بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧

شصت سال جنایت؛ شصت سال مقاومت(44)
خطر تشکیل اسراییلی دیگر توسط «مارونی» ها

خبرگزاری فارس: جنگ داخلی لبنان که همه روزه شعله ورتر شده و ابعاد خطرناکی به خود بگیرد، با دخالت «سوریه» و «فدائیان فلسطینی» شکل منطقه ای به خود گرفت.


به گزارش خبرگزاری فارس، «امام موسی صدر» به عنوان یکی از رجال موثر در لبنان و پیشوای بزرگ ترین طوایف لبنان که تلاش فراوانی برای کنترل ابعاد خانمان سوز جنگ خانگی لبنان نمود درباره این مقطع حساس گفته است: ...راستی جای تعجب است! «مارونی» ها فلسطینی‌ ها را به جنگ کشیدند ولی فلسطینی ‌ها سعی کردند جنگ را بین مردم لبنان قرار دهند و در حقیقت گارد ملی فلسطینی که گروهی از لبنانیان هم گام فلسطینی‌ها بودند وارد میدان شدند و «مقاومت فلسطین» فقط به آنها اسلحه و پشتیبانی می‌ رساند و گاهی از اوقات رهبران گروه‌های جنگجو نیز از طرف مقاومت تعیین می‌شدند و همچنین مخارج جنگ را نیز مقاومت می‌پرداخت ولی خود «مقاومت فلسطین» در مراحل نخست وارد جنگ نشد. می‌توان گفت که اگر انحراف هم پیمانان «فلسطینی‌»ها نبود و اگر خودخواهی‌های آقای «کمال جنبلاط» نبود، فلسطینی‌ها این طور، آن هم ناخواسته گرفتار این جنگ خانگی نمی‌شدند.
کمال جنبلاط که اندیشه های «دروزی» و ‌افکار «فئودالی» و صفات کینه‌توزانه‌ای دارد می‌خواست بر رقیب سیاسی خود پیروز شود. او در نظر داشت که «کامیل شمعون» را که رقیب انتخاباتی او در منطقه «شوف» است بکوبد. وی در نظر داشت «حزب کتائب» (فالانژ) را که رقیب بزرگ سیاسی او می‌باشد از بین ببرد و یا تضعیف کند. کمال جنبلاط با این دلایل و مقاصد مقاومت فلسطین را به «جنگ جبل» کشید...
«کمونیست»‌ها نیز می‌خواستند از جنگ لبنان برای تغییر رژیم استفاده کنند و احزاب تندرو دیگر نیز هر کدام طمطامعی داشتند. تنها مسلمانان غیرحزبی سنی و شیعه بودند که برای دفاع از «مقاومت فلسطین» وارد جنگ شده و تلاش می‌کردند «مقاومت» در شن های متحرک لبنان و در سیاست پرعقده لبنان و در بحران پردسیسه لبنان داخل نشود!
ولی متاسفانه عواملی مانند احزاب تندروی هم‌پیمان «فلسطینی‌»ها به رهبری «کمال جنبلاط» از یک طرف و کادرهای کمونیست سازمان های مقاومت فلسطینی بخصوص جبهه‌ای تندرو از سازمانهای فلسطینی و همچنین اسلحه و سیاست جهانی که از طرف بلوک شرق به سازمان مقاومت فلسطینی داده می‌شد،رفته رفته مانند موری که در تاس لغزنده وارد می‌شود ، «مقاومت فلسطین» را به جنگ کشید! رهبران با ایمان و مسلمان لبنان سعی می‌کردند مقاومت وارد جنگ نشود و به همین دلیل در نخستین روز حادثه انفجار اتوبوس در
«عین‌الرمانه»، احزاب چپ لبنان دور هم جمع شدند و قرار عزل حزب کتائب را صادر کردند.
مقاومت فلسطینی آن موقع در اجتماعی در دمشق بود و تصمیم گرفت انتقام خود را از این تجری کتائبی‌ها با یک بایکوت اقتصادی در جهان عرب بگیرد. روش مقاومت روش صحیحی بود ، زیرا فشار اقتصادی می توانست «کتائبی‌»ها و «مارونی »ها را رام کند بدون اینکه مقاومت فلسطینی را وارد مبارزات سیاسی لبنان نماید. ولی قرار عزل که از طرف آقای «جنبلاط» و «احزاب چپ» صادر شد (نه برای صلاح و تقویت نهضت فلسطینی) که فقط برای تضعیف سیاسی «کتائب» و هم‌پیمانان آنها بود ، سبب گردید که «مقاومت فلسطینی» در میدان مبارزات سیاسی لبنان وارد شود.
