمله ارتش اسرائیل به لبنان با هدف از بین بردن حزب‌الله و مقاومت اسلا‌می‌در این کشور، جزئی از یک طرح بزرگ‌تر بوده که از لبنان شروع شده و به دیگر مناطق خاورمیانه هم کشیده می‌شده است؟

- همینطور است. اصلا‌ نمی‌توان این مساله را از دیگر مسائل منطقه‌ای و آنچه که قرار بود در منطقه اتفاق بیفتد جدا کرد. بر اساس آنچه تاکنون بر اثر مطالعات و تحقیقات ثابت شده است، آنچه به بهانه گرفتن دو اسیر توسط حزب‌الله لبنان شروع شد در حقیقت آغاز یک طرح منطقه‌ای بسیار گسترده بود که توسط آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی شده بود و اسرائیل هم ماموریت اجرای آن را بر عهده داشت. در فاز اول این طرح باید حزب‌الله از بین می‌رفت تا به این ترتیب موازنه قدرت و ترسی که از مقاومت اسلا‌می‌به دست آمده بود نیز از بین می‌رفت. چنانکه امروز فاش شده است بعد از اجرای این طرح قرار بود در فازهای بعدی حمله به سوریه و ایران مدنظر باشد. این طرح بسیار گسترده بود و خانم رایس هنگامی ‌که جنگ در اوج خودش بود در بیروت از آن به عنوان خاورمیانه جدید یاد کرد و از آنجایی که فکر نمی‌کرد که این طرح شکست بخورد از جنگ علیه لبنان به عنوان درد تولد خاورمیانه جدید یاد کرد...

*برنامه ارتش اسرائیل در حمله به لبنان چگونه بود و آنها قصد داشتند چه عملیاتی را در این کشور اجرا کنند؟

-قرار بر این بود با حمله به لبنان و شکست دادن مقاومت در لبنان، اسرائیل ارتش خود را در بقاع غربی به حرکت درآورده و در موازات مرزهای سوریه حرکت کنند و از آنجا به جاده بین‌المللی بیروت - دمشق برسند، پس از قطع این جاده این حرکت ادامه می‌یافت و در مرزهای لبنان آنها پیشروی کرده و عملا‌ لبنان را به محاصره خود در می‌آوردند و این کشور را به صورت کامل از سوریه، ایران و دنیای عرب جدا می‌کردند. پس از این برنامه قرار بود نیروهای پیمان ناتو به لبنان آمده و به جای نیروهای یونیفل حاضر در لبنان آنها را جایگزین کرده و تمام امور لبنان را به این نیروها بسپارند. پس از انجام این کارها قرار بود به سوریه حمله شود و در صورت موفقیت حمله به سوریه که در محاسبات آنها آسان‌تر از حمله به لبنان بود، نوبت حمله به ایران می‌رسید.

*آنها چرا این برنامه را طرح کرده بودند، اساسا این برنامه چرا باید از لبنان شروع می‌شد؟

-اصولا‌ در هر برنامه‌ای که آمریکا و به تبع آنها اسرائیل برای خاورمیانه و حمله به ایران طرح می‌کنند، ترس آنها از منطقه‌ای شدن این جنگ وجود دارد و اینکه زنجیره مقاومت به حرکت دربیاید و در صورت هرگونه حمله به ایران حزب‌الله، سوریه و حماس هم در این جنگ وارد شوند. مهم‌تر از این مجهز شدن سوری‌ها به سیستم ضددفاعی پیشرفته و همچنین سیستم موشک‌های میانبرد است که می‌تواند عمق اسرائیل را مورد هدف قرار دهد و با توجه به اینکه حزب‌الله هم به چنین توانایی‌هایی دست یافته است بر این اساس آنها در اولین مرحله از برنامه خود تلا‌ش کردند حزب‌الله و سوریه را از میان بردارند. ترس دائمی‌ آنها این است که در صورت هرگونه حمله به ایران دستان بلند ایران در منطقه حرکت کرده و عملا‌ آنها را در چند جبهه به خود مشغول دارد. در صورتی که این برنامه عملی می‌شد ایران در محاصره قرار می‌گرفت و توان پاسخگویی ایران تنها به توان موشکی خودش بازمی‌گشت که آنها امیدوار بودند با نصب سیستم‌های ضدموشکی که نصب کرده‌اند به مقابله با این موشک‌ها بروند.
تمام این طرح‌ها با مقاومت 33 روزه حزب‌الله و قدرت موشکی آن که تا روز آخر شهرهای اسرائیل را هدف قرار داد، عملا‌ نقش برآب شد و اسرائیل نتوانست در پی این برنامه سراغ سوریه و بعد از آن ایران بیاید. این نکته بسیار مهمی‌است که چندان به آن پرداخته نشده است.

