بانک مقالات جهان اسلام

کشورهای اسلامی

نویسنده : محمد مصلحی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧

نگاه اسرائیل به افغانستان پس از 11 سپتمبر

نویسنده: مهدی قویدل  

سایت پیام آفتاب


مقدمه
سه مسأله، در مورد فضایی که استراتژیست های اسرائیلی در آن عمل می کنند، متصور است: نخست این که، اگر تعامل دولت ها (بازیگران اصلی سیاست بین الملل) با یکدیگر و دیگر بازیگران را در دو فضای همکاری و منازعه در نظر بگیریم، اسرائیل با فضای منازعه اشنایی بیشتری دارد. دوم، متغیرهای ثابت تأثیرگذار بر رفتار سیاست خارجی اسرائیل است، هرچند که شکنندگی ائتلاف های دولتی در اسرائیل و به قدرت رسیدن تناوبی رهبران احزاب لیکود و کار از ویزگی های نظام سیاسی این قدرت منطقه ای است. سوم این که، باید به حضور قدرتمند نظامیان اشاره کرد که به استراتژی اسرائیل بُعد نظامی داده است. اسرائیل در جنگ متولد شده و در جنگ به سر می برد. بنابراین، استراتژی خود را بر اساس «بقا» ترسیم کرده است. کسب «حوزه نفود»، یکی از پایه های استراتژی بقاست.
این مقاله قصد دارد، به این سؤال اصلی پاسخ دهد که آیا اسرائیل پس از حادثه 11 سپتمبر 2001 به افغانستان به عنوان یکی از حوزه های جدید نفوذ خود نگریسته است و به طور کلی سیاست خارجی اسرائیل در قبال افغانستان پس از 11 سپتمبر چگونه بوده است؟ فرض مقاله مبتنی، بر «همسویی» سیاست خارجی اسرائیل در افغانستان با استراتژی کلان امریکا در منطقه است. به عبارت دیگر، رفتار سیاست خارجی امریکا در قبال افغانستان که پس از 11 سپتمبر شکل گرفت، فرصت ساز محیط امنیتی تجدیدی برای اسرائیل بوده  است. مقاله حاضر، این فرضیه را به آزمون می گذارد که اسرائیل با «سیاست علیا» در مقابل «سیاست سفلی» به افغانستان پس از 11 سپتمبر نگاه کرده است. و تلاش کرده از محیط امنیتی جدیدی که به وجود آمده است برخی تهدیدها را تبدیل به فرصت کند. منظور از سیاست سفلی، قدرت اقتصادی و دانش فنی و منظور از سیاست علیا، قدرت نظامی و جنگ است.

اصول کلی سیاست خارجی اسرائیل
پایان جنگ سرد، فروپاشی شوروی، جنگ خلیج فارس، هژمونی امریکا، رشد جنبش های اسلامی و انتفاضه، متغیرهای منطقه ای و بین المللی تأثیرگذار بر رفتار سیاست خارجی اسرائیل در دهه اخیر بوده است. البته، ماهیت نظام سیاسی اسرائیل را نباید نادیده گرفت. این عوامل، محیط استراتژیک اسرائیل را در دهه اخیر، به سوی ائتلاف های جدید، غلیظ شدن مفهوم امنیت غیر نظامی، استراتژی اقتصادی و تهدیدات «درجه دوم» (عراق، لیبی و ایران) سوق داده است. بنابراین، اصولی چون اتحادیه های منطقه ای، تقویت بازدارندگی، اصل دفاع موشکی، استراتژی «هدف گیری رژیم ها» و سیاست «صلح از پنجره قدرت»، تقریباً مورد توافق نخبگان سیاسی و نظامی اسرائیل در دوران پس از جنگ سرد بوده است. در مورد اتحادیه های منطقه ای، به ذکر این نکته بسنده می کنیم که این سیاست در واقع همان رویکرد «استراتژی پیرامونی» بن گوریون، است. مثل، سیاست «نزدیکی» اسرائیل به ترکیه. اصل بازدارندگی ازهمان آغاز تشکیل اسرائیل در 1948، از اولویت های سیاست خارجی اسرائیل بوده که هم اکنون تقویت می شود.
اصل دفاع موشکی به طور خلاصه به برنامه دفاع موشکی اسرائیل با امریکا اشاره دارد.(1) مثل سیستم دفاع موشکی «آرو»، هدف استراتژی «هدف گیری رژیم» تحلیل بردن و ضعیف کردن توانایی کشور دشمن، برای شروع یک جنگ علیه اسرائیل است. کشور مورد هدف در بسیج نیروها برای جنگ، ضعیف خواهد شد. سقوط نهایی حکومت، مورد نظر نیست. بلکه بازدارندگی دشمن به وسیله تهدید رهبری آن است. نهادها و مؤسسات کلیدی چون سازمان های امنیتی بوروکراسی و فرماندهی نظامی هدف قرار می گیردند. این سیاست، نسخه اصلاح شده اصل انتقال جنگ به خاک دشمن است زیرا معتقد است اصلاً اجازه ندهد، دشمن در فکر حمله باشد.(2) اصل صلح از پنجره قدرت، هم در چارچوب اصل زمین در برابر صلح (اسحاق رابین)، اصل امنیت در برابر صلح (بنیامین نتانیاهو)، آسه آن خاورمیانه (ایهود باراک) و خاورمیانه جدید (شیمون پرز) تفسیر می شود.(3)

