بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧

خبرگزاری فارس                        16/02/87                 صفحه بین‌الملل

شصت سال جنایت؛ شصت سال مقاومت

(1)

زمینه های اشغال ارض کنعان

 

* محمدعلی صمدی

 

خبرگزاری فارس: شصتمین سال تشکیل غده سرطانی رژیم صهیونیستی را در پیش رو داریم. روزی که در جهان اسلام از آن با عنوان « یوم النکبة» یاد می شود. به همین مناسبت سلسله یادداشت هایی را به منظور بررسی تاریخ اشغال سرزمین فلسطین و سیر مبارزات مردم مظلوم این دیار تقدیمتان خواهیم کرد.


برای ورود به مبحث روند اشغال سرزمینی که امروز در میان مسلمانان و اعراب با نام "فلسطین" خوانده می‏شود و توسط اشغالگران بیگانه و صهیونیست، نام "اسرائیل" بر آن گذاشته شده است، باید به سه عامل اصلی این منازعه، نگاهی - هر چند کوتاه - افکند؛ عواملی که باعث تبدیل این سرزمین به محل یکی از طولانی‏ترین منازعات شناخته شدة بشری گردیده است؛ تاریخ، مذهب و جغرافیای فلسطین.

آنچه امروز به نام "فلسطین" می‏شناسیم، سرزمینی است بین یک مثلث به مساحت 27هزار کیلومتر مربع که تنها بخشی از "فلسطین تاریخی" را شامل می‏شود.

باید توجه داشت که "فلسطین" تا ابتدای قرن بیستم میلادی و پایان جنگ اول جهانی، یک محدودة جغرافیایی مشخص با مرزهای شناخته شده و ثابت نبود، بلکه تنها یک نام تاریخی برای منطقه‏ای در غرب آسیا محسوب می شد.این منطقه بین دریای مدیترانه و رودخانه اردن از یک طرف و بین رودخانه "لیطانی" و "دریای سرخ" از طرف دیگر محصور بود و به دلیل اقامت اقوامی با نام تاریخی "پالست" یا "فالسط" در این محدوده که حداقل به 13 قرن پیش از میلاد باز می‏گردد، "پالستین" یا "فلسطین" نام گرفت.

پیش از "پالست"ها یا "فالسط"ها، این سرزمین تا چند قرن به نام قوم دیگری که در آن استقرار و اکثریت یافته بود، "ارض کنعان" یا "سرزمین کنعان" نامیده می‏شد.

اطلاعات دقیقی از "فالسط" ها در منابع تاریخی به ثبت نرسیده است اما مسلّم این است که قوم "فالسط" توانست حضور خود را بر این سرزمین تثبیت کند و در طول تاریخ پرحادثة این دیار، راه خود را تا قرون معاصر باز نموده و نامش را بر این قطعه از آسیای غربی جاودانه کند.

*صلیب و هلال

هدف ما در این مجال اندک، بازبینی پیشینه باستانی فلسطین و فلسطینیان نیست، چرا که ریشه‏های مسائلی که طی یک سده اخیر در فلسطین واقع شده است و انگیزه‏های عوامل بحران جاری در آن سرزمین، از نظر تاریخی، بسیار متأخر بوده و مشخصاً از روزهایی خونین و طولانی آغاز می‏شود که در تاریخ تمدن جهان از آن با عنوان "سال‏های جنگ‏های صلیبی" یاد می‏کنند؛ جنگ‏هایی که دو قرن تداوم یافت و زمینه‏ساز تغییرات جدی در دو تمدن غالب بر جهان، یعنی "تمدن اسلامی" و "تمدن مسیحی" را فراهم ساخت و به جرأت می‏توان گفت، آن چه امروز به طور مرسوم با عنوان منازعه "اعراب و اسرائیل" عنوان می‏شود، چیزی جز تداوم "جنگ‏های صلیبی" نیست و فلسطین بار دیگر به صحنة نبرد سرنوشت‏ساز دو تمدن غالب جهان تبدیل شده است و این بار نیز نتیجة نبرد، هر چه باشد، تأثیرات عمیق و بنیادینی در آیندة جهان خواهد داشت.

 

شهر سلام

شهر "بیت‏المقدس"( به فتح "م" و سکون "ق") که در میان مسیحیان و یهودیان به "اورشلیم" یا "جروزالم" اشتهار دارد، قلب "فلسطین" محسوب می‏شود. این شهر در میان هر سه دین ابراهیمی "یهود، مسیحیت و اسلام"، صاحب تقدس و احترام است.