*شکست در فاز نظامی، چه تحولا‌تی را در منطقه در پی داشت و طراحان سیاسی غربی و اسرائیل چه برنامه جدیدی را برای لبنان در پیش گرفتند؟

-باید گفت پس از آنکه کار نظامی‌جواب نداد و هزینه‌های سیاسی را هم در برداشت، آنها وارد فاز جدیدی شدند که آن هم تمرکز بر فعالیت سیاسی بود. آنها در این راه بحران داخلی در لبنان را به وجود آوردند و با حمایت از جریان 14 مارس تلا‌ش کردند از این طریق لبنان را زیر سلطه خود درآورده و مقاومت اسلا‌می‌را از بین ببرند. نکته جالب اینکه در انتخابات سال 2005 در لبنان، حزب المستقبل به رهبری سعدالحریری، حزب سوسیالیست ترقی‌خواه به رهبری ولید جنبلا‌ط و جنبش امل به رهبری نبیه بری با ائتلا‌ف با حزب‌الله موفق شدند اکثریت پارلمانی را از آن خود کنند، در غیر این صورت آنها نمی‌توانستند به این سادگی در انتخابات به این تعداد کرسی دست پیدا کنند.
در توضیح این مساله باید این توضیح را داد که حزب المستقبل حزبی برخاسته از بطن مردم لبنان نبود و در این مورد می‌توان گفت که قائم به فرد بود که مرحوم رفیق حریری آن را بنیان گذاشته و کسانی هم که در میان اهل سنت به آن پیوسته‌اند و امروز به عنوان رهبران این حزب قد علم می‌کنند، بیشتر شرکای تجاری وی بوده‌اند ...
به هر حال با این توضیحات باید اضافه کنم پس از آنکه قرار شد بر حزب‌الله فشار وارد شود، حریری، سمیر جعجع و جنبلا‌ط دست به دست هم دادند تا در این مسیر گام‌های متعددی بردارند. آنها به این اطمینان و باور رسیده بودند که راهی که آنها در پیش گرفته‌اند در آخر منجر به از بین رفتن مقاومت حزب‌الله خواهد شد و در ابتدا در راه دست کشیدن از ایران و سوریه گام برداشتند. در این راه به‌خصوص جنبلا‌ط راهی را که در پیش گرفت راه بی‌بازگشتی بود. معمولا‌ یک سیاستمدار عاقل راه بازگشت را برای خود باز می‌گذارد، اما این افراد تمام پل‌های پشت سر خود را در برابر ایران و سوریه از بین بردند به گونه‌ای که امروز فردی مانند جنبلا‌ط در سرافکندگی کامل به سر می‌برد و نمی‌تواند در برابر ایران و سوریه سر بلند کند. البته در برابر این احزاب حزب‌الله با بزرگواری برخورد می‌کند و در حال عادی‌سازی روابط با آنها به‌خصوص با حزب المستقبل است اما سوری‌ها حاضر نیستند قبول کنند که حزب‌الله در برابر جنبلا‌ط هم همین سیاست را در پیش بگیرد چرا که پس از آن سخنان بی‌ادبانه و به دور از نزاکت وی در برابر رئیس‌جمهور سوریه گفته بود، سوری‌ها چندان تمایلی به این کار ندارند.

*می‌بینیم که همزمان با شلوغکاری سران جریان 14 مارس در برابر حزب‌الله به‌خصوص شبکه مخابراتی مقاومت و دوربین‌های کار گذاشته شده در فرودگاه بیروت که توسط آقای جنبلا‌ط مدیریت شد، از طرحی هم پرده برداشته شد که قرار بود بر اساس آن دبیرکل حزب‌الله لبنان توسط اسرائیلی‌ها ترور شود، در مورد این طرح و رابطه آن توضیح دهید؟