تاریخچه حضور اسرائیل در افغانستان
سابقه تماس های اسرائیل با حکومت اسلامی افغانستان که پس از خروج نیروهای روسیه از این کشور تشکیل شد و تا به قدرت رسیدن شبه نظامیان طالبان در 1996، ادامه داشت، به اواخر دهه 90 باز می گردد. اصولاً پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، اسرائیل در ادامه سیاست نفوذ، تماس های خود را با مقامات حاکم افغانستان آغاز کرد. نشریه معتبر «جینز دیفنس» چاپ لندن و روزنامه کثیرالانتشار «یدیعوت اهارانوت»، (چاپ اسرائیل، 14/6/1996) نوشتند: یکی از وزیران دولت برهان الدین ربانی، با مدیر کل وزارت امور خارجه اسرائیل در یکی از پایتخت های اروپایی دیدن کرد.(4) «جینز دیفنس» نوشت: به نظر می رسد هدف اسرائیل از این ملاقات کسب جای پایی در ائتلاف شمال افغانستان است که با طالبان در حال جنگ بود.(5) البته امکان داشت، این امر باعث ایجاد شکاف در جبهه ضد طالبان شود، ظاهراً اسرائیل از آن صرف نظر کرد. گفته می شود، امریکا از علنی شدن تماس های اسرائیل با ائتلاف شمال ضد طالبان نگران بود. زیرا بیم آن می رفت با اعتراض پاکستان روبه رو شود و واشنگتن، یکی از متحدان کلیدی خود در جنوب آسیا را از دست بدهد. در هر حال، یکی از اهداف مهم در راستای اهداف راهبردی اسرائیل، تلاش برای نفوذ هرچه بیشتر در جنوب آسیا از جمله افغانستان است.