مسیحیان، این شهر را زادگاه، قتل‏گاه و مدفن [موهوم] حضرت عیسی بن مریم (علی نبینا و آله و علیه‌السلام) می‏دانند و مسلمانان هم برای محلی تحت عنوان "مسجد الاقصی" که در مرکز "بیت المقدس" واقع است، به عنوان نخستین قبله‏گاه مسلمانان (تا پیش از تعیین مسجدالحرام به عنوان قبله مسلمین) و همچنین محل آغاز سفر آسمانی پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) موسوم به "معراج"، حرمت فراوانی قائل هستند. بنابر نص صریح قرآن مجید، "مسجد الاقصی" و اطراف آن توسط خداوند برکت داده شده و بنابر سایر روایات اسلامی، این مسجد، دومین عبادتگاه مهم یکتاپرستان جهان است که سنگ بنای اصلی آن، همانند "مسجدالحرام"، به دستور خداوند متعال و توسط پیامبران الهی (علیهم‌السلام) گذاشته شده است.

یهودیان، سرزمین فلسطین را محل تشکیل اولین حکومت پادشاهی یهودی در سال 1029 پیش از میلاد می‏دانند. بنا بر روایات یهودیان، این حکومت توسط "شائول" تأسیس شد و توسط حضرت داوود (علی نبینا و آله و علیه‌السلام) بر سرتاسر فلسطین گسترش پیدا کرد و با قدرت حضرت سلیمان (علی نبینا و علیه‌السلام) تثبیت شد و با گسترش در میانه بین‏النهرین و مصر، تا سطح قدرتی منطقه‏ای و مقتدر، ارتقا پیدا کرد. این حکومت پس از مرگ "سلیمان"، دچار اختلاف و تجزیه شد و به دو حاکمیت مستقل تبدیل گردید که هر دو طی حدود سه قرن نابود ‏شدند.

مطابق دعاوی یهود "اورشلیم" پایتخت "حکومت متحد یهودی" و مدفن پادشاهان آن، یعنی "داوود" و "سلیمان" است. دانستن این نکته ضروری است که تنها سند موجود برای آن چه یهودیان پیرامون "فلسطین"، "اورشلیم" و "تشکیل حکومت یهود" ادعا می‏کنند، کتاب "تورات" یا همان "عهد عتیق" است.

با عنایت به آن چه ذکر شد، "بیت‏المقدس" همواره کانون توجه ادیان ابراهیمی جهان بوده و طبیعی است که با قدرت‏یابی هر کدام از این ادیان در عرصه‏های جهانی، برای تسلط بر این سرزمین به عنوان منطقه‏ای مهم و سرنوشت‏ساز، تلاش‏های مؤثری صورت گیرد.

 

*زیر پرچم مسلمانان

فلسطین طی سال‏های 633 تا 638 میلادی به طور کامل توسط سپاه مسلمانان به فرماندهی یکی از صحابه ی پیامبر اسلام (صلوات الله علیه)به نام "اسامه بن زید" از سلطة امپراتوری روم شرقی خارج شد و از آن پس تا 465 سال به عنوان بخشی از "ولایات شام"، تحت حاکمیت بلامنازع مسلمانان قرار گرفت.

 

*تهدید تمامیت اروپا

به فاصلة کوتاهی پس از فتح فلسطین، لشکریان خلفای مسلمان، سراسر شمال آفریقا را به تصرف درآورده و به تنگه‏ای دریایی در سرزمین "بربرها" (مراکش فعلی) رسیدند که پس از عبور سردار مسلمان، "طارق بن زیاد" از آن ، به تنگه "جبل‌الطارق" شهرت یافت. مسلمانان با پشت سرگذاشتن این تنگه، قدم به "اروپا" گذاشتند و با تصرف بخش اعظم "شبه جزیره ایبِری" (شامل "اسپانیا" و "پرتغال" کنونی) پشت دروازه‏های جنوبی فرانسه متوقف شدند. به این ترتیب تمامی سواحل جنوبی دریای مدیترانه تحت حاکمیت مسلمانان قرار گرفت و راه را برای تهدید شبه‌جزیرة "ایتالیا" - قلب تجاری و مذهبی اروپا - باز کرد.

طی قرن نهم میلادی، سپاهیانی از مسلمانان توانستند در مناطق جنوبی "ایتالیا" نفوذ کرده و حتی چندین بار دروازه‏های شهر "رُم" را لمس کنند، اما توسط امیرنشین‏های اروپایی و با زحمت فراوان به عقب رانده شدند. اگر در آن روزگار، نظام سیاسی اسلام دچار تقسیم‏بندی‏ها و منازعات داخلی نبود و می‏توانست توان بیشتری را در دریای مدیترانه متمرکز کند، بدون شک با تصرف شهری چون "رم"، جغرافیای سیاسی - مذهبی جهان، بسیار با امروز، متفاوت ‏بود.