مسلمانان غیرحزبی و بخصوص گوینده این کلمات و مفتی لبنان و رهبران دیگر مسلمان سعی کردند قرار عزل را نپذیرند. خود بنده دعوتی از مسیحیان بی‌طرف در مجلس اعلای شیعیان کردم. 77 نفر از رهبران بزرگ مسیحیان که در جنگ آلوده نشده بودند دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند روابط خصمانه بین دو طرف را بدون جنگ پایان دهند و این جنگ پرتوطئه پایان پذیرد.
ولی روش ما همان قدر که مورد مبارزه فاشیست‌های دست راستی قرار گرفت ، همان قدر هم مورد مبارزه چپی‌ها؟! بود و در نتیجه با عدم رضایت و قبول فلسطینی‌ها مواجه شد و به این ترتیب جنگ ادامه پیدا کرد و روز به روز «فلسطینی»‌ها به طور گسترده‌ای به این بحران کشیده شدند و اکنون بعد از گذشت زمان ...«کمال جنبلاط» امروز در مجله فرانسوی زبان «آبزرواتور» می‌گوید: «فلسطینی‌ها برای ما حالت قیم را داشتند و وصایت خود را بر ما تحمیل کرده بودند...» این در حالیست که آنها «فلسطینی» ها را به «جنگ جبل» کشیده بودند. «فلسطینی»‌ها حتما امروز پشیمانند ولی پشیمانی سودی ندارد!، ما در عین اینکه در منتها درجه حزن و تاسف هستیم ،از ناحیه وجدانی و مذهبی خوشحال هستیم که همیشه نصیحت کردیم و گوشزد نمودیم ولی آنها به نصایح مخلصانه ما ترتیب اثر ندادند!... امیدواریم این تجربه درس ذی قیمتی باشد ... امیدواریم این تجربه تلخ دیگر تکرار نشود....
سوال بعدی این که به چه منظور و چرا سوریه دخالت کرد و چرا وارد جنگ شد،‌آن هم در صف مسیحیان و بر ضد چپ‌گرایان و فلسطینی‌ها؟
مقدمتا باید عرض کنم که ما وکیل مدافع سوریه نبوده و نیستیم و در مورد بسیاری از روش های سوریه نصحیت ‌ها و انتقاد هایی را در اعلامیه‌های علنی و نامه‌های سرگشاده منعکس کرده ایم ولی حقیقت این است که تبلیغات چپ و راست روش سوریه را درست برخلاف حقیقت جلوه داده و حمله‌های ظالمانه‌ای متوجه سوریه شد. برای بیان حقیقت باید گفت که اصولا سوریه نمی‌تواند در بحران لبنان بی‌تفاوت باشد.سوریه تنها کشور عربی است که با لبنان هم مرز است و اساسا لبنان هم مرزی جز اسرائیل و سوریه ندارد در طرف دیگرش دریا قرار گرفته است. جنگ داخلی در لبنان حتما سبب بحران در سوریه می‌شود چرا که اسلحه فراوان لبنان به سوریه سرازیر می‌گردد. هم‌چنین توطئه‌ای که در سوریه انجام می‌گیرد بطور حتم در لبنان منعکس می شود و عکس آن نیز صادق است.
سوریه می‌دید اسلحه بطور قاچاق وارد کشورش می‌شود، سوریه می‌دید که در حدود یک میلیون نفر از مردم لبنان فرار کرده و در کشور سوریه که اقتصادی توجیه شده ای دارد زندگی می‌کنند. این ها غذا می‌خواهند، بنزین احتایج دارند، نیازمند خانه و وسائل زندگی هستند و این مسائل همه در وضع سوریه موثر خواهد بود. یک میلیون پناهنده لبنانی در کشوری که هفت میلیون جمعیت دارد بحران اجتماعی بوجود می‌آورد. از طرف دیگر سوریه حساب می‌کرد که اگر اسرائیل دومی از طرفی «مارونی‌» ها تشکیل شود ،این کشور با اسرائیل خطرناکتری مواجه خواهد شد. وانگهی اگر کمونیست ها بر لبنان غلبه کنند ، سوریه میان حزب بعث عراق و کمونیست‌های لبنان محصور خواهد شد.