اسرائیل و معمای 11 سپتمبر
هر چند اسامه بن لادن، رهبر شبکه القاعده، در یک نوار ویدیویی که از شبکه ماهواره ای الجزیره، پخش شد، مسؤولیت انفجارهای 11 سپتمبر 2001 را بر عهده گرفت و پلیس فدرال امریکا (اف بی آی)، به طور رسمی اعلام کرد در اگوست 2001، تهدیداتی را درباره هواپیما ربایی دریافت کره بود. ولی هنوز ابعاد پیچیده و جزئیات حادثه مهم 11 سپتمبر، روشن نشده است. یکی از این مسائل، اطلاع سازمان جاسوسی اسرائیل (موساد) از حادثه 11 سپتمبر است. «گیوم داسکه»، نویسنده کتاب «بن لادن حقیقت ممنوع»، در فرانسه در مصاحبه با یک شبکه فرانسوی گفت موساد، از حادثه 11 سپتمبر با خبر بوده است. وزارت دادگستری امریکا به مدارکی دست یافته است که نشان می دهد، برخی جاسوسان موساد در امریکا از این حادثه خبر داشته اند. این جاسوسان تحت پوشش دانشجویان هنرهای زیبا در شهرهای مختلف امریکا فعالیت می کنند. نشریه «اینتلیجنس آنلاین» نیز این خبر را تأیید کرده است.(6)
مسأله دوم، درباره اطلاع اسرائیلی ها از حادثه 11 سپتمبر، اطلاع مؤسسه اسرائیلی «اودیگو» از این حادثه است. تیه روی میسان، نویسنده کتاب «گروهی وحشتناک یا تروریسم مخوف»، می گوید: «مؤسسه اودیگو، که در امور ارتباطات الکترونیکی فعالیت دارد، اخطاری مبنی بر این که تا نیم ساعت دیگر به مرکز تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان پنتاگون حمله خواهد شد، دریافت کرده بود و شاید، خروج کارکنان یهودی از مرکز تجارت جهانی قبل از حادثه به همین خاطر بوده است.»(7)
اندی مارتین، گزارشگر شبکه رادیو ملی امریکا(پابلیک)، فاش کرد، اسرائیل از حادثه 11 سپتمبر خبر داشته است ولی آن را بروز نداد تا جاسوسان اسرائیلی لو نروند. مارتین نوشت: جاسوسان اسرائیلی با دقت از تحرکات هواپیماربایان و سخنان تلفنی آن ها آگاهی داشتند، هرچند زمان و مکان دقیق حمله برایشان روشن نبود.(8)
«مارک وبر»، مدیر مؤسسه بازبینی تاریخی در کالیفرنیا، پا را فراتر نهاده می گوید: مردم امریکا قربانی سیاست اسرائیل و لابی یهودی هستند. روزنامه تایمز، چاپ انگلیس نوشت یک روز قبل از حادثه 11 سپتمبر، مقامات اردوی امریکا گزارش 68 صفحه ای به وسیله 60 افسر مرکز مطالعات تجهزات پیشرفته، تهیه کردند که به این اتهامات جدی به موساد و توانایی آن اشاره شده است.(9)

تأثیر 11 سپتمبر بر سیاست خارجی اسرائیل در قبال افغانستان
هر تهدید بزرگ، فرصت بزرگی را نیز به دنبال دارد. برخورد هواپیمای شماره یازده، خطوط هوایی امریکن ایرلاین، (با 81 مسافر و 9 خدمه)  به برج شمال ساختمان تجارت جهانی در منهتن (ساعت 8:45 دقیقه) و سپس برخورد پرواز شماره 175، خطوط هوایی یونایتد ایرلاین، (با 58 مسافر و 6 خدمه) به برج جنوبی (ساعت 9:30 دقیقه). هرچند بارزترین تجلی خشونت و تهدید در آغاز هزاره سوم، میلادی بود ولی فضای جدیدی را در محیط عملیاتی امریکا و طبعاً اسرائیل به وجود آورد که فرصت ساز بود. بنابراین، رویکرد مداخله گرایانه امریکا و سپس اسرائیل (با ابعاد دیگر) در افغانستان، برایندی از تلقی واقع گرایی محض سیاست گذاران این کشورها در فرصت سازی بود و مبارزه با تروریسم اصل اساسی فرصت سازی به شمار می رود.
نگاه اسرائیل به افغانستان پس از 11 سپتمبر، در چارچوب کسب حوزه نفوذ با حرکت در قالب سیاست علیا؛ (قدرت نظامی و جنگ) با هدف دفع تهدیدات درجه دوم؛ (ایران و احتمالاً پاکستان-بمب اسلامی) تفسیر می شود.
جیمز روزنا، در شناخت عناصر مؤثر در شکل گیری سیاست خارجی دولت ها، پنج متغیر را شناسایی می کند:
متغیرهای فردی؛
متغیرهای ملی؛ متغیرهای مربوط به نقش؛
متغیرهای بوروکراتیک؛
متغیرهای سیستمیک.
در مورد رفتار شناسی اسرائیل در افغانستان پس از 11 سپتمبر دو متغیر ملی، به ویژه سیستمیک یا نظام گرایانه بیشتر جلوه دارد.(10) در واقع متغیر سیستمیک، به عنوان «متغیر مستقل» بر رفتار سیاست خارجی اسرائیل در افغانستان، کسب حوزه نفوذ، به عنوان «متغیر وابسته» عمل کرد. بحران 11 سپتمبر و پس از آن جنگ افغانستان حاوی دو عنصر تهدید و فرصت بود. مداخله گرایی اسرائیل در افغانستان و پیدا کردن جای پایی در آن جا، فرصت هایی چون گسترش حاشیه مانور و فشار بیشتر بر کشورهایی چون ایران به وجود  می آورد.