به‌هرحال، نتیجة این حملات به جنوب "ایتالیا"، تصرف جزایر استراتژیکی چون "سیسیل" و "پالرمو" توسط مسلمانان بود و به این ترتیب به جز محدوده‏ای ناچیز از سواحل مدیترانه (عمدتاً در مجاورت یونان و ایتالیا) سایر آب‏های این دریا، در سیطرة کامل ناوگان تجاری و نظامی مسلمانان قرار گرفت.این وضع تا مقطع "سال‏های جنگ‏های صلیبی" ادامه داشت و دامنة بازرگانی مسلمانان از یک سوی دریا (یعنی از شام و مصر) به سوی دیگر (یعنی تونس، سیسیل، مراکش و اسپانیا) می‏رسید.

 

*کلیساوبحران قدرت و طلا

با ورود به قرن دهم میلادی، اروپا (کانون تمدن مسیحی) سیاه‏ترین و فلاکت‏بارترین روزگار خود را به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی آغاز می‏کرد؛ آن هم در حالی که ممالک اسلامی، طلایی‏ترین سال‏های تمدن اسلامی را پشت سر می‏گذاشتند.

آیین مسیحیت از یک سو به دلیل ناتوانی کلیسا در سامان بخشیدن به ممالک اروپایی و از سوی دیگر به خاطر پایان هزارة اول میلادی و عدم تحقق وعده‏های رهبران مذهبی مبنی بر ظهور حضرت مسیح (علی نبینا و علیه‌السلام) با بحرانی فرساینده و خطرناک روبه‌رو بود. قدرت‏های ریز و درشت اروپایی نیز با توجه به این "چالش سیاسی و فرهنگی دستگاه کلیسا در افکار عمومی"، سعی داشتند خود را از سلطه "پاپ" رها کرده و عواید اقتصادی مستملکات خویش را به جای سرازیر کردن به سوی روحانیت کاتولیک، در خزائن خود انباشته کنند. در چنین مقطعی، کانون‏های ثروت و قدرت مسیحی با تقویت بنیه نظامی و از همه مهم‏تر با استفاده از مناقشات داخلی مسلمانان، توانستند در سال 1091 میلادی جزیرة "سیسیل" را پس از حدود 600 سال، از کنترل حکومت‏های اسلامی خارج کنند. لشکریان مسیحی همچنین موفق شدنداز سال 1085 میلادی به بعد ،حوزة حکومت مسلمین را در "شبهه جزیره ی ایبری" کاهش دهند. به این ترتیب آب‌های "مدیترانه شرقی" به روی بازرگانان مسیحی باز شد و شهرهای ایتالیایی "پیزا"، "جنوا"، "ونیز" و "آمالفی" (اصلی‏ترین کانون‏های سرمایه‏داری در اروپای آن زمان) در صدد برآمدند دامنة قدرت تجاری خود را گسترش دهند و با پایان دادن به برتری مسلمانان در "مدیترانة غربی"، بازارهای آسیای غربی را (شامل خاورمیانه امروزی و بخش‏هایی از آسیای میانه) به روی کالاهای اروپای غربی بگشایند. همچنین با تحقق این امر، گلوگاه‏های تجاری پرسودی در مسیر باستانی و استرات‍‍ژیک "جاده ابریشم" تحت اختیار آنان قرار می گرفت. هیچ‏کس به وثوق و درستی نمی‏داند که این سرمایه‏داران ایتالیایی تا چه حد به شخص پاپ تقرّب داشتند اما به طور قطع اینان به دنبال بهانه‏هایی برای انگیزش احساسات عمومی بودند تا سپاهیان مورد نیاز خود را جهت تهاجم به مرزهای مسلمانان فراهم کنند و چه انگیزه‏ای برای عوام‏الناس مسیحی بهتر از آزادسازی زادگاه و مدفن حضرت عیسی مسیح (علی نبیناو علیه‏السلام)، در فلسطین بود؟ سرزمینی که سواحلی طولانی در "مدیترانة غربی" داشته و ارزان‏ترین راه تجاری زمینی برای رساندن کالاهای اروپایی به آسیا محسوب می‏شود.

گرچه نخستین کسی که لوای جنگ را برافراشت راهبی بنام پطرس از اهالی "گل"(فرانسه امروز) بود اما سرانجام این شخص "پاپ" بود که دست به کار شد؛ زیرا برپایی چنین جنگی می‏توانست "چالش سیاسی و فرهنگی دستگاه کلیسا در افکار عمومی" را مغفول کرده و باعث "اتحاد اروپای مسیحی" برای مقابله با "کفار" و آزادی "سرزمین مقدس" شود. همچنین اروپای درگیر منازعات خانمان‌سوز داخلی، به واسطة این تدبیر، می‏توانست با انتقال جنگ به خارج از اروپا، صلحی شیرین را تجربه کند. و در نهایت بدیهی بود که در صورت تحقق چنین مفروضاتی آن هم فرماندهی روحانیت کاتولیک، قدرت رنگ‌باختة کلیسا، نسبتاً احیا شود و بخش زیادی از سود سرشار حاصل از این "کشورگشایی مقدس" نیز خزائن کلیسا را انباشته‏تر کند.

