بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس
دیپلماسی آب در آسیای مرکزی 

نویسنده: زین الدین کارایف
منبع: سایت ایراس


از زمان فروپاشی اتحاد شوروی، منابع مشترک آب در آسیای مرکزی منشأ تنش هایی جدی و مدیریت این منابع تا حد زیادی سیاسی بوده است.
این مقاله، سیاست خارجی چهار کشور حاضر در این منطقه را در مورد این مسأله و مشکلاتی که این مناقشات بر کشورهای حاضر در آن تحمیل کرده اند مورد بررسی قرار می دهد. پایان کمونیسم موجب ظهور 15 کشور جدید از جمهوری های شوروی سابق شد که علیرغم ویژگیهای منحصر به فرد، برای مدتی طولانی از جهان خارج مجزا و از پی گیری منافع و علایق خود منع شده بودند.
در میان این جمهوریها می توان از 5 کشور آسیای مرکزی؛ قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان نام برد که استقلال خود را در سال 1991 بدست آورند. جدا از تغییرات سیاسی حادث شده ناشی از استقلال، این کشورها درصدد برآمدند اقتصاد خود را از اقتصاد متمرکز دولتی به اقتصادی بر پایه بازار تغییر ماهیت دهند. علاوه بر این، آنها درگیر مناقشاتی با یکدیگر شدند که تا اندازه ای به واسطه مرزهای مصنوعی ایجاد شده بین آنها بود و ریشه در دورة شوروی داشت. صرفه نظر از کشمکش ها بر سر منابع، جاه طلبی های روسیه و تلاش های ایران، ترکیه و چین برای نفوذیابی، آسیای مرکزی را به منطقه ای مستعد درگیری تبدیل کرد.
این مقاله، ماهیت منازعات و روشهای حل آنها را که به استفاده مشترک از منابع آب آسیای مرکزی برای قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، و ازبکستان مربوط می شود بررسی می کند. هرچند ترکمنستان نیز تا حدودی درگیر این مسئله بوده، اما به واسطة تمرکز بیشتر آن بر حوزه انرژی (گاز) و کاهش نیاز این کشور به منابع آبی به علت خودکفایی در تولید پنبه، مسئله آب برای این کشور از اهمیت کمتری برخوردار بوده است.

بستر جغرافیایی درگیری ها در آسیای مرکزی منطقه ای خشک و بایر با عوارض زمینی بی اندازه گوناگون، از کوههای بلند تا استپ ها و بیابانهای وسیع و خشک است. هرچند این منطقه از لحاظ منابع آب غنی است، امّا بیش از 90 درصد این منابع در کوهستانهای قرقیزستان و تاجیکستان متمرکز شده است. دو رود عمده این منطقه، سیر دریا وآمو دریا، از این دو کشور سرچشمه می گیرند، در حالیکه ازبکستان بزرگترین مصرف کننده آب، قزاقستان و ترکمنستان در مسیر پایین دست این رودها واقع شده اند. حدود 40% منابع آب منطقه به تنهایی در قرقیزستان متمرکز شده است. این منطقه در پایان قرن نوزدهم در نتیجه رقابت بین روسیة تزاری و بریتانیا به سه قسمت تقسیم شد. قسمت شرقی به چین واگذار شد، قسمت جنوبی زیر سلطه بریتانیا درآمد و بقیه که امروزه شامل قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان می شود به روسیه داده شد. این منطقه در اوایل دهه 1920 پس از جنگ ها و مقاومت های طولانی به اتحاد جماهیر شوروی ضمیمه شد. حکومت شوروی در سطح گسترده ای، ساختارهای اجتماعی، اقتصاد و حتی جغرافیایی این منطقه را تغییر داد و نوسازی و ویرانی را همزمان برای آن به ارمغان آورد. تعداد زیادی از مردم ساکن کوهستانها به اجبار به نواحی پایین دست تر منتقل شدند تا به کشت پنبه بپردازند و شمار زیادی از مردمان اسلاو نیز به عنوان مهاجر از دیگر بخش های اتحاد جماهیر شوروی به این منطقه آورده شدند. دولت مرکزی نیز با غیرقانونی دانستن فعالیت های مذهبی از جمله اسلامی، به سرکوبی فرهنگهای بومی اقدام کرد. اشتراکی گرایی اجباری، تغییرات اجتماعی قیمومیتی، تغییرات اکولوژیکی و سرکوبی باعث بروز مشکلات جدیدی در این منطقه شد. یکی از میراث های ماندگار دورة شوروی مرزبندهای مجدد بین جمهوریهایی بود. مرزهای جدید، بدون در نظر گرفتن میراث های تاریخی یا ملی ایجاد شدند و اقلیت های بزرگی از یک ملیت داخل جمهوری دیگر قرار داده شدند. این امر اوضاع منطقه را پیچیده، روابط سیاسی را تضعیف و توسعه اقتصادی را مشکل کرد. این مرزبندی ها وضعیتی را ایجاد کرد که امروزه می توانند منشأ کشمکش ها و برخوردها مختلف باشد. دره فرغانه، حاصلخیزترین و پر جمعیت ترین ناحیه در این منطقه، بین قرقیزستان ازبکستان و تاجیکستان تقسیم شد. این دره در دورة شوروی مرکز عمده تولید پنبه بود. در آن زمان مرزهای جمهوریها در سیستم تولید حائز تأثیر نبود. برای مثال، مخازن آب برای آبیاری کشتزارهای پنبة ازبکستان در قرقیزستان ساخته شدند، پنبه قرقیزستان در ازبکستان پاک و از دانه جدا می شد و مسیر حمل و نقل بین این دو کشور از تاجیکستان می گذشت. پس از فروپاشی شوروی این ترتیبات از هم گسیخته شد و به طور موثری تولید کل دره را مختل و فقر گسترده و نارضایتی اجتماعی را به همراه آورد.