سیاست علیا در خدمت سیاست نفوذ
تعارضات ایدئولوژیک و مسابقه تسلیحاتی، دو ویژگی شاخص نظام بین المللی دوران جنگ سرد بود و بازدارندگی هسته ای، آخرین ابزار تنظیم روابط شرق و غرب محسوب می شد. نظم حاکم بر دوران جنگ سرد، از هماهنگی کامل بین قدرت نظامی، به عنوان «سیاست علیا» برخوردار بود و بین قدرت و معنی، نوعی ارتباط وجود داشت. ولی فروپاشی شوروی در سال 1991، آموزنده بود و در عین حال بر هم زننده نظم. قدرت نظامی هرچند بزرگ باشد اگر مشروعیت سیاسی، قدرت اقتصادی و دانش فنی نداشته باشد، کوچک می شود. مفهوم امنیت ملی واحدهای سیاسی، که در زاویه قدرت نظامی قرار گرفته بود، متحول شد و نوعی جا به جایی در مؤلفه قدرت ملی به عنوان «ضامن امنیت» ملی به وجود آمد. دولت هایی که از فروپاشی شوروی سابق درس گرفتند، در چارچوب رهیافت واقع گرایی، به قدرت اقتصادی و دانش فنی به عنوان «سیاست سفلی» در برابر سیاست علیا نگریستند تا اهداف ملی خود را محقق و منافع ملی خود را تأمین کنند.
اسرائیل از آغاز تشکیل در سال 1948، در رفتار سیاست خارجی خود در چارچوب رئالیسم سیاسی، حرکت کرده است. حساسیت زدایی در چارچوب گمراه کردن افکار عمومی جهانی پس از جنگ سرد در دستور کار رفتار سیاست خارجی اسرائیل قرار گرفته است. این امر به خاطر ضعف مشروعیت بین المللی اسرائیل است. در جهانی که قدرت نرم افزری (رسانه و دانش فنی)، نقش مهمی در جهت دادن به افکار عمومی دارد. در نتیجه، اسرائیل پس از 11 سپتمبر، به جهت محیط جدیدی که چارچوب استراتژی مداخله گرایی امریکا برای تل آویو، به وجود آمده بود سعی کرده است؛ از طریق اتخاذ سیاست علیا به هدف خود یعنی کسب حوزه نفوذ در افغانستان برای فشار امنیتی بر ایران و پاکستان برسد. سیاست اسرائیل در این راستا، نفوذ در مناطق مجاور کشورهای دشمن (افغانستان در مجاورت ایران و پاکستان) است. کی.جی. هالستی، راه هایی چون استفاده از زور، اعمال مجازات هایی غیر خشونت آمیز، تهدید به مجازات(چماق)، پاداش(هویج) و ترغیب را ابزار نفوذ برشمرده است.(11)