-بحران سیاسی برای خلع سلا‌ح حزب‌الله که در اردیبهشت‌ماه به اوج خود رسید، درست در زمانی آتش آن داغ شد که اسرائیلی‌ها تصمیم گرفته بودند با پیاده کردن نیرو در ساحل بیروت خود را به منطقه جنوبی بیروت در ضاحیه برسانند و دبیرکل حزب‌الله را ترور کنند. پس از آنکه این برنامه با توجه به مقدورات اطلا‌عاتی و امنیتی حزب‌الله که یکی از آنها هم همین دوربین‌ها و شبکه مخابراتی بود لو رفت، آقای جنبلا‌ط وارد عمل شد و خواستار برچیده شدن این توان حزب‌الله شد. این درخواست جنبلا‌ط باعث شد تا خطوط قرمزی که مدام حزب‌الله از آن سخن می‌گفت زیر پا گذاشته شود و این حزب به همراه هم‌پیمانان خود تصمیم بگیرند تا ضرب شستی را متوجه جریان 14 مارس کنند و بساط اینها را جمع کنند که آن وقایع بیروت و لبنان رخ داد. حزب‌الله و هم‌پیمانانش موفق شدند تمام لبنان را به تصرف خود درآورده و شبه‌نظامیان متعلق به جریان 14 مارس که چیزی حدود 3 هزار نفر بودند همگی یا فرار کردند یا سلا‌ح‌های خود را تحویل دادند. این افراد بیشتر در اردن آموزش دیده بودند و از مدتی قبل در خانه‌های تیمی‌که با پول سعد حریری تهیه شده بود، به همراه برخی از شبه‌نظامیان خارجی حضور پیدا کرده بودند که همه این خانه‌ها یکی پس از دیگری توسط حزب‌الله سقوط کرد و سلا‌ح و مهمات فراوانی که در آن ذخیره شده بود، همه تحویل ارتش لبنان شد.
این شکست به اندازه‌ای برای اسرائیلی‌ها سخت بود که آقای زئیفی از مقامات امنیتی این رژیم در مقاله‌ای اعتراف کرد آنچه ما در سه سال بافته بودیم همه در چند ساعت توسط حزب‌الله پنبه شد. تمام این موفقیت‌ها که برای حزب‌الله رخ داد نتیجه هشیاری و حضور مطمئن و در عین حال عنایات خداوند نسبت به حزب‌الله بوده است.

*آنچه در دوحه رخ داد پیامد همین مساله بود؟

-بله، توافقنامه‌ای که در دوحه امضا شد نتیجه ضرب شستی بود که حزب‌الله و هم‌پیمانان‌شان به مجریان طرح‌های اسرائیلی وارد کردند و بساط آنها را جمع کردند. سران جریان 14 مارس چاره‌ای نداشتند جز اینکه بیایند و این توافقنامه را امضا کنند و از این‌رو آمدند و در دوحه سند پیروزی حزب‌الله را امضا کردند. بر اساس این توافقنامه آنچه مخالفان می‌خواستند به آن دست پیدا کردند به‌خصوص در مورد کابینه که آنها حق وتو به دست آوردند، رئیس‌جمهور هم بلا‌فاصله انتخاب شد و پس از آن هم دولت وحدت ملی که چندی پیش شاهد آن بودیم. در حال حاضر حزب‌الله از نظر سیاسی کاملا‌ خیالش راحت است و در صحنه سیاسی لبنان مشکلی ندارد.

*در حال حاضر قدرت دفاعی حزب‌الله در چه سطحی قرار دارد؟

-به اعتراف ایهود اولمرت نخست‌وزیر و بسیاری از مقامات سیاسی و نظامی‌اسرائیل در حال حاضر قدرت نظامی‌حزب‌الله به مراتب بیشتر از زمان شروع جنگ 33 روزه است و از این رو باید گفت حزب‌الله در این بعد هم توانسته خود را به صورت کاملا‌ آماده نگه دارد. به اعتراف منابع امنیتی اسرائیلی اگر در آن زمان حزب‌الله 11 هزار موشک داشت، امروز این میزان بالغ بر 40 هزار موشک است، در حالی که برد، قدرت و دقت این موشک‌ها بسیار بهتر و بیشتر شده است. من به صورت بسیار ساده می‌گویم امروز گروه‌های مقاومت در سراسر منطقه در وضعیت مطلوبی به سر می‌برند و در صورتی که کوچک‌ترین تحرکی علیه ایران صورت بگیرد زنجیره مقاومت به حرکت در خواهد آمد و به سرعت تمام منطقه را در خود فرو خواهد برد و کسی هم توان جلوگیری از آن را ندارد.

*در اینجا می‌خواستم به موضعگیری کشورهای عربی در قبال مقاومت اسلا‌می‌در لبنان و حزب‌الله اشاره کنم. هنگامی ‌که حزب‌الله اقدام به اسیر‌گیری از ارتش اسرائیل کرد تعدادی از مقامات کشورهای عربی به‌خصوص مصر، اردن و عربستان با اتخاذ مواضعی غیراصولی به انتقاد از این عملکرد حزب‌الله پرداختند و یکی از مقامات عربستانی از این اقدام به عنوان ماجراجویی یاد کرد و بر اساس آنچه برخی از منابع آگاه در منطقه اعلا‌م کردند بعضی از مقامات امنیتی عربستانی به بیت‌المقدس سفر کرده و به همکاری نزدیک اطلا‌عاتی با این رژیم روی آوردند، اما پس از آنکه مقاومت نشان داد حریف سرسختی است و نمی‌توان به راحتی شکستش داد، در اواخر جنگ موضع خود را تغییر دادند، ولی این کشورها طی چند ماه اخیر بار دیگر به زبان آمده و می‌خواهند به هر ترتیب ممکن حزب‌الله را از میان بردارند. آخرین مورد آن در تحولا‌ت اخیر لبنان بود که وزیر خارجه عربستان در قاهره با کمال وقاحت سیدحسن نصرالله را با شارون مقایسه کرد و خواستار اعزام نیروهای عربی به این کشور برای مقابله با حزب‌الله شد. به نظر شما دلا‌یل کینه وحسد این کشورهای عربی از کجا ناشی می‌شود و چرا با حزب‌الله اینگونه برخورد می‌کنند و قصد نابودیش را دارند؟