برای دسترسی به بعضی از قسمت های قرقیزستان و تاجیکستان فقط باید از قلمرو ازبکستان عبور کرد. به واسطه عوامل جغرافیایی و اقلیمی بیشتر سال ارتباط قسمت های شمالی قرقیزستان و تاجیکستان با قسمت های جنوبی قطع است. ازبکستان از زمان استقلال، سیاست جدایی از همسایگانش را پی گرفته و با این استدلال که کشورهای همسایه باعث گسترش افراطی گرایی به آن می شوند، جاده های ارتباطی که از قلمرو آن می گذرد را محدود کرده است. افزایش مصرف آب از زمانی شروع شد که این منطقه در دهه 1960 و1970 به کانون کشت پنبه تبدیل شد. به همین واسطه در این منطقه یک شبکه آبیاری گسترده، کانالها و مخازن متعدد برای تأمین آبِ کشتزارهای پنبه ساخته شدند. نتیجه اینکه، این منطقه یکی از بزرگترین تولید کنندگان پنبه جهان شد به نحوی که ازبکستان به تنهایی سالانه حدود 4 میلیون تن پنبه تولید و صادر می کرد. با این وجود توسعه گشتزارهای پنبه تاثیرات مصیبت باری بر محیط زیست منطقه داشت. دو رود مهم این منطقه آمودریا وسیردریا- برای آبیاری گشتزارهای پنبه تقریباً به طور کامل از مسیر خود منحرف شدند و در نتیجه سطح آب دریاچه اُرال، که با این دو رود تغذیه می شد، طی یک دورة بیست ساله از سال 1964 تا 1984 حدود 7 متر کاهش یافت. این بدترین فاجعة زیست محیطی به دست بشر در جهان به شمار می رود که حیات در این منطقه را با خطرات جدی مواجه کرده است. مرگ و میر کودکان در نواحی اطراف این دریاچه به 110 مورد مرگ در ازاء هر1000 تولّد رسیده که یکی از بالاترین موارد در سراسر جهان است. در دورة شوروی مخازن عظیم آبی در قرقیزستان و تاجیکستان با هدف تأمین آب کشتزارهای پنبه در تاجیکستان و ازبکستان ساخته شد. چندین نیروگاه برق آبی نیز ساخته و خطوط انتقال برق در این منطقه به یک شبکه واحد منطقه ای متصل شدند. از طریق این شبکه، کشورهای بالادست رودها جریان برق را در طول زمستان به کشورهای پایین دست صادر می کردند و در طول تابستان، وقتی که آب به سوی مزارع پنبه هدایت می شد، این روند برعکس می شد و کشورهای بالادست وارد کننده جریان برق از کشورهای پایین دست می شدند. برنامه ریزی و هماهنگی جریان آب برای مزارع پنبه طی تابستان، در مسکو و توسط وزیر آبیاری صورت می گرفت. در دهه 1980 برنامه ریزان شوروی، پروژه جاه طلبانه دیگری را برای هدایت رودهای سیبری به این منطقه، به منظور فراهم نمودن آب بیشتر برای صنعت پنبه به دست گرفتند، هرچند این پروژه به دلیل خطرات زیست محیطی به انجام نرسید. اما در سال های اخیر برخی به دنبال احیاء این پروژه هستند. به عنوان مثال، در کنفرانسی در خصوص «کمبود آب و مسائل ارال»، یکی از مقامات عالی رتبه ازبکستان، به همکاری نزدیک با روسیه برای تغییر مسیر دو رودخانة سیبری (ایرتیش و آب) به آسیای مرکزی ابراز تمایل کردند. نکتة حائز تأمل اینکه در سالهای آغازین قرن بیست و یک، این منطقه بدترین خشکسالی های تاریخ خود را تجربه می کند. کمبود آب باعث کاهش تولید پنبه، برنج و دیگر محصولات کشاورزی شده و استانداردهای زندگی را بسیار پایین آورده است. بحران زیست محیطی، که تقریبا با فقر گسترده و تنش های امنیّتی همراه شده، این منطقه را مستعد کشمکش و درگیری طولانی مدت کرده است.

