بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧

روزنامه ایران                             13/04/87                 صفحه دیپلماتیک

وهابی گرایی در پاکستان

 ترجمه: هرمز برادران

منبع: گاردین


روزنامه نیویورک تایمز ۲۴ ژوئن در گزارشی به قلم کارلوتا گال چنین نتیجه گیری کرد که «پاکستان چهار ماه پس از انتخابات در سرگردانی ناشی از فقدان رهبری قرار گرفته است.» دو روز بعد خبر رسید که بیت الله محسود لیدر طالبان پاکستان ۲۲ عضو کمیته میانجیگری صلح را که واسطه میان دولت پاکستان و خود محسود بودند به قتل رسانده است. با این شواهد تصور می کنم که پاکستان دارای رهبرانی است. در نگاه نخست به نظر می رسد که طالبانی شدن مناطق روستایی پاکستان و تعلیق جنبش وکلا در شهرهای بزرگ نمایانگر شکافی عمیق در جامعه پاکستان است. این شکاف، یا هر نام دیگری که برآن می گذارید، عموماً جلوه گاه دو شاخه میانه رو و افراطیون مذهبی تلقی می شود. اما این پرسش مطرح است که چرا این شکاف خود را در راستای مرزهای طبقاتی و قشربندی های شهری و روستایی نمایان ساخته است.

همانگونه که در ۸ سال اخیر دریافته ایم، ایدئولوژی افراطی گری همانقدر که مستعد جذب جوانان بیکار و سرخورده است قابلیت جذب طبقات شاغل و دانش آموخته را هم دارد. اگر خواهان درک بحران پیش روی پاکستان هستیم باید در گذشته نزدیک آن کند و کاو کنیم.

تاریخ شبه قاره هند آکنده از جنبش های توده ای مردم ـ که عموماً قحطی و جنگ و اوضاع وخیم تر عامل بروز آن بوده ـ و مملو از قصه های رنج و فلاکت است. به باور من، مهاجرت های اوایل دهه ۱۹۷۰ یک عامل کلیدی دیگر است که تاکنون چندان تجزیه و تحلیل نشده است. این مهاجرت شامل حرکت شمار زیادی از مردان اهالی مناطق روستایی و نیمه روستایی پاکستان به کشورهای نفتی خلیج فارس بوده است.

این مهاجرت اقتصادی جریان معکوسی از ریزش سرمایه نقد به همین شهرها و روستاها در ایالت های پنجاب، سند و سرحد را به وجود آورد. اما این امر، ابزار بی نظیری را برای منتقل کردن رگه ها و شاخه های متعددی از وهابیت فراهم کرد. در فاصله سال های ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۵ تعداد پاکستانی های مقیم در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس از ۲۰۵ هزار به ۴۴۶ هزار نفر رسید که جریان سالیانه انتقال سرمایه آنها به پاکستان بالغ بر ۲/۵ میلیارددلار شد. در اواسط دهه ۱۹۸۰ این آمار به اوج رسید، به گونه ای که حدود ۱۰ درصد از نیروی کار مرد پاکستان درکشورهای حوزه خلیج فارس شاغل بودند.

این کارگران مهاجر که بالغ بر ۸۰ درصد آنها فاقد مهارت یا نیمه ماهر بودند معمولاً حدود ۴ تا ۶ سال در این کشورها می ماندند و سپس اعضای دیگر خانواده، قبیله، طایفه یا روستا جایگزین آنان می شدند. آنچه آنها به خانه باز می فرستادند اعم از کالا یا پول نقد عامل برجسته در تقویت اقتصاد پاکستان طی دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ و یکی از فاکتورهای کلیدی در گرایش پاکستان به سوی غرب آسیا تحت سال های زمامداری ذوالفقار علی بوتو و ضیاء الحق بود. در دهه ۱۹۹۰ سیر مهاجرت کند شد اما از سال ۲۰۰۰ جریان نیروی کار به حوزه جنوبی خلیج فارس افزایش پیدا کرده است. در حال حاضر، کارگران پاکستانی در سطح وسیعی در دبی، کویت و عراق به کار گرفته می شوند. این مهاجرت گسترده به خاورمیانه تأثیرات مطلوبی بر اقتصادهای محلی و چرخه های تولید دارد اما شاید مهمتر از این، اثرات اجتماعی ـ فرهنگی آن بر پاکستان است.