-البته اینها هم مانند نیروهای داخلی مخالف حزب‌الله رفتار می‌کنند و انتظار داشتند که حزب‌الله نابود شود. من ابتدا باید اشاره‌ای داشته باشم به برخورد پاشاه عربستان با دبیرکل حزب‌الله و مقاومت که او را چند بار به عربستان دعوت و وی را پسر خود خطاب کرده بود و راجع به مقاومت هم نظر مثبتی داشت. این اظهارنظر مقامات عربستانی در مورد اقدام حزب‌الله را باید بیشتر ناشی از این دانست که آنها تحت فشار دولت آمریکا هستند و اینکه آنها مطمئن بودند که طرح آمریکا در مورد حزب‌الله موفق خواهد شد و این حزب نابود خواهد شد و اصلا‌ فکر نمی‌کردند عنایات الهی شامل حال حزب‌الله خواهد شد و از این آزمون هم سربلند بیرون خواهد آمد. بعد از پیروزی حزب‌الله در جنگ، خانم لیونی وزیر امور خارجه اسرائیل در سخنانی که ناخواسته بیان کرد گفت ما باید به دنبال تشکیل یک جبهه سنی علیه شیعیان باشیم. خانم رایس هم هنگامی ‌که در ماه اکتبر سال 2006 به منطقه آمدند و در قاهره با وزرای خارجه شورای همکاری خلیج‌فارس به همراه اردن و مصر جلسه‌ای را تشکیل دادند، به این نتیجه رسیدند که تنها از طریق دامن زدن به اختلا‌فات مذهبی و فرقه‌ای می‌توانند حزب‌الله را از بین ببرند و روی این مساله فعالیت تبلیغاتی بسیار شدیدی داشتند و میلیون‌ها دلا‌ر پول در این راه خرج کردند. این کار را در عراق، لبنان، فلسطین و دیگر کشورهای عربی دنبال کردند و به شدت در رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری خود این‌گونه تبلیغ و القا کردند که شیعه می‌خواهد منطقه را در خود فرو ببرد که باید با آن به مقابله پرداخت. این سیاست متاسفانه همچنان ادامه دارد.
نکته جالبی که باید به آن اشاره شود، رفتار خانم رایس در سفر به منطقه بود. وی هنگامی ‌که به منطقه آمد به جای دیدار با همتایان عرب خود با کمال وقاحت به سراغ مسوولا‌ن و مقامات امنیتی این کشورها رفت و با آنها دیدار ‌کرد. بعدها مشخص شد که اینها برنامه امنیتی دارند و تمام برنامه‌ریزی آنها پدید آمدن این وضعیت دو ماه پیش در لبنان بود. فرستادن فتح‌الا‌سلا‌م به لبنان و آموزش هزاران نفر در اردن برای اعزام به لبنان جهت مقابله با حزب‌الله جزئی از این طرح‌ها بوده است. سیمور هرش نویسنده آمریکایی در یکی از مقالا‌ت خود در روزنامه نیویورکر به این امر به صراحت اشاره کرده بود.

*حال با توجه به این تجربیات بدی که این کشورهای عرب در مقابل حزب‌الله داشتند، چرا آنها اصرار دارند که حتما باید حزب‌الله لبنان نابود شود؟

-علت اصلی این مساله به عدم مشروعیت سیاسی نظام‌های حاکم بر این کشورها باز می‌گردد. آنها احساس می‌کنند مشروعیت خودشان را مدیون آمریکا هستند و این آمریکا است که با لشکرکشی به منطقه می‌تواند امنیت آنها را تامین کند، بنابراین هر دستوری که از طرف آمریکایی‌ها برای آنها صادر شود ناچار به پذیرش آن هستند و آنها به جای روی آوردن به مردم خودشان، هر روز بیشتر در دامان آمریکایی‌ها فرو می‌روند.




واژه کلیدی :جنگ 33 روزه و واژه کلیدی :حزب‌الله لبنان و واژه کلیدی :اسرائیل-1