درگیریهای پس از استقلال

هرچند در اواخر دهه 1980 موضوع توزیع آب و منازعات مرزی منجر به رویارویی های آشکاری شد، اما این درگیری ها با دخالت مسکو فرونشانده شد. پس از فروپاشی شوروی، استفاده از آب که در گذشته مسأله ای داخلی محسوب می شد، به موضوعی بین المللی تبدیل شد. بازی صفری بر سر منابع آب در گرفت که طی آن هر یک از جمهورها که در وضعیت جدید دارای حکومت مستقلی شده بودند، بر حاکمیت بر منابع سرزمینی خود تأکید می کردند. در سال 1991 همه کشورهای آسیای مرکزی استقلال خود را از اتحاد شوروی اعلام کردند، گرچه آنها هنوز آمادگی لازم برای این تحول را نداشتند که این مسئله به بویژه با التفات به اقتصادهای به شدت هم پیوند این جمهورها و وابستگی آنها به زیرساخت ها و منابع مشترک بین خود بیشتر قابل درک است. به علاوه، خلاء ناشی از فروپاشی شوروی باعث رقابت دیگر قدرتها برای نفوذ در این منطقه شد. یکی از اقدامات اولیه جمهوری تازه استقلال یافته در این خصوص ایجاد کمیسیونی میان دولتی در سال 1992 برای هماهنگی در خصوص مسأله آب بود.

این منطقه از لحاظ نفت، مواد معدنی و منابع طبیعی دیگر نیز غنی است. ترکمنستان و قزاقستان، با استفاده از ذخایر نفت وگاز خود به جذب سرمایه های خارجی اقدام کرده اند. ازبکستان و تاجیکستان بر روی صنعت پنبه و مواد معدنی خود سرمایه گذاری کرده اند. قرقیزستان درصدد برآمده صنعت تولید طلا و برق خود را توسعه بخشد. از لحاظ ژئوپلتیکی، این منطقه در تقاطع قدرتهای رقیبی از جمله روسیه، چین، پاکستان، ایران و هند قرارد دارد که همه آنها به دنبال نفوذیابی در این منطقه هستند. ایالات متحده نیز در حال توسعه نفوذ خود در این منطقه بوده و است که این امر منجر به پی گیری سیاست جاه طلبانه تر از سوی برخی نیروها در روسیه برای بازیابی نقش برتر خود در منطقه شده است. این تغییرات از برخی جهات از جمله به واسطه اینکه باعث کاهش وابستگی این منطقه به روسیه و جذب کمک و سرمایه گذاری خارجی می شود، می تواند به نفع منطقه باشد، اما قدرت های جدیدالورود نیز می توانند این ناحیه را به عرصة رقابت برای کنترل منابع انرژی تبدیل کنند. به ویژه زمانی که این مسئله با مسائل داخلی از جمله منازعات مرزی، فقر فزاینده، نابرابری اجتماعی، رژیم های غیر دمکراتیک و ظهور گروههای رادیکال اسلامی توأم می شود، مسئله بغرنج تر می شود. مثال قابل توجه در این زمینه جنگ داخلی تاجیکستان خلال دهه 1990 بود که رفع آن مستلزم مداخلات داخلی و خارجی خصوصاً روسیه بود.