شیوه های نفوذ اسرائیل در صحنه سیاسی افغانستان
اسرائیل در راستای سیاست حضور در مناطق مجاور کشورهای دشمن، از زمان تشکیل دولت موقت در افغانستان به ریاست حامد کرزی، در پی برقراری و گسترش همکاری های تجاری، اقتصادی و کشاورزی با افغانستان بوده است.
شرکت های تجاری و اقتصادی اسرائیلی، همواره از سوی سیاستمداران این کشور برای حضور در افغانستان تشویق شده اند. اسرائیل سعی کرده است برای حساسیت زدایی افکار عمومی جهان اسلام، از ورود به صحنه سیاسی و نظامی افغانستان پرهیز کند، در حالی که با پیشنهاد کمک های انسانی و بازسازی نظام کشاورزی افغانستان، به تدریج سعی دارد توجه دولتمردان افغانی را برای برقراری روابط سیاسی جلب نماید. رادیو اسرائیل، در تاریخ یکشنبه 25/9/1380، اعلام کرد در آستانه مراسم تحلیف کرزی، اسرائیل نیز اعلام کرده است که در امور کشاورزی به دولت کابل (بر اساس توافقات اجلاس بن) کمک و شبکه آب رسانی افغانستان را بازسازی خواهد کرد. شالوم سیحون وزیر کشاوری اسرائیل، گفت: امریکا از مشارکت اسرائیل در صنعت کشاورزی افغانستان حمایت می کند. وی همچنین از ارسال کمک های پزشکی به افغانستان خبر داد. رادیو اسرائیل در 6/10/1380 اعلام کرد؛ دو کارشناس کشاورزی اسرائیل به کابل رفته اند. همین منبع در تاریخ 3/10/1386 اعلام کرد. دکتر سیما ثمر، معاون صدراعظم افغانستان از پیشنهاد کمک های اسرائیل به مردم افغانستان استقبال کرده است. خانم ثمر درباره برقراری روابط دیپلماتیک بین اسرائیل و افغانستان گفت: در این زمینه، دولت کابل باید تصمیم بگیرد.(12)
سابقه حضور اسرائیل در کشورهای آسیای مرکزی و منطقه قفقاز نشانگر آن است که هرچند این رژیم ابتدا با عنوان همکاری های تجاری و کشاورزی وارد می شود اما به مرور، دایره همکاری ها را به حیطه های امنیتی، نظامی و اطلاعاتی تسری می دهد. برای مثال، اکنون کارشناسان امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل در کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز به ویژه «آذربایجان» حضوری گسترده دارند.
روزنامه الرای العالم، چاپ کویت، در تاریخ 10/10/2001 نوشت: اسرائیل در حال آماده کردن مقدمات انتقال یهودیان افغان به اسرائیل است. منابع بلندپایه اسرائیلی به نقل از یک خاخام یهودی پشتون اعلام کردند: شمار زیادی از یهودیان افغانستان به مذهب اسلام گرویده اند که باید هرچه زودتر به مذهب یهود باز گردند. منابع آگاه در وزارت گردآوری یهودیان اسرائیل شمار یهودیان افغان را بیش از یک میلیون نفر، برآورد کرد. بر این اساس، آریل شارون، صدراعظم اسرائیل، دستور کمک مالی برای آن ها را صادر کرده است. نمایندگانی از یهودیان افغانی نیز به اسرائیل رفته اند تا مقدمات انتقال آن ها از طریق اسلام آباد به تل آویو را فراهم کنند.(13) 