بدین جهت سوریه نمی‌توانست در وضع لبنان بی‌تفاوت باشد. نخست با انذار و وساطت و فرستادن مکرر هیئت‌های نمایندگی با تلاش‌های سخت و خستگی آور به نصیحت اقدام کرد ولی بالاخره هم با عدم دخالت سوریه جنگ پایان نیافت. سوریه در آن هنگام هم‌ پیمان «جبهه ملی لبنان» و «فلسطینی» ها بود. بطوری که تمام اسلحه‌ای که به نفع فلسطین و «جبهه ملی» وارد لبنان می‌شد از مسیر سوریه بود. خود سوریه نیز مقدار زیادی اسلحه برای جبهه‌ی مسلمانان و وطن پرستان فرستاده بود. تبلیغات و تلاش‌های سوریه در کشورهای عربی نیز همه و همه به نفع این جبهه بود.
مسیحیان در جنگ داخلی لبنان داشتند پیروز می‌شدند و مقاومت ساعت به ساعت در این جنگ فرو می‌رفت. در یکی از روزها مسحیان یکی از اردوگاه‌های فلسطینی مسحیی را به نام «ضبیه» تسخیر کردند. این اردوگاه به علت آن که جمعیتش مسیحی بودند برای فلسطینی ها نقش حیاتی داشت و کمک می کرد آنها از رنگ مذهبی دور باشند.به تدریج «مقاومت فلسطین »در مقابل بحران به زحمت می‌افتاد. روز بعد دیدند که مسیحیان یکی از اردوگاه‌های بزرگ به نام «تل زعتر» و «نبعه» را محاصره کردند. وضع نظامی «مقاومت فلسطین» و «جبهه ملی» روز به روز بدتر می‌شد،تا آن که محله‌ای از محلات بیروت بنام « مسلخ وکرنتینا» به دست «مارونی »ها افتاد و جنایت های عجیبی در آنجا صورت گرفت. کشتار بی‌امان ، تجاوزات بی‌حساب و مظالم‌ بی حد و حصری صورت گرفت و مسلمانان در آتش ظلم و غضب می‌سوختند .
نخست وزیر «رشید کرامی» که از این بحران به شدت متزلزل شده بود استعفا داد و به سرعت جلسه‌ای از رهبران مسلمان در منزل داماد او « مالک سلام» که برادر نخست وزیر سابق «صائب سلام» بود تشکیل شد. در این جلسه اینجانب ، «صائب سلام» ، «رشید کرامی»، «کمال جنبلاط »(رهبر احزاب چپ)، «یاسر عرفات» پیشوای مقاومت فلسطینی و دیگران شرکت داشتند و چون اوضاع و احوال بطور دقیق مورد بررسی قرار گرفت معلوم شد که خطر پیشرفت «مارونی »ها و به دام افتادن فلسطینی‌ها به طور واضح برای همه حاضران روشن است.
در آن جلسه « کمال جنبلاط » می گفت: «نقشه مارونی ها این است که پس از « کرنتینا و مسلخ» به مناطق اطراف بیروت حمله کنند و شیعیان را که حامیان فلسطینی‌ها هستند رام نمایند و ناخن های آنها را بگیرند. در این حالت سنی ها تسلیم خواهند شد و مقاومت فلسطین از پای درخواهد آمد» و نقشه حمله را هم نشان می‌داد.
.... درصدد چاره‌جوئی افتادیم و چاره‌ای جز پناه بردن به سوریه نداشتیم. بطور کلی توازنی که میان مسلمانان و مسیحیان لبنان وجود دارد در اثر این است که مسلمانان امتدادی از کشورهای عربی به شمار می روند وگرنه قدرت نظامی و سیاسی مسیحیان با در دست داشتن دولت لبنان همیشه بیشتر بوده است. در آن جلسه، تلفنی با وزیر امور خارجه سوریه « عبدالحلیم خدام» تماس گرفته شد. همه حاضران با «عبدالحلیم » صحبت کردند و بعضی از آنان حالت استغاثه و التماس به خود گرفتند .آنها از «عبدالحلیم خدام» خواستند که به «حافظ اسد» بگوید که به «سلیمان فرنجیه» فشار بیاورد... تماسی میان «حافظ اسد» و «سلیمان فرنجیه» برقرار شد و در آن تماس «حافظ اسد» رییس جمهور سوریه ، «سلیمان فرنجیه» را تهیدد کرد و چون تهدیدش به جائی نرسید ، در برابر یک انتخاب خطرناک قرار گرفت ؛ یا باید در مقابل این بحران ساکن بنشیند و نتایج آنرا برای لبنان و هم‌چنین سوریه تحمل کند و یا باید ارتش سوریه را وارد لبنان کند. وارد کردن ارتش سوریه در لبنان نیز مشکلات فراوان داشت چرا که خطر عکس‌العمل اسرائیل را در پی داشت و ممکن بود غرب دخالت کند.