آب مسأله ای کلیدی در منطقه است. 90% منابع آب در قرقیزستان و تاجیکستان متمرکز شده اند، در حالیکه مصرف کنندگان عمده یعنی ازبکستان و قزاقستان تنها قادر به تأمین به ترتیب 14% و 45% از نیازهای خود هستند. ازبکستان به تنهایی بیش از نیمی از منابع آب منطقه را مصرف می کند. قرقیزستان و تاجیکستان بر آب مورد نیاز ازبکستان و قزاقستان کنترل دارند و بویژه به این دلیل که از لحاظ سایر منابع در تنگنا هستند، به این منابع به عنوان کالایی برای تجارت می نگرند. کنترل بر منابع آب برای آنها مهم است، زیرا از این منابع برای تولید برق استفاده می کنند. هرچند این اختلافات می توانند با مذاکره رفع شوند، اما جالب توجه اینکه طرف مسلط در این مذاکرات در طول سال تغییر می کند. در تابستان کشورهای پایین دست به منابع آب کشورهای بالادست نیاز دارند، در حالیکه در زمستان با توجه به وابستگی کشوهای بالادست به زغال سنگ، گاز، نفت و مسیرهای حمل و نقل آنها طرف برتر مذاکره هستند. شمار زیادی از موافقت نامه های دوجانبه، برای حل و فصل مسئله آب به امضاء رسیده است. به عنوان مثال فقط قرقیزستان و ازبکستان در فاصله سالهای 1997 تا 2004 ده توافق نامه در این خصوص امضاء و تعداد زیادی جلسه برگزار کرده اند. گاز ازبکستان و آب قرقیزستان مهمترین حربه های امتیاز گیری در این روابط است. علاوه بر این، ازبکستان بر منابع آب خود که به بخش های جنوبی قزاقستان جاری می شود محدودیت هایی را اعمال کرده که این امر بارها باعث بروز اعتراض روستائیان خشمگین قزاق و در پی آن مشاجرات سیاسی در سطوح بالای دو کشور شده است. در این میان منازعات مرزی نیز باعث شدت یافتن این مشکلات شده است. این امر به ویژه در مورد ازبکستان صدق می کند که با همه کشورهای منطقه مشکلات مرزی دارد. حادترین تنش های مرزی موجود بین ازبکستان و قرقیزستان در خصوص دو بخش است که در اصل به قرقیزستان تعلق دارند. ازبکستان و تاجیکستان نیز مدعی بخش هایی از قلمرو یکدیگر هستند. برخوردهایی متعددی در مرزهای تاجیکستان- ازبکستان و قرقیزستان- ازبکستان رخ داده که به بسته شدن و حتی مین گذاری مرزها از سوی ازبکستان منجر شده است. علیرغم امضای تعداد زیادی تفاهم نامه در زمینه آب، نتایج بدست آمده ناچیز بوده و بعضی از کشورها خصوصاً زمانی که نفوذشان بیشتر بوده، بارها تعهدات خود را نادیده گرفته اند. آنها بر این باور بوده اند که می توانند به روش بهتری منافع خود را تأمین کنند و از سویی رهبران این کشورها تحت فشارهای داخلی بوده اند. بیشتر این فشارها از سوی کشاورزان هم در کشورهای بالادست و هم پایین دست رودها بوده است. عوامل بین المللی نیز در معادلات آب منطقه تأثیرگذار است. کشورهای بالادست متحدان روسیه هستند، در حالیکه کشورهای پایین دست سیاست فاصله گرفتن از روسیه و کاهش نفوذ آن را تعقیب می کنند.