استراتژی اسرائیل: فشار امنیتی بر ایران و پاکستان
به دنبال سقوط رژیم طالبان و روی کار آمدن دولت ائتلافی به ریاست حامد کرزی در افغانستان، اسرائیل در تداوم سیاست نفوذ خود در آسیای مرکزی و جنوب آسیا، آمادگی خود را بری برقراری و توسعه روابط با دولت جدید افغانستان اعلام کرد.(14) اسرائیل در چارچوب همسویی سیاست خارجی خود با سیاست مداخله گرایانه امریکا در افغانستان که به بهانه مبارزه با تروریسم صورت گرفت، اهدافی را در این منطقه دنبال می کنند. این اهداف در چارچوب محیط خاورمیانه ای و هم در چارچوب حضور اسرائیل در منطقه آسیا و جنوب این قاره، قابل تحلیل است. جلوگیری از رسیدن سلاح های شوروی پیشین به کشورهای عربی، دریافت سهمی از بازسازی اقتصادی افغانستان و فشار امنیتی بر پاکستان(بمب اسلامی) و جمهوری اسلامی ایران از جمله مهمترین اهداف استراتژیک اسرائیل از حضور در افغانستان به شمار می رود.
به رغم هشدارهای امریکا به اسرائیل در علنی شدن حضورش در افغانستان، اسرائیل یک واحد از نیروهای مخصوص، موسوم به «ماتکال» یا واحد 262 را به افغانستان فرستاد. این واحد که در اواسط دهه 60 تشکیل شد، متشکل از یهودیان عرب تبار و عرب زبان افریقایی و آسیایی بود، که به لهجه های مختلف عربی صحبت می کردند. آن ها یونیفورم های اردو های عربی و اسلامی را می پوشند. وظیفه سازمانی آن ها، رخنه به عمق مناطق عربی و انجام عملیات های تخریبی و جاسوسی است. برخی از آن ها لباس اردوی پاکستان را می پوشند. تعدادی از افراد این گروه، برای رخنه در مراکز هسته ای پاکستان در کویته و انجام عملیات تخریبی در درون آن آموزش دیده اند.(15)
روزنامه نیویورک تایمز، در گزارشی در (15/1/2002) نوشت: «واحد ماتکال به امریکا منتقل شده است. تا با یک واحد مشابه امریکایی نحوه تسلط بر پایگاه های هسته ای پاکستان را در صورت کودتای نظامی در این کشور و به قدرت رسیدن اسلام گرایان افراطی تمرین کنند. روزنامه «ریورسکایا گازیتا»، چاپ روسیه که گرایش یهودی دارد، نیز این مطلب را تأیید کرد و نوشت: این واحدها اکنون در افغانستان هستند و با نیروهای امریکایی و انگلیسی در زمینه جمع آوری اطلاعات و رهگیری تحرکات نیروهای شبکه القاعده به رهبری اسامه بن لادن و طالبان به رهبری ملا عمر، همکاری می کنند.»(16)
شیمون پرز، وزیر امور خارجه وقت اسرائیل، در هفته دوم ژانویه 2002، به هند رفت. این سفر پس از حمله گروه های کشمیری به پارلمان هند و صف آرایی اردوهای هند و پاکستان در دو سوی مرزها بود. پرز، در دهلی نو گفت: باید بین هند و اسرائیل علیه تروریسم پیمانی منعقد شود؛ زیرا وقت آن فرا رسیده است تا ایران از این نزدیکی احساس ناامنی کند. زیرا در تروریسم دست دارد و پول و سلاح در اختیار حزب الله لبنان و دیگر سازمان های تروریستی! قرار می دهد.
هفته نامه ساندی تلگراف، چاپ انگلیس، در تاریخ(16/2/2002) نوشت: «واحدهای شنود و هشدار صنایع نظامی اسرائیل (رافائل) در مناطق مرزی افغانستان با پاکستان و افغانستان با ایران مستقر شده است. گفته می شود؛ عناصر سازمان جاسوسی اسرائیل(موساد) هم با عبدالرشید، دوستم (ازبک) جنگ سالار افغانی معاون وزیر دفاع دولت کرزی، تماس داشتند. علت اصلی این تماس ها، حضور اقلیت یهودی در ازبکستان بود. شایان ذکر است چهار شرکت اسرائیلی در تولید پنبه در ازبکستان فعالیت دارند و تولید پنبه را 40 درصد، افزایش داده اند.»(17)  اسرائیل از طریق ایجاد مراکز استراق سمع، جاسوسی الکترونیکی، نصب رادار و پایگاه های جمع آوری اطلاعات زمینی در مناطق نزدیک به شرق ایران و شمال پاکستان در راستای تحقق اهداف استراتژیک خود که فشار امنیتی بر ایران و پاکستان است، گام بر می دارد. به این ترتیب، اسرائیل در افغانستان پس از 11 سپتمبر، در جهت «سیاست مناطق مجاور» گام برداشته است؛ تا با نفوذ در مناطق مجاور کشورهای دشمن بر آن ها ضربه وارد کند و ضمن فرصت سازی در امنیت ملی و رخنه در حیاط خلوت سیاست خارجی ایران و پاکستان فرصت های این دو بازیگر را از آن ها سلب نماید.