طبعا «حافظ اسد» با تماس‌های فراوانی که باجهان گرفت تا حدی اطمینان حاصل کرد که اگر دخالت سوریه محدود به خاموش کردن آتش جنگ باشد و موجب از بین بردن «مارونی» ها نباشد ،با عکس العمل منفی غرب مواجه نخواهد شد .خصوصا این که غرب با منافع اقتصادی که با کشورهای عربی و بویژه با سعودی و مصر دارد، به هیچ عنوان و به هیچ وجه تمایل به بر هم زدن این روابط نخواهد داشت.
«حافظ اسد» تصمیم گرفت بنام «فلسطینی‌»ها و با لباس «ارتش آزادیبخش فلسطین» و سازمان فدائی «صاعقه» وارد لبنان شود. در آن روز در حدود 5 هزار نیروی مسلح از سوریه وارد لبنان شدند و در ظرف 5 روز جاده‌های اصلی را گرفتند. شهر مسیحی نشین «دامور» ساقط گردید و با خاک یکسان شد،« زحله» ،شهر «زغرتا» زادگاه رئیس جمهوری محاصره شد. روستاهای فراوان مسیحی نشین در برابر این اسلحه و ارتشیان تازه‌نفس سوری که به لباس فلسطینی درآمده بودند از پای درآمند. مسیحیان تسلیم شدند و تسلیم شدن خود را با قبول اعلان آتش بس اعلام نمودند و سپس بحث میان آنها (که در جبهه‌ای بنام «جبهه لبنانی» جمع شده بودند) و سوریه آغاز گردید.
سوریه از طرفی با رهبران مسلمان که در کنگره مذهبی مسلمانان جمع می‌شدند و با احزاب از طرفی و با مقاومت فلسطین از طرف دیگر به بحث و گفتگو پرداخت. بحث و مشاوره به آن جا رسید که «مارونی » ها در برابر «نهضت مقاومت فلسطین» تسلیم شدند و مبارزه
«فلسطینی‌»ها را در کشور لبنان پذیرفتند. عرب بودن لبنان را قبول کردند، هماهنگی برنامه فرهنگی را اعلام کردند و الغاء رژیم مذهبی را نیز به تدریج پذیرفتند. در مقابل ، مسلمانان نیز با آتش‌بس موافقت کرده و اعلام گردید که به زودی رئیس جمهور به سوریه می‌رود.
سوریه با «مقاومت فلسطین» نیز مشورت کرد و این مطالب را با خط «ابوعمار» (یاسر عرفات) در آرشیو وزارت امور خارجه سوریه می‌توان دید.
به هر حال اعلام آتش‌بس و پیروزی مسلمانان و «نهضت مقاومت فلسطین» پایان جنگ و توطئه‌ی لبنان را امید می‌داد ولی از طرفی کاملا روشن شده بود که سوریه امتداد «جبهه‌ ملی لبنان» و پایگاه و حامی «مقاومت فلسطین» است و با این همبستگی به هیچ وجه از میان رفتن «جبهه ملی» و «مقاومت فلسطین» امکان پذیر نیست. همه مواضع‌ روشن شده بود و دشمن به نقاط ضعف بیش از پیش پی برده بود و بدین ترتیب یک توطئه‌ی اساسی و عظیم دیگر از طرف شرق و غرب، اسرائیل و مزدوران آن و چپ‌های تندرو آغاز شد.
ما مفتخر و خوشوقت و خرسندیم که در آن بزنگاه کاملا آگاه بودیم و به مقاومت فلسطین و دیگران خطر‌های فراوان را اعلام نمودیم ولی متاسفانه بحران ادامه یافت و فصل دوم جنگ خانگی لبنان که من آن را به نام «فصل دردها»!! می‌نامم شروع شد....
توطئه‌ای که سوریه را در مقابل فلسطین قرار داد!
* محمد علی صمدی




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین و واژه کلیدی :لبنان