حمایت روسیه یقیناً نفوذی مضاعف به کشورهای بالادست داده است. افزایش نگرانیها در مورد پایین رفتن سطح آب دریاچه آرال و نتایج فاجعه آمیز آن باعث دخالت عوامل خارجی دیگری نیز شده است. نهادهای بین المللی از جمله بانک جهانی، سازمان ملل و سازمان امنیّت و همکاری اروپا پیشنهاد کمک کرده و در عین حال به این کشورها برای تنظیم جریان آب به منظور جلوگیری از خشک شدن بیشتر دریاچه ارال، فشار آورده اند. بنابراین، وضعیت بی نهایت پیچیده است. در کشورهای پایین دست از جمله قزاقستان و بویژه در ازبکستان، رهبری سیاسی تا حد زیادی به صنعت پنبه یعنی بزرگترین مصرف کننده آب بستگی دارد. قزاقستان نیز یک صادر کنندة عمده گندم است. فشارهای دیگری نیز در این کشورها وجود دارد. فقر گسترده در نواحی روستایی باعث گسترش گروههای مبارز و جدایی طلب شده است. درة فرغانه مملو از جمعیت فقیرِ تولید کننده پنبه که 20% کل جمعیت منطقه را در خود جای داده است. از سال 1989 این منطقه عرصة حوادث خشونت آمیز بسیاری بوده است. کشورهای پایین دست بعد از استقلال، سیاست خودکفایی انرژی را در پیش گرفته اند و وابستگی خود به برق آبی وارداتی از همسایگانشان را کاهش داده اند. کشورهای بالادست سیاست توسعه و استفاده از پتانسیل برق آبی خود را که کاهش شدید جریان آب به کشورهای پایین دست را به دنبال داشته، پی گرفته اند. جمعیت شهری کشورهای بالادست، تا اندازه زیادی به ویژه در طول زمستان به گاز و زغال سنگ کشورهای پایین دست وابسته است. بنابراین کشورهای پایین دست برای پنبه خود آب می خواهند و می توانند از ذخایر انرژی خود برای مبادله با آن بهره گیرند، کشورهای بالادست می توانند با آب خود معامله کنند، اما استراتژی انرژی آنها مبتنی بر حفظ میزان بیشتر از منابع آب است. بنابراین، کشورهای پایین دست و بالادست با فشارهای محلی مختلفی مواجه هستند. منافع آنها اغلب کاملاً در تضاد با یکدیگر است و انعطاف پذیری کمی در مذاکره در خصوص استفاده مشترک از منابع آب از خود نشان می دهند. ازبکستان توانست نیازهای آب خود را با تغییر روش های کشت پنبه کاهش دهد. اما با توجه به اینکه پنبه ممر مهمی برای تولید درآمد و مبادلة خارجی است، دولت مایل به تغییر ساختار کشاورزی خود نیست. هر گونه کاهش در درآمدهای حاصله از پنبه که شدیدا به ذخایر آب وابسته است می تواند به راحتی حیات جمعیت انبوهی از روستائیان را مختل کند. کشورهای بالادست از بعضی جهات حتی در وضع بدتری قرار دارند. آنها فقیرتر و ضعیف تر هستند و منابع کمی برای توسعه در اختیار دارند. آب یکی از دارایی های اندکی قرقیزستان و تاجیکستان است. اگر آنها با اقدامات تلافی جویانة کشورهای پائین دست در خصوص محدودیت منابع گاز مواجه شوند، جمعیت های شهری آنها برای تغییر و پیگیری یک استراتژی انعطاف پذیرتر در زمینه آب بر دولت ها فشار می آورند. ماحصل این امر از دست دادن آب بیشتر و به تبع آن کاهش تولید برق آبی است که نتیجه ای جز آسیب پذیر تر شدن و باج دهی به همسایگان پایین دست نخواهد داشت. با توجه به این عوامل، جای تعجب نیست که قراردادهای دوجانبه و چند جانبه آب، دائما مورد مذاکره مجدد قرار می گیرند. موضوعی که تنها اهمیّت، کشمکش و تنش در مورد توزیع این منبع را افزایش می دهد. یکی از کارشناسان این وضعیت را بدین صورت خلاصه کرده است: «درگیری بر سر منابع آب بین کشو های بالادست و پایین دست، اکنون به حالتی ویژه در قالب مذاکرات سالانه دو جانبه شامل امتیازگیری کشورهای بالادست به شکل ذغال سنگ، گاز طبیعی یا برق از کشورهای پایین دست تبدیل شده است». هر چند تحقق توافق نامه های دو جانبه اگر که غیر ممکن نباشد، دست کم مشکل خواهد بود. 17 مارس سال 1998 توافقنامه ای در بیشکک بین سه کشور قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان در مورد استفاده مشترک از آب و منابع انرژی امضاء شد و تاجیکستان نیز سه ماه بعد آن را امضاء کرد. پیشنهاد این توافقنامه از سوی بزرگترین مصرف کننده آب منطقه (ازبکستان) مطرح شد. گرچه تاجیکستان بخش مهمی از منابع آب را تحت کنترل داشت، اما دعوت نشده بود. در سال 1997 تنش بین قرقیزستان و ازبکستان جدی تر شد که از آن جمله می توان به درگیری نظامی از سوی ازبکستان در خصوص مخزن آبی در نزدیکی مرز این کشور در قلمروی قرقیزستان اشاره کرد. این اقدام نگرانی و خشم قرقیزستان را تحریک کرد. دولت قرقیزستان طی بیانیه ای اعلام کرد آب را به عنوان کالایی تجارتی قلمداد می کند و از حق خود برای کسب منفعت از آب استفاده خواهد کرد. این کشور تهدید کرد که اگر ازبکستان در پرداخت بهای آب قصور کند، آب را به چین خواهد فروخت.