نتیجه گیری
اسرائیل با توجه به عدم قطعیت، در حوزه امنیت ملی و منطقه ای، در راستای سیاست جسورانه، کسب حوزه نفوذ گام بر می دارد؛ تا تهدیدها را تبدیل به فرصت کند. دستگاه سیاست سازی اسرائیل حادثه مهم 11 سپتمبر 2001، را یک فرصت برای تحقق اهداف ملی و تأمین منافع ملی خود تفسیر کرد. باید توجه داشت که اسرائیل در سایه سیاست اتحاد با امریکا در این جهت حرکت می کند و در این رابطه باید به حضور لابی یهودی، در فرایند تصمیم گیری سیاسی امریکا اشاره کرد که ریچارد نیکسون، رئیس جمهور پیشین امریکا را وادار ساختند تا اسرائیل را به عنوان «سرمایه استراتژیک» واشنگتن در خاورمیانه توصیف کنند. بنابراین به نظر می رسد تا زمانی که روابط دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران و امریکا به روال کنونی ادامه یابد، افغانستان که حیاط خلوت طبیعی سیاست خارجی ایران محسوب می شود، جولانگاه اسرائیل برای فشار امنیتی بر ایران و پاکستان خواهد بود. در این راه اسرائیل از قدرت نرم افزاری (در ظاهر) برای کسب امتیازات امنیتی و اطلاعاتی (سیاست علیا) استفاده می کند.
در حوزه امنیت ملی، حضور اسرائیل در افغانستان، موضوعی استراتژیک است که جمهوری اسلام ایران می تواند در راستای «تهدید مشترک» با پاکستان برای مهار آن وارد عمل شود. دستگاه تصمیم گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید به دور از سیاست های احساسی با برداشتن گام های اساسی، خطر حضور اسرائیل در افغانستان را تعدیل سازد. در این مسیر، بررسی نیازهای داخلی افغانستان، تماس با شخصیت های با نفوذ این کشور، حضور فعال در نظام آموزشی این کشور (با توجه به مشترکات زبانی و فرهنگی) و پرهیز از هرگونه تنش زدایی با امریکا و پاکستان، در افغانستان (حق المقدور) توصیه می شود. این امر، زمانی ممکن است که اسلام آباد و تهران حضور اسرائیل در افغانستان به منزله تهدید مشترک بنگرند. علاوه بر آن قدرت اقتصادی در تحقق اهداف سیاسی نقش مهمی دارد.
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، بحث سازمان های اطلاعاتی و امنیتی است. اسرائیل به علت عدم مشروعیت سیاسی در منطقه و حتی صحنه جهانی و دغدغه امنیتی، بر سازمان های اطلاعاتی و امنیتی خود تکیه زیادی دارد. «شین بت» یا سازمان امنیت عمومی اسرائیل در داخل و سازمان امنیت خارجی (موساد) در خدمت سیاست خارجی و امنیت ملی اسرائیل است. اسرائیل را می توان در زمره رژیم های میلیتاریستی با ابعاد مخوف و پیچیده به حساب آورد. موشه دایان، لوی درستیز و وزیر امور خارجه پیشین اسرائیل، می گوید اسرائیل سیاست خارجی ندارد؛ بلکه سیاست نظامی وجنگی دارد. اسرائیل به دلیل عدم مشروعیت سیاسی، کمبود منابع انسانی، فقدان عمق استراتژیک و وابستگی سیاسی به امریکا، با اتخاذ سیاست پیش گیرانه دفاعی مثل حضور در افغانستان، برای ضربه امنیتی به کشورهای دشمن، در جهت تحقق منافع ملی خود گام بر می دارد.


پی نوشت ها
1- احمد ابراهیم محمود، «تطورات التحالف العسکری الاسرائیلی-الامریکی» مؤلف الاهرام الاستراتیجی، السنه الساسه، العدد 65، مایو 2000.
2- Efraim Karsh, Between War and Peace; Dilemmas of Israeli Security (London, Frank Cass) 1996, P.40
3- احسان مرتضی، جدلیه العمق الاستراتیجی الاسرایلی، فصلیه شوون الاوسط، بیروت، العدد 93، آذار 2000، ص 106 – 104.
4- تلکس فرانس پرس، 15/1/2002.
5- تلکس فرانس پرس، 15/1/2002.
6- روزنامه اطلاعات، شماره 22495، 15/12/1380، ص آخر.
7- روزنامه جمهوری اسلامی، شماره 6606، 27/1/81، ص 7.
8- روزنام کیهان، شماره 17370، 17/12/81، ص آخر.
9- تلکس واحد مرکزی خبر، اداره کل پژوهش معاونت سیاسی، 15/4/81.
10- سجاد ستاری، «مداخله گرایی در افغانستان ملاحظات و منافع راهبری امریکا»، فصلنامه مطالعات منطقه ای، (تهران، مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، جلد یازدهم، 1381). ص 33.
11- بروس راست؛ هاروی استار؛سیاست جهانی، محدودیت ها و فرصت های انتخاب، ترجمه علی امیدی، (تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، سال 1381) ص 77.
12- تلکس واحد مرکزی خبر، اداره کل پژوهش معاونت سیاسی، 25/10/80.
13- روزنامه الرای العام، 12/10/2001، Arabic News
14- تلکس واحد مرکزی خبر، اداره کل پژوهش معاونت سیاسی، 25/10/80 ت.
15- ماهانه نداءالقدس، شماره فروردین 1381. چاپ دفتر جنبش جهاد اسلامی فلسطین در تهران.
16- همان.
17- همان.




واژه کلیدی :افغانستان و واژه کلیدی :اسرائیل-1 و واژه کلیدی :تروریسم