 

*حکومت صلیبی اورشلیم

با سخنرانی پاپ "اوربانوس"، فراخوان عمومی از مسیحیان برای آزادی "سرزمین مقدس" آغاز شد و در سال 1097 اولین "ارتش صلیبی" به سوی فلسطین حرکت کرد.هیچ کدام از پادشاهان اروپایی در فرماندهی و هدایت اولین لشکر کشی شرکت نداشتند زیرا از عواقب این ماجرا بسیار بیمناک بودند و فقط نجبا و اصیل زادگان بر صلیبی ‌ها فرمانروایی می‌‌کردند.

علی رغم تجهیز و اعزام پر هیاهوی "ارتش صلیبی" ممالک اسلامی به قدری در منازعات داخلی خود غرق بودند که هیچ واکنشی در برابر این تهدید مسلم از خود نشان ندادند.

"صلیبیون" در سفری سه ساله، با گذر از آسیای صغیر و سوریه، به فلسطین پای گذاشت و پس از تصرف شهرهای "الرمله" و "یافا"، به "بیت‏المقدس" (اورشلیم) رسید.

"بیت‏المقدس" یک ماه در برابر محاصرة "صلیبیون" مقاومت کرد؛ اما سرانجام تسلیم شد و مسیحیان بلافاصله کشتاری عظیم را در تاریخ به نام خود ثبت رساندند و در حالی وارد صحن "بیت المقدس" شدند که گام های خود و سم هسبانشان در زیر لجه ای از خون قرار داشت.سرداران صلیبی در همان روز ، تأسیس "حکومت لاتینی اورشلیم" رادر مناطق تحت اشغال خود به پایتختی "بیت المقدس" اعلام کردند.این کشور جدیدالتأسیس، شامل قسمت اعظم خاک "ولایات شام" می شد و تنها شهرهای "حلب"، "دمشق" و "حمص" در کنترل مسلمانان باقی مانده بود.

"حکومت لاتینی اورشلیم"، بنادر مهم و استراتژیک "یافا"، "صور"، "عکا"، "بیروت" و "عسقلان" را به امیرنشین‏های "پیزا"، "ونیز" و "جنوا" واگذار کرد و به این ترتیب کانون‏های سرمایه‏داری ایتالیا نتیجة مطلوب خود را از جنگ صلیبی گرفتند و براثر این پیروزی جان تازه‏ای نیز در "دستگاه پاپی" دمیده شد. این وضعیت، 88 سال به طول انجامید.

 

*بازگشت "بیت المقدس"

در سال 1188، سپاه مسلمانان به فرماندهی "صلاح‏الدین ایوبی" در نبردی که به "جنگ حطین " اشتهار دارد، خطوط دفاعی "اشغالگران صلیبی" را درهم کوبید و طی چند ماه، تمامی خاک فلسطین و سوریه (ولایات شام) را آزاد کرد. در این بین "بیت‏المقدس" تنها پس از 12 روز محاصره، دروازة خود را به روی سپاهیان صلاح‏الدین گشود و به این ترتیب فلسطین و پایتخت آسمانی‏اش، برای حدود 8 قرن دیگر به آغوش اسلام بازگشت.

اروپا و لشکریان صلیبی‏اش برای بازیابی موقعیت طلایی خود تلاش بسیاری کردند و جنگ‏های صلیبی را تا یکصد سال بعد ادامه دادند؛ اما با شکست‏های مفتضحانه‏ای،که آزادی شهر "عکا" در سال 1291 میلادی آخرین آن ها به شمار می آید، موقتاً راضی به رها کردن "جبهه‏های صلیبی" شدند.

دربارة نتایج ظاهری و حقیقی جنگ‏های صلیبی مطلب فراوان است و البته این کتاب، عرصة طرح آن‏ها نیست؛ اما دانستن این نکته ضروری است که تجربة 80 سال تسلط بر آب‏های "مدیترانه شرقی"، به قدری شیرین و پرسود بود که از دست رفتن آن، زخمی عمیق بر پیکرة کانون‏های ثروت و قدرت اروپایی باقی گذاشت و سودای تسلط مجدد بر این منطقه، هیچ‏گاه از حیطة طرح و برنامه‏های آنان برای "تسلط بر گلوگاه‌های قدرت و ثروت جهان" خارج نشد.




واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :فلسطین