فوریه 1998 اندکی پس از شروع مذاکرات، ازبکستان صدور گاز به قرقیزستان و تاجیکستان را قطع کرد. این اقدام باعث خشم این دو کشور شد و دولت قرقیزستان تلاش های زیادی برای تقبیح این اقدام انجام داد. طرف ازبک نیز به صورت منفی به این تلاشها پاسخ داد. ظاهراً صرف نظر از مسئله آب، دولت ازبک سعی می کرد از این طریق از همسایگان خود امتیازگیری کند. قرقیزستان با تهدید استفاده از آب به عنوان اهرم فشار اعلام کرد آن قدر از آب مخزن "توکتوگل" را رها خواهد کرد تا مزارع بزرگ پنبة ازبکستان را تخریب کند.

در اقدامی دیگر قرقیزستان و تاجیکستان اعلام کردند با افزایش تولید برق از منابع آب خود تلاش خواهند کرد نیاز به واردات گاز از ازبکستان را کاهش دهند. عدم حضور تاجیکستان که بر بخش عمده ای از منابع آب این منطقه را زیر کنترل دارد، در مذاکراتی که پس از این تنش ها شکل گرفت ابهاماتی را ایجاد کرد. در این خصوص می توان به دو دلیل عمده اشاره کرد: ازبکستان معتقد بود که تاجیکستان در روند مذاکره اخلال ایجاد خواهد کرد، اما یک توافق نامه تحت فشار را خواهد پذیرفت، حتی اگر آن توافق نامه بدون شرکت آن باشد. امّا وقتی ازبکستان سعی کرد این استراتژی را با محدود کردن دسترسی تاجیکستان به جاده ها وکاهش گاز خود به این کشور، عملی کند، تاجیکستان که به پشتوانة حمایت روسیه جرأت بیشتری پیدا کرده بود و تمایل داشت تولید برق آبی خود را توسعه بخشد، جریان آب به ازبکستان را در طول فصل گرما کاهش داد. به همین واسطه تاجیکستان تابستان 1998 برای پیوستن به این توافق نامه دعوت شد. می توان ادعا کرد که کشورهای بالادست نفوذ نسبتاً کمتری بر کشورهای پایین دست دارند. آنها منابع کمتری دارند و برای دستیابی خود به بازارهای جهانی به کشورهای پایین دست وابسته هستند. آنها نمی توانند از عهده ساخت نیروگاههای برق آبی که آنها را از ذخایر انرژی کشورهای پایین دست خودکفا خواهد کرد، برآیند. هنگامی که کشورهای بالادست با محدود کردن جریان آب در توافقات کارشکنی می کنند نه تنها هیچ سودی کوتاه مدتی بدست نمی آورند، بلکه از امکان واردات انرژی نیز متضرر خواهند شد. در مقابل زمانی که کشورهای پایین دست سعی می‌کنند منابع ناکافی آب خود را با تخلف از توافقات افزایش دهند، دچار ضرر کمتری می شوند، زیرا به آنها به دیده کسانی که در مقابل شرایط غیر قابل قبول مبارزه می کنند نگریسته می شود. به علاوه، قدرت نظامی ازبکستان و قزاقستان آنقدر بیشتر از همسایگان بالادست شان است که بتوانند آنها را برای دستیابی به مقاصد خود تهدید مؤثر کنند، البته در شرایطی که میزان آب مورد نیاز آنها تأمین نشود. کشورهای پایین دست در طول زمستان، وقتی همسایه های بالادست آنها برای تهیه انرژی و جاده ها به آنها وابسته هستند، نفوذ بیشتری دارند. در مقابل کشورهای بالادست در طول فصل گرم، وقتی که محصولات همسایگان پایین دست شان به آب بیشتری نیاز دارد. نفوذ و قدرت را در دست دارند.