مسئله دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد مذهب گرایی ای است که با این کارگران به پاکستان بازمی گردد. از منظر تاریخی، قرائت وهابی از اسلام خریداران چندانی در شبه قاره نداشته است. عمدتاً بدین دلیل که ایدئولوژی وهابی با رویه های فرهنگ پاکستانی که صوفیان را گرامی می دارد مغایرت دارد. با این حال، این مهاجرت ها سبب شد تا جمعیت عظیمی به واسطه مبلغان وهابی عربستان سعودی، قطر و امارات عربی متحده رویه هایی را که این مبلغان «منحط و رو به زوال» می نامیدند به فراموشی بسپارند. بدین ترتیب، در دره های جنوبی و کوهستان های شمالی پاکستان برقع جایگزین پوشش محلی شد و مدارس وهابی به جای خانقاه ها نشست. این چرخش فرهنگی با سیاست های ضیاءالحق که جهاد را به عنوان توشه ضروری مردم پاکستانی تبلیغ می کرد عجین شد. بدین صورت، از دوحه و ریاض گرفته تا دره غازی خان و راولپندی مسائل و موضوعات چچن و کشمیر محور دائمی مبلغان وهابی در مراسم دینی شد. با این حال، این وهابی گری که شامل برداشت های سطحی و منحرف از قرآن، شیطانی معرفی کردن غیروهابیون، نژادپرستی، میل به تأمین مالی عملیات نظامی و غیره می شد هرگز به عنوان روندی مستقیم و مهم مطرح نبود. رشد آن تدریجی و به گونه ای سازماندهی شده بود که اندک اندک رویه های نهادینه شده را غیرمشروع و سایر رویکردهای فرهنگی را منحرف می ساخت. بدین طریق که گفته می شد رهبر معنوی در وجود کسی حلول می کند که با جادوی سیاه بجنگد یا آن را براندازد.

در پاکستان امروز دشوار است خانواده ای را یافت که چنین مشغله های ذهنی نداشته باشند. مبلغان وهابی عنصر تعصب را با موضوعات اقتصادی و غیره می آلایند و همه اینها در لفافه برداشت های انحرافی و سطحی از متون دینی انجام می گیرد.

بدون در نظر گرفتن تأثیرات مهاجرت پدران بر خانواده هایشان نمی توان در پروسه وهابی شدن تأمل کرد. نگرش های این نسل ویژه به دولت چگونه است به راستی، آیا بدون در نظر گرفتن مهاجرت به کشورهای خلیج فارس می توانیم در موفقیت یا ناکامی جنبش وکلا دقیق شویم آیا بدون تأمل در نقش میلیون ها پاکستانی که در کشورهای خلیج فارس فاقد حق و حقوق بوده و شهروندان درجه دو و سه محسوب می شوند، می توانیم از دموکراسی سخن بگوییم در حالی که بسیاری از ما می کوشیم تا براساس تئوری های سیاسی، پاکستان مدرن را بشناسم و برمبنای ایدئولوژی دینی، قدرت بنیادگرایی را درک کنیم هیچ یک از این رویکردها مفید نبوده است. زمان آن رسیده است که دامنه تحقیقاتمان را بگسترانیم و کار و مهاجرت، ساختارهای مدنی و اجتماعی، نظم و قانون، حقوق بشر و تأثیرات آن بر بسیاری از مردم پاکستان را با دقت بررسی کنیم.




واژه کلیدی :وهابیت و واژه کلیدی :پاکستان