بنابراین، این توافق نامه وقتی به انجام رسید که کشورهای پایین دست دریافتند که به راستی قرقیزستان بر تاجیکستان برتری دارد. بنابراین کشورهای پایین دست در مذاکراتشان با قرقیزستان انعطاف بیشتری داشتند. آنها به قرقیزستان قول حمایت های مالی جهت دستیابی به وسایل آب و تحویل گاز و زغال سنگ بدون هیچ تاخیر و یا توقفی را دارند. کسب حمایت روسیه، یقیناً به هر کدام از کشورهای بالادست نفوذ فوق العاده ای در مذاکرات داده و باعث فشار بر کشورهای پایین دست شده است. در عوض، فشار سازمانهای بین المللی بر همه این کشورها برای حفاظت از دریاچه ارال، باعث فشار به کشورهای پایین دست شده است. سازمانهای بین المللی به این کشورها برای تولید محصولاتی که نیاز به آب کمتری دارند کمک مالی می کند، در حالیکه به کشورهای بالادست برای آزاد کردن آب بیشتر به منظور تنظیم سطح آب دریاچه آرال فشار می آورند.

نتیجه

مذاکرات تنها زمانی شروع شد که کشورهای پایین دست دریافتند نفوذشان بیش از کشورهای بالادست نیست. هرچند در گذشته کشورهای بالادست از اصطلاحات خشن و تهدید برای استفاده از آب به عنوان یک اهرم بهره می جستند و حمایت روسیه از کشورهای بالادست نیز از آنها در موضع گیری های انعطاف ناپذیر آنها تأثیرگذار بود. به طور کلی توافق فقط زمانی امکان پذیر است که همه طرفین سود ببرند. دسترسی به منابع انرژی و برخورداری از زیر ساختها از جمله مسیرهای حمل و نقل اهرم های نفوذ کشورهای بالادست بوده و است. گرچه در خصوص برخی موارد توافق هایی حاصل شده، اما این هیچگاه عمل نشده است. تاجیکستان قبل از اینکه برای پیوستن به این توافق نامه دعوت شود، جریان آب به ازبکستان را محدود کرده و باعث خسارت به بیش از100 هزار هکتار پنبه شده بود. این بار کشورهای پایین دست به جای اتلاف وقت و تهدید، با به کار بستن دیپلماسی سطح بالا، باعث تغییر مواضع تاجیکستان شدند. همانگونه که در این مقاله اشاره شده، آب منبعی عمده برای برخوردها در آسیای مرکزی بوده است. بویژه در سه سال اخیربه دلیل خشکسالی شدید در این منطقه، تنش ها در این خصوص زیاد بوده است. بازی های سیاسی، اقدامات تنش زا و یک جانبه کشورهای پایین دست و انتقام جویی های کشورهای بالادست باعث همه گیر شدن این تنش ها به کل منطقه شده است. توافق نامه صورت گرفته نیز معمولا زیر فشار سنگین عوامل داخلی و بین المللی از جمله عوامل جغرافیایی، اقتصادی و ژئوپلوتیکی به انجام رسیده اند. هر چند تحولات منطقه و ماهیت پیچیده سیاست های ملی و روابط بین کشوری مربوط به آب اعتبار توافقات انجام گرفته را در اندکی زمانی زیر سئوال برده است.